لیبرالیسم (تاریخ اندیشه سیاسی)
📍انقلاب فرانسه نقطه عطفی برای همه باورشناسیهای اروپا در قرن نوزدهم بود. اگرچه تعهد به حقوق طبیعی مصرح در اعلامیهی حقوق بشر و شهروندان، بعدها در نظریه لیبرالیسم حفظ شد، اما اغلب به شیوهای اساساً متفاوت از آن دفاع میشود. این امر مبین اعتقادی راسخ به این نظریه لیبرالیسم بود كه قضاوت درباره مشروعیت دولت باید بر ظرفیت آن برای تسهیل اهداف و بلندپروازیهای افراد استوار باشد. این موضع باید با توجه به نكوهش منتقدان محافظه كار و مرتجع انقلاب تعدیل شود كه اغلب فردگرایی لگام گسیخته را ریشه اصلی ناامنی و ترور میدانستند؛ اما لیبرالیستها منابعی برای سازگاری با این اعتراضات در اختیار داشتند. آنها میتوانستند از نظریه قانونی دیرپای مقتبس از لاك و منتسكیو، برای مقابله با هر نوع سوءاستفاده از قدرت استفاده كنند. این اصلی اساسی در نظریه لیبرالیسم است كه هر قدرتی، و نه فقط قدرت خودسرانهی پادشاهان موروثی و مستبدان، ممكن است مورد سوءاستفاده قرار گیرد. چیزی كه شاهد آنیم، تلفیقی ماهرانه از سنتهای متفاوتی است كه در دفاعی سخت از حكومت محدود به اوج خود میرسد.
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.