درکِ ملّی از تاريخ(بخش۲)،علی میرفطروس
فرح جهانگیری: شما در کتاب ملاحظاتی در تاريخ ايران با تأکيد بر نقش حملات قبايل چادرنشين در فروپاشی ساختارهای شهری، تاريخ ايران را تا اوايل قرن بيستم(يعنی تا پايان عصر قاجارها) «تاريخ حکومت ايل ها» قلمداد کرده ايد. به عبارت ديگر: شما هجوم های پی در پیِ قبايل چادرنشين و حکومت های نهصد سالۀ ايلی در ايران را فاکتور اساسی در عقب ماندگی های تاريخی جامعۀ ايران می دانيد، طبق گفتۀ شما، ما تا اين اواخر، يعنی تا اوايل قرن بيستم، محصور يک گذشته و جهان بينیِ ايلی يا قبيله ای بوديم که در آن، «فرد» -به عنوان يک ارزش مستقل اجتماعی- نقش و اهميّتی نداشت،بلکه سلطان يا رئيس قبيله در يک اقتدار مطلق، همۀ عرصه های اقتصادی، اجتماعی، قضائی و سياسی را در انحصار خودش داشت…
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.