16.5 C
تهران
پنج‌شنبه 23 بهمن 1404 ;ساعت: 13:23
کافه لیبرال

«وطن درون ماست»

فایل گُویا  :

مسئله اصلاً شور میهن‌دوستی نیست ــ که البته میهن‌دوستی، به معنای پاسداشت خانه و ایستادن پای بهروزی هموطنان، فضیلتی ستودنیه. اما وقتی می‌گیم «وطن درون ماست» واقعاً مسئله حرف‌های میهن‌پرستانه نیست. وضع وطن مستقیماً بر وضع سرنوشت و زندگی تک‌تک شهروندان اثر می‌گذاره ــ از گهواره تا گور. مسئله شعار و حرف‌های رمانتیک هم نیست؛ بلکه همه‌چیز کاملاً واقعیه؛ به سختی سنگ و صخره.

وطن عارضی نیست؛ بیرونی نیست؛ حاشیه‌ای بر متن زندگی نیست؛ لباس نیست؛ موقت نیست؛ بلکه جزء جدایی‌ناپذیر سرنوشت ماست. همان جبر جغرافیایی ــ که البته زیادی تداعیات منفی داره. همون اندازه که خانواده‌ای که ناخواسته درونش به دنیا می‌آییم، همون اندازه که استعدادها و توانایی‌هایی که طبیعت پَرِ قنداقمون می‌گذاره، همون اندازه که زمانه‌ای که درونش پا به دنیا می‌گذاریم جزئی گریزناپذیر از زندگی ماست، وطن هم جزء سازندۀ زندگی ماست. ایده‌های جهان‌میهنانه به لحاظ انسانی زیباست، اما با واقعیت همخوانی نداره.
فقط کافی بود صد سال پیش به دنیا بیاییم، ممکن بود به خاطر یک ویروسی که امروزه به سادگی درمان می‌شه، در کودکی بمیریم. زمان همین‌قدر بر سرنوشت ما اثر می‌گذاره. وطن هم همین‌طوره. این دنیا مرزبندی شده. سنت لیبرال کوشید به انسان‌ها یاد بده دائم مرزهای بینشون رو کمرنگ‌تر کنند؛ دیوارهای مرزی رو کوتاه‌تر کنند؛ درها رو بازتر کنند تا زندگی بهتری داشته باشند. نتیجه درخشان بود: ما امروز از پیشرفت‌های تمام دنیا بهره‌مندیم. از خوش‌اقبالی ما این بوده که تسمه‌هایی نامرئی دستاوردهای کل جهان رو به اتاق خواب ما منتقل می‌کنه.
اما واقعیت اینه که مرز ماند و خواهد ماند. جهانی‌شدن فقط تأثیر وطن بر زندگی رو تقلیل داد، اما از بین نبرد (و نخواهد برد؛ مگر در یوتوپیاهای جهان‌میهنانه‌ای که مثل همۀ یوتوپیاها هیچ‌گاه روی زمین ساخته نخواهد شد). نتیجه اینکه حال وطن هر چه باشه، روی حال ما اثر می‌گذاره، حتی اگر مهاجرت کنیم. ایرانیان مهاجر بهتر از هر کسی می‌فهمند این تعبیر که «وطن درون ماست» یعنی چه. وقتی چمدون رو می‌بندیم و از وطن می‌ریم، وطن درون چمدون با ما میاد و هر جا چمدون رو باز کنیم گربۀ نقشۀ جغرافیا می‌آد بیرون، دست‌وپاش رو می‌کشه، خمیازه‌ای می‌کنه و جزئی از زندگی ما می‌مونه؛ یعنی تأثیر سرنوشت‌سازش رو در زندگی‌مون می‌گذاره. حتی کسانی که به مهاجرانی موفق بدل می‌شن، در نهایت دائم با این پرسش دست‌به‌گریبانند که چرا همۀ این داشته‌ها رو در وطن خودشون نتونستند به دست بیارن. آنها که زندگی معمولی دارند هم همیشه واقفند برای این صفتِ پیش‌پاافتادۀ «معمولی» چه چیزهای ارزشمندی رو قربانی کردند.
امروز دیگه می‌دونیم کیفیت زندگی‌مون تماماً متأثر از وطنه؛ متأثر از مرزها. کیفیت ماشینی که سوار می‌‌شیم، کیفیت کالباس سر سفره، کیفیت دانشگاهی که می‌‌ریم، کیفیت هواپیمایی که سوار می‌شیم (و اصلاً اینکه آیا می‌تونیم سوار هواپیما شیم)، سطح امنیتی که داریم، میزان سایۀ جنگ در زندگی‌مون، سطح بازدارندگی‌مون در برابر مصائب بشری و طبیعی؛ و همین‌طور کمیت بهره‌مندی‌مون از دنیا ــ همه و همه کاملاً متأثر از سرنوشتیه که برای وطنمون رقم می‌خوره.
به همین دلیل، نگرانی بابت وطن یکی از واقع‌بینانه‌ترین نگرانی‌هاست. اینجاست که می‌فهمیم از مشکلات وطن گریزی نداریم و همیشه به موازات زندگی شخصی باید تلاش کرد وضع وطن رو بهبود بخشید. حتی اگر بدسرپرست باشیم، شاید زندگی خوبی پیدا کنیم، اما اگر وطنِ آشفته و بدسرپرستی داشته باشیم، همیشه در معرض ترکش‌های نابسامانی وطنیم. اینه که دوست داشتن وطن، به معنای دغدغه‌مندی برای بهبود وطن، تبدیل می‌شه به ضرورت؛ تبدیل می‌شه به نگرانی فرزند برای پدر و مادرش، نگرانی مادر برای فرزندش.
ما فکر می‌کردیم رابطه‌مون با ایران مثل رابطۀ فرزند و والدینه؛ اما همیشه جوری غصۀ وطن رو خوردیم که انگار ایران فرزند ماست. هر چه هست، این دلشوره حتی اگر در ظاهر بیان احساسی داشته باشه، ماهیتی کاملاً عقلانی داره. به همین دلیل هر کس هر جا هست، به خاطر خودش هم که شده، باید برای درست شدن این وطن دستی بجنبونه. و دست جنبوندن یعنی یافتن بهترین ــ یعنی عقلانی‌ترین ــ راه‌ها و روش‌ها برای ارتقای بهروزی مادی مردم. دست جنبوندن یعنی بلد بودن راه بهروزی مادی‌. یعنی آگاهی از راه رسیدن به زندگی بهتر؛ وگرنه هر تروریست و ایدئولوگ وطن‌سوزی هم می‌تونه مدعی وطن‌دوستی بشه و همزمان بساط ویرانی وطن رو بچینه. و در نهایت، به همین دلیل مبدأ اندیشۀ سیاسی ما باید ایران باشه، نه یک تفکر سیاسی خاص؛ بلکه هر تفکری باید توضیح بده چطوری می‌خواد در خدمت ایران قرار بگیره.
و در نهایت، به همین دلیله که شک ندارم، قوی‌ترین و تأثیرگذارترین و پرتوان‌ترین واژۀ فارسی بی‌شک‌وشبهه کلمۀ «ایران»ـه؛ ایران.
@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)
—————————————-
لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/4jgfaP5

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

«نگاه عاقل‌اندرسفیه ما به تاریخ و بازیگران تاریخی»

cafeliberal

حکایت آب گلالود و تئوری‌های توطئه

cafeliberal

«ذائقه‌سازی در کاپیتالیسم یا در سوسیالیسم؟»

cafeliberal

دیکتاتوری و لیبرالیزاسیون

cafeliberal

شاهِ سوسیالیست؟

cafeliberal

‍«نظریۀ انقلاب»

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید