11.4 C
تهران
پنج‌شنبه 27 فروردین 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

دموکراسی؛ دم مسیحایی روشنفکر وطنی

پس از فروپاشی دیوار برلین و سقوط شوروی، چپهایی که سالها بر امامزاده کرملین دخیل بسته بودند چراغ خاموش و خزنده و سوت زنان تغییر پاردایم داده و بجای پیگیری جامعه بی‌طبقه و دیکتاتوری پرولتاریا، که از اول سرابی بیش نبود، به دنبال دموکراسی افتادند و این مفهوم را بر سر هر کوی و برزن فریاد و لقلقه زبان خویش کردند. درمیان اینهمه مطالب تولیدی این جماعت چپِ جامه عوض کرده دردهه هفتاد و هشتاد به مطلبی اساسی درباره تاریخ اندیشه مفهوم دموکراسی و یا زمینه های شکل‌گیری دموکراسی درجوامع گوناگون برخورد نخواهید کرد. دموکراسی را اگر شیوه‌ای از حکمرانی بنامیم و در یک تعریفِ مجمل و دم دستی، استقرار حکومت قانون در نظر بگیریم، مفهومی انتزاعی نیست که بتوان آن را در هرجامعه‌ای پیاده کرد. بزرگان علم سیاست متفق القول براین باورند که برای استقرار و استمرار نهادهای دموکراتیک، پیش شرط هایی وجود دارد. چون حداقل رفاه جامعه، سرانه آموزشی بالا، توسعه یافتگی و…

وقتی مناسبات دموکراتیک را در جامعه‌ای که فاقد این المان هاست و به زور عامل بیرونی قرار باشد پیاده کنید دربهترین حالت چیزی شبیه جامعه افغانستان چندسال پیش نتیجه کار خواهد شد. توسعه، مقدم بر دموکراسی است. تا زمانی که جامعه قدرتمند نشده و به اصطلاح اهل فن، جامعه مدنی رشد پیدا نکرده باشد، دموکراسی نضج نخواهد گرفت و تلاش برای ایجاد آن به غوغاسالاری منتهی خواهد شد. امارات، سنگاپور، عمان و حتی قطر بنیادگرا درقیاس با چند دهه پیشِ خود بی‌شک دموکرات تر هستند چرا که اول در پی توسعه رفتند. ولی پاکستان نمونه خوبی از استقرار نهادهای دموکراتیک درجامعه‌ای است که ظرفیت آن را نداشت. رجاله‌آبادی که هیچ کس آرزو نمی‌کند درآنجا زیست کند. روشنفکر عقیم وطنی مدام بر سر رضاشاه کوبید و کتابهایی سیاه کرد که آن دیکتاتور، آزادی را به مسلخ برد. ولی اشاره نمیکند که آن دیکتاتور به قول آن حضرات، درجامعه‌ای حکم می‌راند که بالغ برنود درصد افراد بی‌سواد بودند وچندصد کیلومتر راه شوسه درمملکت وجود نداشت! زمانی که دردهه بیست به قول خودشان آزادی برقرار و نسیم دموکراسی وزیدن گرفت کار بدان جا کشید که برای سَر نخست وزیر مملکت در روزنامه رسمی جایزه تعیین میکردند، یعنی استقرار غوغاسالاری و حکومت اوباش!

در سالهای اخیر هم فتیش دموکراسی و “صندوق رای” توسط اصلاح طلبان به بطن جامعه تزریق شد. میفرمودند به ری شهری و دری نجف آبادی، وزرای اطلاعات دهه ۶۰ و ۷۰ رای بدهیم تا مصباح یزدی رای نیاورد و گام به گام به جامعه‌ای دموکرات نزدیک شویم! در غائله هشتگ مضحک “از دموکراسی بگو” هم وضعیت را به جایی رساندند که از فرط تراژیک-کمیک بودن و بی‌معنایی به ژانر ابزورد تنه می‌زند. در وضعیتی که در عرض دو روز چند ده هزار نفر کشته و مجروح و زندانی شدند، اقتصاد مملکت در ورشکستگی کامل به سر می‌برد، جامعه هر لحظه آماده انفجار است و خشم و استیصال توامان گریبان شهروندان را گرفته است و در یک کلام در وضعیت بقا بسر می‌بریم عده‌ای مجاهد و چپ و اصلاح طلب هشتگ می‌زنند که از دموکراسی بگو! برای قرشمال بازی و وقاحت این سفها حدی نمی‌توان متصور شد  .

دموکراسی به مانند دیگر مفاهیم علم سیاست دارای زمینه و زمانه‌ای است. نمی‌توان آن را شاه کلید تمام قفل ها دانست و هرجا قافیه به تنگ آمد، از وی استفاده کرد. بایست اول تکلیفمان را با مفهوم توسعه مشخص کنیم و سپس به دموکراسی و نحوه پیاده کردن آن بپردازیم. به قول یکی از روزنامه‌گاران سالهای قبل: “دموکراسی بازی” یکی از مفرحترین سرگرمیها در کشورهای جهان سوم است چرا که همه از بازی بودنش خبر دارند اما هر کسی به فراخور حالش در نقش و حسش فرو می‌رود!

بهروز حسینی

لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/4rz1YHP

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

«مالکیت و اقتصاد»، هانس هرمان هوپ

cafeliberal

فلسفۀ سیاسی

cafeliberal

تزریق امید به مثابه امری غیر اخلاقی

cafeliberal

مفهوم دموکراسی درجهان امروز

cafeliberal

مرگ گذارِ مهندسی شده در آینه قدرت محفلی

cafeliberal

از خسارت‌های خرده‌خوانی

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید