اگر در عرض یک سال حقوق شما نصف یا یکسوم بشه، خیلی واضح متوجه میشید چه اتفاق بدی افتاده. ناگهان، یعنی یکشبه، توان خرید شما، توانایی شما در تأمین مایحتاج زندگی، از مایحتاج ضروری تا غیرضروری، نصف یا یکسوم شده. فرض کنید درآمد یا حقوق شما ناگهان از پنجاه میلیون به بیست میلیون کاهش پیدا کنه. بهتر از هر کسی میفهمید چه بلایی سرتون اومده.
اما اگر همین اتفاق به تدریج ــ و نه یکباره ــ رخ بده، شما این تغییر رو اینطور شدید حس نمیکنید، اما دقیقاً همین بلا سرتون اومده. فرض کنید سالی ده، بیست، یا سیدرصد در پی تورم توان خرید شما کاهش پیدا کنه. یعنی تورم چهل درصد باشه، اما رشد درآمدی شما بیست یا سی درصد. توان خرید شما ده بیست درصد آب میره (و نه مثل حالت اول ناگهان صد یا دویست درصد). شما سال به سال مصرف و خرید خودتون رو با کاهشِ جزئیِ توان خریدتون تنظیم میکنید. اما نتیجۀ نهایی همونقدر فاجعهباره که در حالت اول رخ داد.
کاهش توان خرید، اگر به صورت یک اختلال مزمن رخ بده، به مراتب بدتره. چون نشاندهندۀ یک رخداد ساختاریه. اتفاقی وقتی یک بار رخ بده، احتمالاً تصادفیه و امکان جبران وجود داره؛ یا اینکه فقط یک بار رخ میده. اما وقتی یک اتفاقی سالهای متمادی رخ بده، یعنی سرطانی داره نرم نرم در کالبد اقتصادی رشد میکنه.
اتفاقی که برای ما افتاده دقیقاً همینه. در طول دهههای اخیر، به ویژه در طول ده سال اخیر، توان خرید ما دائم کاهش پیدا کرده. ما فقیر و فقیرتر شدیم. به شکل ساختاری، مثل طعمۀ گیرکرده در تار عنکبوت، در اقتصادی که زندگیمون رو دائم کوچکتر میکنه گیر کردیم. حتی چیزهایی که ده سال پیش به راحتی تأمین میکردیم، امروز به سختی میتونیم تأمین کنیم. تا جایی هم که ما میتونیم ببینیم هیچ چشماندازی برای اصلاح این مرگ تدریجی دیده نمیشه ــ وزیر خارجه از «برکت» تحریمها میگه و رئیسجمهور میگه «نگران نباشد، جلسه میذاریم»…
@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)
لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/4p9NAUH

