عشق و میهن‌دوستی

عشق، نه نهیب و هوسی است زودگذر، که والاترین مظهرِ یگانگی در عینِ کثرت است. در این مقام، آن را «وحدتی متناقض» می‌توان انگاشت که در آن، عاشق از حصارِ تنگِ «منِ» محدودِ خویش رَسته و در آینه‌ی دیگری، حقیقتِ هستیِ خود را بازمی‌شناسد. در این پیوندِ فرخنده، تضادها نه به نفی، که به وجهی ایجابی در یکدیگر مستحیل می‌گردند و به وحدتی ارجمند می‌رسند. آدمی در این تجلّی، به آن آرامشی دست می‌یابد که در عزلتِ خودخواسته و انزوایِ خویش، هرگز بدان راه نداشت. عشق، در این منظر، گشودنِ دریچه‌ای است به پهنایِ بیکرانِ انسانیت که روح را از قیدِ خودپرستی رهانیده و به جانبِ یگانگیِ هستی‌شناسانه رهنمون می‌شود.