شخصی در بیبیسی فارسی گفت که از واژه «اتنیک» بهجای «اقوام» به دلیل احترام به آنها استفاده میکند؛ اما واژه اتنیک ذاتاً مودبانه نیست. «اتنیک» از واژه یونانی ethnos آمده است که در یونانی باستان برای اشاره به «دیگری» به کار میرفت، نه برای خودِ یونانیان. یونانیها خود را با واژههایی مانند demos (یا پولیس) تعریف میکردند، اما ethnos اغلب برای اقوامِ بیرون از پولیس (شهر) و عمدتاً برای «قبایل و عشایر غیرمتمدن و وحشی» استفاده میشد.
در قرون وسطی، همین واژه به معنای «کافر» به کار میرفت. در ترجمه یونانی کتاب مقدس نیز ethnos به معنای «اقوام غیریهود» به کار رفت؛ یعنی بار معنایی «غیریّت» و «بیگانه» در آن مستتر شد. در لاتین نیز به معنای «کافران» یا «غیریهودی/غیرمسیحیها» استفاده میشد. در آمریکای شمالی نیز به آسیاییها و آفریقاییهای مهاجری که بهصورت «کلونی منزوی» زندگی میکردند و بخشی از هسته ملّی کشور نبودند، اتنیک گفته شد.
در ادبیات علوم اجتماعی پس از دهه هفتاد میلادی، اتنیک با منازعه خشونتآمیز ملازمه دارد. در واقع، مفهوم اتنیک و کشمکش، لازم و ملزوم یکدیگر دانسته شدهاند و دهها کتاب با نام Ethnic Conflict نوشته شده که منازعات خشونتبار قومی در آفریقا، آسیا یا شرق اروپا را مطالعه کردهاند. ولی آن نیروی سیاسی که پیوسته علاقه دارد «سیاستِ اتنیک» را دنبال کند و از مفهوم اقوام (خویشاوندان ایرانی) منزجر است، بنیاد سیاسی خود را بر منازعه و جنگ یا بحران داخلی قرار داده است.
سیاست، همانطور که از نامش پیداست، مناسبات مدنی مربوط به شهر (پولیس) است؛ بیرون از شهر، در کوهستان (مثلاً قندیل) یا در میان قبیله (زندگی چادرنشینی)، سیاست (پولیس) وجود ندارد. پس مردم یا در شهر (و امروز به تعبیر هگل در دولت-کشور) زندگی میکنند یا در کوه و بیابان، بدون قانون و البته بدون مناسبات شهروندانه (مدنی). اما آن نیروی سیاسی که بخواهد مناسبات شهروندانه را از میان بردارد و جامعه را تبدیل به «جماعت» (اجتماع بدون منفعت مشترک) کند، دشمن خیر عمومی و در نتیجه دشمن جمهوری است؛ زیرا جمهوری بیش از آنکه فرم حکومت باشد، محتوای حکومت است.
جمهوری (Respublica) از دو جزء Res به معنای «امر» و Publica به معنای «عمومی» تشکیل شده است (پوزش از خواننده به خاطر توضیح واضحات) و جمهوری نیز حکومتی است که «امر عام» یا خیر عمومی را دنبال میکند. آن فعال سیاسی در بیبیسی که خود را جمهوریخواه میپنداشت، در واقع حتی به جمهوریخواهی نزدیک هم نبود، تا چه رسد به اینکه بتواند یک امر عمومی را دنبال کند.
اما چرا موضوعکردنِ اتنیک با سیاست سازگار نیست؟ چون اصلاً این پارادایم اصولاً سیاسی (مدنی و مربوط به مناسبات شهروندانه) نیست. مناسبات شهروندانه (یا در لاتین کلاسیک کیویتاس: civitas) به معنای «جماعت سازمانیافته شهروندان» است. اگر بحث ما ناظر به پولیس و شهر بهمثابه پیکره سیاسی باشد، «نظم مدنی» یا «حیات مدنی» با اتنیک (در معنای اول یونانی) منافات دارد؛ از آن رو که سیاست با هر تعریفی وظیفه ندارد بربریتهای جدید تولید کند (حتی اگر دغدغه فرهنگمند کردن انسان را هم نداشته باشد)، بلکه به دنبال قانونمندی و تولید نظم است.
مناسبات شهروندی درون یک دولت معنا دارد؛ جایی که حقوق و تکالیف سیاسی «فرد» تعیین میشود و اتفاقاً تمام بحث در مورد مفهوم فرد و فردیت انسان است. از سوی دیگر، اتنیک، جماعت و قبیله جایی نیستند که بتوان درون آنها از انتخابِ آزادِ فرد سخن گفت، زیرا در آن پارادایم، فردیتی وجود ندارد و اصولاً فردی شکل نمیگیرد که حقوقی هم داشته باشد.
آن نیروی حزبی که به جای «فردِ شهروند»، اتنیک را موضوع خود قرار دهد، به دنبال جنگ داخلی از طریق همان اتنیکسازی است، نه سیاستورزی برای رسیدن به وحدتی بالاتر که غایت آن خیر جمعی است. این رویکرد در عالم فعالیت سیاسی، بیش از هر چیز به معنای وارد کردن یک نیروی مخرب بنیادگرا به مناسبات مدنی است که هدف از آن روشن است.
استراتژی برساختنِ موهومی توهینآمیز به نام «اتنیک» از شهروند ایرانی (که حامل ملیّت و فردیّت است)، کژراههای است که نه تنها فرد، بلکه مفهوم کشور را نیز منحل میکند؛ در حالی که ما میخواهیم همه کثرتها مشمول نظم شوند و طبیعتِ مناسبات اجتماعی ایران دستنخورده باقی بماند. چنانچه ارگانیسم تاریخی ایران به مرور و در طول تاریخ، همه کثرتهای موجود را برگرفته و (در عین حفظ آن) مشمول نظمی طبیعی کرده است که در قالب «ادغام ساختاریافته» (رفع و ترفیع) قابل توضیح است (که در جای دیگری توضیح خواهم داد). فقط در قالب این «نظم ملّی» است که میتوان همه کثرتها را درون وحدت طبیعی و تاریخی حفظ کرد.
از @salar_seyf

