برای درک ابعاد این کیشومات تاریخی، باید به سال ۵۷ بازگشت؛ جایی که همین دو دانشگاه، لابراتوار تولید ویروسهای انترناسیونالیسم چپ و امتگرایی اسلامی بودند.
در دههی ۵۰ خورشیدی، روشنفکری بیمار ضدتوسعه، دانشگاه را به دژ تسخیرناپذیر ایدئولوژیهای وارداتی بدل کرد و نهاد مدرن دولت-ملت را به مسلخ یک آرمانشهر ویرانگر برد.
از آن فاجعه تا به امروز، بازماندگان همان ائتلاف (مارکسیستها، مصدقیها و جمهوریخواهان ضدملی)، پشت یک سنگر تئوریک پنهان شده بودند: القای این توهم که گرایش به پادشاهی مشروطه، صرفا «نوستالژی کور تودههای فرودست» یا «ناآگاهی عوام» است و نخبگان آکادمیک هرگز به گفتمان پهلوی بازنخواهند گشت.
اما خروش آگاهانهی مغزهای متفکر المپیادی و نخبگان علوم پایه در اسفندماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی، این آخرین پناهگاه کاذب را بر سرشان آوار کرد. کیشومات جریان ضدپهلوی و ورشکستگی مطلق آنها، دقیقا در دل یک سنتز تاریخی رخ داده است:
وقتی نخبهی دانشگاهی تصویر جاویدنامان کف خیابان (۱۸ و ۱۹ دیماه) را بر سر دست میگیرد و همزمان نماد نظم و پیوستگی تاریخی دولت ملی ایران یعنی نهاد پادشاهی را در قالب شعار «جاوید شاه» فریاد میزند، در واقع شکاف تاریخی میان «تودهی میدانی» و «نخبهی آکادمیک» را پر کرده است.
دانشجو، با خرد انتقادی خویش و عبور قطعی از گفتمان تباه ۵۷، به این نتیجهی مستدل رسیده است که تنها آلترناتیو کارآمد برای بازسازی ساختارفروریختهی ایران، بازگشت به ریل تمدنساز پهلوی است.
اینجا پایان خط جریان تحریف است. دشمنان پهلوی دیگر نمیتوانند این رنسانس ایرانی را به پوپولیسم تقلیل دهند، چرا که پیشروترین نماد خردورزی کشور (دانشگاه)، توهمات ۵۷ را قی کرده و با واقعگرایی ملی، به آغوش تاریخ اصیل خود بازگشته است.
ائتلاف ضدپهلوی امروز نه تنها خیابان، بلکه پایگاه انحصاری خود یعنی دانشگاه را نیز برای همیشه از دست داده است.
پریا مهرگان

—-
پریا مهرگان، کارشناسی ارشد حقوق را از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (USC) دریافت کرده است.

