کافه لیبرال

عقل کل ها را فراموش کنید!

“رنه دومون، متخصص کشاورزی و جامعه شناس فرانسوی، طی سیاحتی از کوبا به همراه خود کاسترو، مشاهداتش را اینگونه بیان کرده است: “او یک پل خراب دید و فورا دستور داد به تعمیر آن بپردازند. پنجاه مایل بعد دستور داد که هماهنگ کنند و یک جاده آسفالت خوب در آنجا بسازند. در جایی دیگری گفت که دستور بدهند و آنجا یک سد کوچک ساخته شود. جای دیگر که در آن محصولات زراعی شرایط خوبی نداشتند گفت که می خواهند آنجا یک مدرسه کشاورزی خوب ساخته شود”.

مشاور سیاسی رابرت اف. کندی و مدیر رادیوی عمومی ملی نوشته بودند که کاسترو از موارد زیر باخبر بوده است: “نرخ سالانه ساخت مدرسه، خانه، کارخانه و بیمارستان. او از تعداد پروژه های در حال ساخت و ساخت شده و برنامه پایان ساخت آنها باخبر است و نقشه های ساختمان 5 تا 10 سال آینده را می داند. او تعداد دانش آموزان هر سطح از فرایند آموزشی را می داندو با برنامه درسی آنها آشناست … او دمای ماهانه بندرهای ماهیگیری را هم می داند”.

آنجلا دیویس نوشته است: “بعد از حرف زدن درباره فیدل با تقریبا هر فرد کوبایی، مشخص شد از نظر آنها او فوق العاده باهوش، شدیدا متعهد و یک انسان خونگرم است … فیدل رهبر آنها بود اما فراتر از آن، بیشتر از هرچیزی برادرشان محسوب می شد”.

اما … خروج دسته جمعی مردم از کشور همچنان ادامه داشت. اولین موج مهاجرت که طی آن یک چهارم جمعیت کوبا به امریکا رفت، برای زوار کاسترو و مشتاقان حکومت مردمی کوبا مشکلی به حساب نمی آمد. اینها اکثرا مهاجران طبقه متوسط و متوسط به بالا بودند، یعنی از دید سوسیالیستی، بخشی از مردم محسوب نمی شدند، اما در نیمه دوم 1960و گذشت چند سال از انقلاب کوبا ترکیب مهاجران به امریکا تغییری بنیادین کرد و کارگران دولتی و کشاورزان هم شروع به مهاجرت در تعداد بالا کردند، دیگر نمی شد همه آنها دوستداران باتیستا (دیکتاتور سابق) یا صاحبان زمین های کلان حساب آورد.

مدافعان کاسترو، همیشه حکومت او را با دیکتاتوری 7 ساله باتیستا پیش از به قدرت رسیدن اش مقایسه می کنند و حتی چند دهه بعد از مرگ دیکتاتور سابق، باز منتقدان را مزدور باتیستا می نامند. جرمی کوربین بریتانیایی می گفت: ” قبل از انقلاب 1959 کوبا جایی بود که فرهنگ و هویت آن زیر بدترین نوع اقتصاد بازارمحور سرکوب شده بود. انقلاب 1959 بسیار محبوب بود و کاسترو هم به تنهایی انقلاب نکرد … بلکه صدها هزار نفر در این راه به او کمک کردند. حالا هم کوبا یک انتخاب دارد آیا تسلیم خلافکاران میامی شود که می خواهند کنترل را در دست گیرند و دستاوردهای انقلاب را نابود سازد یا مبارزه کند و بهترین نوع سوسیالیسمی که در کوبا قابل دسترسی است را بسازد”. البته واضح نیست این خلافکاران میامی دقیقا چه کسانی اند، اما در آن زمین بیش از یک میلیون تبعیدی کوبایی در فلوریدا زندگی می کردند که همه آنها نمی توانستند مزدور دیکتاتور سابقی باشند که دو دهه پیش از آن مرده بود”.

اجازه دهید نتیجه اصلی را بگیریم اطلاعات وسیع پیشوای بزرگ و فضولی وی در تقریبا همه امور شاید برای برخی نشانه هوشمندی تلقی می شد، ولی بیشتر اقدامی سیاسی خنکی برای تحبیب قلوب رعیت بود. می شد انتظار داشت کسی که در همه امور صاحبنظر بود، در هیچ زمینه نظر جدی و قابل اعتننا ندهد! فون هایک یک درس به ما آموخته باشد اینست که با پیچیده تر شدن اقتصاد، عقل کل ها حتی اگر واقعا توانمند هم باشند، کاری از پیش نخواهند برد و جز نکبت چیزی به بار نخواهند آورد که در کوبا هم اوضاع متفاوت نبود. به جای عقل کل ها باید دنبال فرایندها و نهادهای مناسب بود. اینکه چقدر موفق عمل کرده ایم هم روشن است، شاخص موفقیت در این راه مردمی اند که با پاهای خود رای می دهند. اگر کشوری درست عمل کرده باشد، تعداد کسانی که ترجیح می دهند در ان زندگی کنند بیشتر و بیشتر خواهد بود، اگر می بینیم در جایی مهاجرت به خارجه مسئله ای جدی است، فارغ از هر شاخص و عدد و رقمی یعنی راه را اشتباه رفته ایم. همچنین اساسا نباید مداحی های مجانین فرنگی ضد امپریالیسم و امثال زوار کاسترو را جدی گرفت. والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی

@RahbordChannel

حمایت از راهبرد:

https://bit.ly/2Hja5HY

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

در باب وطن پرستی صحیح!

root_d7p3qva9

دوراهی سرنوشت

cafeliberal

در باب چرندی به نام “فرهنگ”!

root_d7p3qva9

از مصائب خاورمیانه ای بودن!

root_d7p3qva9

استمبادهای یک مبتدی در باب اوراق

cafeliberal

سیاست بازی یا سیاستگذاری؟

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader