12.1 C
تهران
پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1400 08:44:39
کافه لیبرال

 با برکناری یک حاکمیت، چه آلترناتیوهائی وجود دارد و چه حکومتی را باید جایگزین کرد؟

یکی از بنیادی ترین مبانی نظریه‌های سیاسی، پرداختن به این پرسش است که؛

با برکناری یک حاکمیت، چه آلترناتیوهائی وجود دارد و چه حکومتی را باید جایگزین کرد؟

باید به فکر ساز و کاری سیاسی و حقوقی بود که هر حکومتی را که قرار است بر سر کار بیاوریم، صرف نظر از شکل آن، چنانچه در جهت تحقق وعده‌ها و اقوال و کسب منافع همگانی و کشور نتوانست مؤثر و کارآمد باشد، بدون توسل به مبارزه، انقلاب، فروپاشی و درگیری،  بتوان در هر زمان بدون فوت وقت، از طریق قوانین مدنی و صرفا با رای مردم آن‌را به زیر کشید.

این پرسش اگرچه با ادبیات ساده و عامیانه مطرح می‌شود اما در کنه خود، یکی از دیرینه ترین پرسش‌های فلسفه سیاسی است و قدمت آن به زمان افلاطون در یونان باستان می‌رسد.

افلاطون در یک بند مشهور از کتاب خود به نام جمهوری، می‌گوید که فیلسوفان باید شاه شوند و به عکس، شاهان یا حاکمان مستبد همچون فیلسوفان تعلیم یابند.

افلاطون تنها فیلسوفی نیست که درباره این پرسش که چه کسی حکومت کند، نظریه پردازی کرده است.

مارکسیسم نیز به عنوان یک نظام فلسفی درباره دولت، ملت و حاکمیت حرف دارد.

مارکس از دیکتاتوری پرولتاریا، به مثابه ویژگی ماهوی دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم و کمونیسم و از تمرکز قدرت سیاسی در دست اکثریت جامعه یعنی طبقه کارگر در قالب شوراها صحبت می‌کند.

آنچه در یک انقلاب یا فرو‌پا‌شی حائز اهمیت است این پرسش است که مردم و متفکران از خود بپرسند به راستی با کنار رفتن حکومت فعلی به هر نحو ممکن ، چه کسی یا چه گروهی باید به چه گونه‌ای زمام امور را به دست بگیرد تا اوضاع به نفع ملت و کشور سامان یابد و این روند بتواند ادامه داشته باشد؟

این، درست همان نقطه ای است که به نظر می‌رسد جامعه هنوز به توافقی بر سر آن دست نیافته است. با این وجود، حتی اگر روزی یک اجماع کلی بر سر این موضوع حاصل شود که چه کسی یا چه گروهی باید حکومت کند، باز هم گرهی از کار فروبسته ما نخواهد گشود و هنوز یک مسأله مهم دیگر وجود دارد که باید روشن شود.

پرسشی غلط برای همه فصول

کارل پوپر، فیلسوف سیاسی معاصر برای رد این ایده افلاطون که فیلسوفان باید حاکم شوند، توماس مازاریک (به تعبیر او فیلسوف-شاه جمهوری چکسلواکی) را مثال می‌آورد که یک فیلسوف متبحر بود و در عین حال، متأثر از نظریه های فلسفی نادرست (به تعبیر پوپر) دست به اقداماتی زد که تجزیه امپراتوری قدیمی اتریش را به دنبال داشت.

رویدادی که برای اروپا و جهان فاجعه بار بود و بی‌ثباتی حاصل از آن تا حد زیادی سبب ظهور نازیسم و حتی موجب سقوط خود جمهوری چکسلواکی مازاریک بود.

از دید پوپر، پرسش مشهور افلاطون مبنی بر اینکه چه کسی باید حکومت کند، اشتباه است و منشاء تمام باورهای غلط ما از فلسفه سیاسی.

از دید او این یک ایده جنون‌آمیز خواهد بود اگر که امیدوار باشیم انتخاب بهترین، شایسته‌ترین و لایق‌ترین حاکمان، الزاماً سعادت برای عموم مردم جامعه به ارمغان خواهد آورد.

به نظر کارل پوپر در عمل تنها دو نوع عمده حکومت وجود دارد:

١-حکومت هایی که بدون خشونت و خونریزی و از طریق انتخابات از قدرت خلع می‌شوند و سقوط می‌کنند.

٢-حکومت‌هایی که فقط توسط انقلاب‌های خونین می‌توان آنها را از قدرت خلع کرد و به زیر کشید. پوپر آنها را حکومت‌های استبدادی یا همان دیکتاتوری می‌نامد.

از دید این فیلسوف سیاسی، این پرسش و نگرش_اتوپیایی (آرمانشهری) افلاطونی که “چه کسی باید حکومت کند” چندان مهم نیست. به این پرسش می‌توان به شکل های گوناگون پاسخ داد. مثلا می‌توان گفت “بهترين ها بايد حکومت کنند” يا فرزانگان یا در بهترين حالت ممکن است با رویکردی دموکراتیک بگوییم، اکثريت بايد حکومت کند.

اما در فلسفه سیاسی، پرسشی مهم تر از آن وجود دارد که همه ما باید ذهن و اندیشه خود را به آن معطوف کنیم و نه به نظریاتی که در تقابل با شکل گیری یک جامعه باز هستند. ما باید با نظریاتی مشغول باشیم که به ما می‌آموزند چگونه می‌توان حکومتی را روی کار آورد که عزل یا براندازی آن در هر زمان بدون نزاع و درگیری‌های سیاسی و اجتماعی و تنها با صندوق رای ممکن باشد، نه با نظریاتی مانند رویکرد فلسفی افلاطون (در توضیح مدینه فاضله) یا نظریه‌های هگل و مارکس که به تعبیر پوپر به تئوری‌های توتالیتر و اصطلاحا به توتاليتاريانيسم می‌انجامند.

📚از«جامعه باز و دشمنان آن»-کارل ریموند پوپر فیلسوف لیبرال


در همین رابطه:

اهمیت مهار و محدودسازی قدرت از زبان کارل ریموند پوپر

کارل ریموند پوپر را یکی از بزرگترین فلاسفه علم سده بیستم می‌دانند. او همچنین اندیشمندی سیاسی بود و خود را یک خردگرایِ انتقادی می‌دانست. پوپر در عین حال که با هرگونه یقین و جزم در دستیابی به حقیقت مخالفت می‌کرد، منتقد تمام اشکال شک‌گرایی، قراردادگرایی، و نسبی‌گرایی در علم و به طور کل معارف انسانی بود. 🎙پوپر می گوید «جامعه باز» یعنی جامعه‌ای که «یک فرد می‌تواند آزادانه نفس بکشد، آزادانه تفکر کند، جایی که هر انسان ارزش دارد». او باور دارد که «ایده تمامی دموکراسی‌ها محدودسازی قدرت و کنترل آن است و نه دادن قدرت بیش از حد. قدرت باید توزیع شود تا مقدار زیادی دست یک تن نباشد».


گفتگو با کارل پوپر به زبان آلمانی:

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

تزریق امید به مثابه امری غیر اخلاقی

cafeliberal

لیبرالیسم (تاریخ اندیشه سیاسی)

cafeliberal

یوهان گوتفرید فون هردر و نقد تفکر دوره روشنگری

cafeliberal

نظرهائی در مورد آینده پساکرونائی جهان و ایران، اسماعیل نوری علا

cafeliberal

اهمیت انتقاد از دیدگاه کارل پوپر

cafeliberal

مکتب اقتصادی اتریش چگونه به محیط زیست می‏نگرد؟

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader