کرزنر و لاخمان؛ دو جناح در مکتب اتریشی اقتصاد

🖋هایک که از تایید سوسیالیسم توسط اقتصاددانان نئوکلاسیک بواسطهٔ نظریهٔ تعادل ایستا، مضطرب بود سعی کرد معنایی برای تعادل بسط دهد که با دنیای تغییر و کنش، هماهنگ باشد او با تعریف دوبارهٔ «تعادل برای فرد» نه بعنوان سبد مصرف بهینه، برداشت وضعیت غایی ایستا، بلکه بعنوان برنامهٔ کنش که شناخت جدید آن را مختل نسازد، شروع میکند. هایک میگوید: چون برنامه در ظرف زمان صورت میگیرد، گذشت زمان برای معنا بخشیدن به مفهوم تعادل اهمیت دارد.

🖋هایک با تعریف سادهٔ مذکور برای «تعادل برای فرد»؛ می اندیشد که اگر «تعادل در میان افراد» معنایی داشته باشد باید مبیّن نوعی موازنه بین کنشهای افراد مختلف باشد اما چون افراد دارای برنامه های متفاوتند و از آنجا که کنشهای یک فردْ، زیست محیط جانبی فرد دیگری را شکل میدهد تعادل سیستم رقابتی باید بعنوان وضعیتی تعریف شود که یکایک برنامه ها به نحوی با یکدیگر سازگارند که کنشهای یک نفر برنامه های دیگری را مختل نمیکند. ممکن است حتی اگر برنامه ها سازگار یا هماهنگ باشند، انتظارات فردی با توجه به رویدادهای جانبی غلط از آب در آید و تعادل مختل شود، اما مادام که انتظارات اشتباه در مورد رفتار دیگران موجب اختلال نشده باشد، میتوان گفت که سیستم در حالت تعادل است.

🌐اما جایی که نواتریشیها تعریف هایک از تعادل بعنوان «هماهنگی برنامه» را پذیرفته بودند اُدریسکول و ریتسو معترض شدند که هماهنگی برنامه باز هم به نوعی تعیّن حالت غایی ِ دست نیافتنی دلالت دارد که اتریشیها بر حسب تعادل عمومی متعارفتر به آن اعتراض داشتند. آنچه لازم بود پنداشت تعادلی بود که فرآیند منظمی را توصیف میکرد که هنوز امکان میداد رفتار غیرمترقبه و نامتعیّن پدید آید. آنان «هماهنگی الگو» را مطرح کردند: سازه ای که تنها نیازش این بود که ویژگی های نمونهٔ رفتار بشری مانند قواعد و قوانین جاری یا نهادها قابل پیش بینی و هماهنگ باشند، در حالیکه کنشهای غیرقابل پیش بینی بتوانند درون این قانونمندی ها رخ دهند.

🌐«هماهنگی الگو» تلاش اُدریسکول و ریتسو برای پرداختن به اقتصادی بود که دارای «هیچ نقطهٔ نهایی باثباتی که فرایند باید به سوی آن هدایت شود، یا مسیر واحدی که باید در پیش گیرد»، نبود.

اُدریسکول و ریتسو با این دیدگاه بر سه جنبهٔ بارز اقتصاد اتریشی که لاخمان توصیف میکرد تاکید کردند: 1⃣ذهنگرایی تمام عیار، 2⃣فرایند بازار در طول زمان واقعی و 3⃣فردگرایی روش شناسانه

🆚نکته جالب واکنش کاملا متضاد دو چهرهٔ اصلی اتریشی یعنی کرزنر و لاخمان بود از یکسو کرزنر از ایشان بدلیل افراط در ترک سازه های تعادل سنتی به شدت انتقاد کرد و از سوی دیگر لاخمان با ملایمت آنان را سرزنش کرد که زیادی به علم پیشگویانه تن داده و به اندازه کافی افراط نکرده اند. این دو نقد بر کتاب اُدریسکول و ریتسو با عنوان با مسمّای «علم اقتصاد زمان و ناآگاهی» مظهر اختلافات فاحش درون مکتب اتریش شد اختلافی که نفس مفهوم پردازی ماهیت نظم بازار را شامل میشد:

🔴 کرزنر و موافقانش اقتصاد اتریشی را صرفا مجموعهٔ متفاوتی از مسائل (دربارهٔ فرایندهای اقتصادی و محدود به شناخت) میدیدند که در چارچوب تحلیل تعادل نئوکلاسیک متعارف قابل طرح است و در صورت لزوم با کمک ابزارهای متعارف (تحلیل گرافیک و نمادهای ریاضی) میتوان به آنها جواب داد

🔵 در مقابل از دید لاخمان و دیگران مجموعه فرضها دربارهٔ واقعیت و مجموعهٔ مسائلی که اتریشیها به آن میپردازند آنقدر متفاوت است که باید به نحوی از چارچوب تحلیل نئوکلاسیک فراتر برود و الگوی خاص (پارادایم) اقتصادی بدیلی عرضه کند

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

ليبرال‌دموكراسی ايرانی و مشكلات آن

root_d7p3qva9

لیبرالیسم چیست و نئولیبرال کیست؟ فریدون خاوند

cafeliberal

لیبرالیسم و آزادی مذهب

root_d7p3qva9

جان لاك آزادیخواه و انقلابی

root_d7p3qva9

آینده آزادی یا اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی از فرید زکریا+نسخه پی دی اف کتاب

cafeliberal

کانت “انسان کیست؟”

root_d7p3qva9

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید