در طول همۀ این سالها که با چپ رویارو بودهم، میشنوم که دائم یک ادعا رو مطرح میکنند؛ یعنی در بین انواع حمله و دفاعی که چپها در دفاع از کارنامۀ چپ انجام میدن، فکر میکنند یک واقعیت سترگ وجود داره که مثل الماس خدشهناپذیره. یعنی چی؟ یعنی تهِ تهش میخوان بگن اصلاً به فرض همۀ انتقادات به چپ وارد باشه، اما یک حقیقت محض رو نمیشه زیر سوال برد… اون حقیقت چیه؟ اینکه در طول تاریخ چپ بزرگترین پرچمدار چیزهای نیکی بوده ــ حالا اسم این چیز نیک رو آزادی، آگاهی، مبارزه با استبداد یا چیزهایی از همین سنخ میگذارن.
البته خیلی طبیعیه که یک فرد چپ دچار چنین توهمی دربارۀ سنت سیاسیِ محبوب خودش باشه و احتمالاً یک چپ تا وقتی چپه، دچار چنین توهمی دربارۀ خودش خواهد بود و متوجه نیست چپ همیشه پرچمدار ضدیت با آزادی و آگاهی بوده، نه پرچمدارش.
اما خب طبیعیه افرادی هم که چپ نیستند تحت تأثیر این ادعاها و ظواهر امر فکر کنند «خب بله… واقعاً چپ نقش مهمی در پیشبرد مقاصد نیک داشته». روی سخن من با این گروه دومه، وگرنه بحث با گروه اول طبعاً فایده نداره، چون من ماهویترین ویژگی و ادعاشون رو دارم زیر سوال میبرم.
مفهوم «آگاهی» که اصلاً به حدی گنگه که نمیشه روش بحث کرد. رهبر القاعده هم میتونه تفکراتش رو زیر عنوان «آگاهی» به نیروهای انتحاریِ تحت امرش قالب کنه. به مفهوم «آزادی» بپردازیم که حداقل میشه سرش بحث کرد.
ماهیت و هسته و اساس «آزادی» رو آزادیهای فردی میسازه. چپ به عنوان منادی انواع سوسیالیسم (که مارکسیسم با اون همه هزینه فقط یکی از انواعش بوده) همیشه با آزادیهای فردی سر ستیز داشته. سرکوبِ آزادیهای فردی در سوسیالیسم فقط با فاشیسم برابری میکنه. یعنی قدرتهای محافظهکار، شهریاران قدیم و استبدادهای سنتی هیچگاه در سرکوب آزادی به گرد پای سوسیالیسم و مارکسیسم نمیرسیدند. تنها ایدئولوژی سیاسی که میتونیم بگیم در سرکوب آزادی به پای سوسیالیسم میرسه، فاشیسمه.
مسئله اینهکه ما در دیدگاه لیبرال اصلاً مفهومی رو که چپ از آزادی ارائه میده نهتنها قبول نداریم، بلکه ناقض آزادی میدونیم. چپ در طول تاریخ وجود خودش علیه لیبرالیسم مبارزه کرده. شدیدترین جنگی که در عصر جدید رخ داد، جنگِ چپ علیه دنیای آزاد بود؛ این دنیای آزاد رو «بورژوازی و کاپیتالیسم» مینامید. اگر جنگ مطلقش علیه دنیای آزاد متوقف شد به این دلیل نبود که متنبه و آگاه شد، بلکه به این دلیل بود که پوسید و شکست خورد و بعد کوشید خودش رو بازسازی و در قالبهای جدیدی عرضه کنه. چطور یک جریان که دو قرن علیه آزادی جنگیده، میتونه به این راحتی مدعیِ پرچمداری آزادی باشه؟ این غارتگریِ نظریه.
اما چرا راه دور بریم؟ دنیا رو رها کنید! بیایید به ایران خودمون. کارنامۀ چپ ایرانی رو بررسی کنید. از چپ ایرانی بخواهید براتون توضیح بده در کجا و کدوم برهه برای مردم ایران آزادی به ارمغان آورده؟ جدای از اینکه تفکرات چپ چون وارداتی بود، ذاتاً توتالیتر و ضدآزادی بود، از چپ بپرسید در کجا این آزادی رو برای مردم ایران به ارمغان آورده؟ در دهۀ بیست چپ تودهای پادوی شوروی بود و ایدئولوژی ایرانسوزِ آمریکاستیزی رو در ایران پایهگذاری کرد (که همچنان داریم هزینهش رو پرداخت میکنیم). کدومیک از جریانهای چپ در دهۀ پنجاه دغدغۀ آزادی داشتند؟ همهشون که دنبال انواع مدلهای مارکسیستی بودند: مائوئیسم، استالینیسم، لنینیسم و… چپِ پنجاهوهفتی کجا دغدغۀ آزادی داشت؟ مدلهایی که این چپها برای ایران در نظر داشتند بیشتر مایۀ وحشت تاریخ میشد تا مایۀ آزادی! تمام این چپ اتفاقاً با «آزادی» مشکل داشت.
الان چه دِینِ آزادیخواهانهای، چه به لحاظ نظری و چه عملی، از سوی چپ به گردن ماست که ما باید در برابر ادعای آزادیخواهی چپ سر تعظیم فرود بیاریم. ما در دنیای نظری اصلاً باور نداریم چپ درک درستی از آزادی داشته باشه، در عمل هم دیدهایم در جهان و در ایران چه عملکردی داشتید. ممکنه در زندگی روزمره دوستان خوب و محترم ما باشید، اما اجازه بدید ادعاهای سیاسیتون رو نپذیریم. اصلاً کارنامۀ تاریخی رو رها کنیم… خودتون دیدگاههای کنونیتون دربارۀ اقتصادی، حکومتداری، سیاست خارجی، غرب، آمریکا و دربارۀ هویت ایرانی و غیره رو برای مردم عادی توضیح بدید ببینید آیا به شما احساس دِین میکنند یا نه.
و در پایان… نیازی هست در دیِ چهارصدوچهار دربارۀ عملکرد چپِ کنونی ایرانی توضیح بدم؟ آن چیز که عیان است حاجت به بیان هم داره؟ عیار ادعای آزادیخواهی چپ هیچ موقع به اندازۀ همین روزها عیان نبوده. عذر میخوام… ولی استفادۀ پرتکرار کلمۀ آزادی و آگاهی به معنای درک آزادی و آگاهی نیست.
پینوشت: در تصویر پیوست، ادعاهای پاراگراف دوم دروغ و افتراست، اهمیتی هم برام نداره. اما توهمات پاراگراف اول جواب لازم داشت.

مهدی تدینی
@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)

