11.7 C
تهران
چهارشنبه, ۵ فروردین , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

رقابت به مثابه فرآیند اکتشاف

هایک در این بخش، یکی از عمیق‌ترین و ماندگارترین ایده‌های خود را مطرح می‌کند: رقابت به مثابه رویه‌ی کشف (Competition as a Discovery Procedure). او در اینجا از اقتصاد به عنوان علمِ «ارقام» فاصله گرفته و به اقتصاد به عنوان علمِ «شناخت و دانش» می‌پردازد.
۱. ماهیت رقابت: آزمونی برای ندانسته‌ها
هایک استدلال می‌کند که رقابت تنها زمانی معنا دارد که ما از قبل نمی‌دانیم چه کسی بهترین عملکرد را خواهد داشت.
* قیاس با ورزش و امتحان: اگر از قبل می‌دانستیم چه کسی سریع‌تر می‌دود یا چه کسی باهوش‌تر است، دیگر نیازی به برگزاری مسابقه یا امتحان نبود. رقابت برگزار می‌شود تا این حقیقتِ پنهان را «کشف» کند.
* فشار رقابتی: رقابت فرد را وادار می‌کند تا حداکثر تلاش خود را به کار بندد. اگر رقیب در فاصله نزدیکی باشد، فرد ناچار است تمام توان خود را بگذارد، اما اگر رقیبی نباشد، انگیزه‌ای برای کشفِ محدودیت‌های توانایی خود نخواهد داشت.
۲. رقابت در برابر آزمایش علمی
هایک رقابت را با روش علمی مقایسه می‌کند:
* همان‌طور که در علم ما آزمایش می‌کنیم تا بفهمیم چه چیزی درست است، در بازار هم رقابت می‌کنیم تا بفهمیم کدام کالا، با چه قیمتی و توسط چه کسی باید تولید شود.
* نقد پیش‌فرض‌ها: هر تئوری اقتصادی که فرض کند «حقایقِ بازار (مثل هزینه تولید یا تقاضا) از قبل داده شده‌اند»، ماهیت رقابت را نابود کرده است. اگر حقایق معلوم بودند، برنامه‌ریزی مرکزی به راحتی جای رقابت را می‌گرفت.
* دانش پراکنده: هدف اصلی رقابت، بهینه‌سازی استفاده از دانش، مهارت‌ها و فرصت‌هایی است که میان صدها هزار نفر پراکنده است و هیچ ذهن واحدی (دولت) به تمام آن‌ها دسترسی ندارد.
۳. غیرممکن بودن سنجش «خروجی نهایی»
هایک در اینجا یک ضربه سنگین به «اقتصاد ریاضی» و «فایده‌گرایی» (Utilitarianism) می‌زند:
* ما نمی‌توانیم بگوییم رقابت منجر به «بیشینه‌سازی» (Maximization) یک مقدار عددی خاص (مثل رفاه کل) می‌شود.
* چرا؟ چون ما نمی‌دانیم بدون رقابت چه چیزی به دست می‌آمد تا بخواهیم آن را مقایسه کنیم.
* ارزش رویه‌ای (Procedural Value): ما ارزش رقابت را نه از روی «نتیجه»، بلکه از روی «شرایط» قضاوت می‌کنیم. درست مثل یک آزمایش علمی که اگر روشش درست باشد، نتیجه‌اش معتبر است، حتی اگر آن چیزی نباشد که ما انتظار داشتیم.
۴. نقد منحنی‌های هزینه (Cost Curves)
هایک به یکی از مفاهیم پایه‌ای کلاس‌های اقتصاد حمله می‌کند:
* اقتصاددانان فرض می‌کنند «منحنی هزینه» یک شرکت، یک واقعیت عینی و ثابت است که می‌توان آن را بازرسی کرد.
* واقعیت از نظر هایک: هزینه یک شرکت، بستگی به «دانش و قضاوت» مدیر آن دارد. مدیری که در یک بازار شدیداً رقابتی عمل می‌کند، روش‌هایی برای کاهش هزینه «کشف» می‌کند که هرگز به ذهن مدیری در یک محیط انحصاری یا دولتی نمی‌رسد. بنابراین، هزینه‌ها «داده‌شده» نیستند، بلکه خودشان در جریان رقابت «کشف» می‌شوند.
از منظر آنارکو-کاپیتالیسم (Ancap Perspective)
* دولت به مثابه مانعِ کشف: وقتی دولت در بازار دخالت می‌کند (مثلاً با تعیین سقف قیمت یا اعطای یارانه)، عملاً «رویه‌ی کشف» را متوقف می‌کند. از دیدگاه پیامدگرایانه، مشکل دخالت دولت فقط «ناکارآمدی» نیست، بلکه این است که دولت مانع می‌شود تا بشریت بفهمد «بهترین راه ممکن» برای حل یک مشکل چیست. ما هرگز نخواهیم فهمید چه نوآوری‌هایی به خاطر وجود انحصارات دولتی هرگز متولد نشدند.
* عدم مشروعیتِ «باید»های اقتصادی: هایک می‌گوید احمقانه است که نتایج رقابت را با آنچه «باید» تولید می‌شد مقایسه کنیم. این با نگاه آنکپ سازگار است که می‌گوید هیچ «عدالت توزیعی» خارج از نتایج مبادلات داوطلبانه وجود ندارد.
نقد مدل‌های اقتصادی (Mental Models)
* هایک می‌گوید اقتصاددانان از مدل‌هایی استفاده می‌کنند که در آن فرض می‌شود «همه چیز را می‌دانند» (مثل بازی با کارت‌های رو شده). او هشدار می‌دهد که این مدل‌ها فقط برای درکِ سیستم مفیدند، نه برای پیش‌بینی نتایج خاص یا دستور دادن به بازیگران واقعی.
جمع‌بندی:
از نظر هایک، رقابت یک «مسابقه» نیست که داور داشته باشد؛ رقابت خودِ «داور» و خودِ «آزمایشگاه» است. تنها راه برای اینکه بفهمیم چه چیزی ممکن است، این است که اجازه دهیم همه با هم رقابت کنند. هرگونه دخالت دولت، در واقع «کور کردن» چشم جامعه در فرآیند کشفِ دانش است.

کتاب قانون قانون گذاری آزادی جلد سوم فصل پونزدهم

@TribooNAzaaaD


درهمین رابطه:

رقابت و عقلانیت
هایک در این بخش، یکی از کوبنده‌ترین نقدهای خود را بر اقتصاد نئوکلاسیک و همچنین یکی از درخشان‌ترین حملاتش را به نهاد «دموکراسی نامحدود» وارد می‌کند. او در اینجا یک وارونگی مفهومی بزرگ ایجاد می‌کند: رقابت نیازمند انسان‌های عقلانی نیست، بلکه این رقابت است که انسان‌ها را عقلانی می‌کند.
۱. فروپاشی افسانه «انسان اقتصادی کامل» (Homo Economicus)
اقتصاددانان جریان اصلی (Mainstream) همیشه متهم می‌شوند که فرض می‌کنند انسان‌ها ماشین‌های حسابگری هستند که کاملاً عقلانی رفتار می‌کنند.
 * خطای پیش‌فرض: هایک می‌گوید دفاع از بازار آزاد اصلاً بر این فرض استوار نیست که همه یا اکثر بازیگران عقلانی رفتار می‌کنند. «رفتار عقلانی» پیش‌فرضِ تئوری اقتصاد نیست.
 * رقابت به مثابه اجبار به عقلانیت: واقعیت این است که در بازار، تنها یک اقلیتِ کوچک (کارآفرینان پیشرو) رفتار عقلانی‌تر و نوآورانه‌ای از خود نشان می‌دهند. رقابت بقیه افراد را مجبور می‌کند که برای بقا و حذف نشدن، از آن اقلیت «تقلید» (Emulate) کنند.
 * بنابراین، عقلانیت محصولِ فرآیند بازار است. اگر رقابت نباشد، عقلانیتی هم شکل نمی‌گیرد، زیرا دلیلی برای فکر کردن و بهینه‌سازی وجود ندارد.
۲. زایش «روحیه تجاری» از دلِ عمل
بسیاری استدلال می‌کنند که در جوامع سنتی که مردم «روحیه کارآفرینی» ندارند، بازار آزاد جواب نمی‌دهد و دولت باید دخالت کند. هایک این را کاملاً رد می‌کند:
 * نیاز به اقلیتِ خط‌شکن: نیازی نیست همه مردم روحیه تجاری داشته باشند. کافی است به معدود افرادی (حتی اگر مهاجران خارجی باشند) اجازه دهیم روش‌های جدید را آزمایش کنند و ثروتمند شوند.
 * تکامل عقلانیت: وقتی سنت‌گرایان ببینند نوآوران در حال پیشرفت هستند، وسوسه می‌شوند تقلید کنند. هایک تأکید می‌کند که ظرفیتِ «تفکر سیستماتیک و عقلانی» در تاریخ بشر، اساساً در دل همین گروه‌های تجاری و از طریق تلاش برای بهبود ابزارها شکل گرفته است.
۳. تقابل ویرانگر: بازار آزاد در برابر «دموکراسی نامحدود»
هایک نشان می‌دهد که چرا دموکراسی (حکومت اکثریت) لزوماً با سرمایه‌داری و بازار آزاد در تضاد است.
 * دردسرِ رقابت: رقابت برای تولیدکنندگانِ سنتی یک «مزاحمت» (Nuisance) است. رقابت آرامش آن‌ها را به هم می‌زند، آن‌ها را مجبور می‌کند سخت‌تر کار کنند و عاداتشان را تغییر دهند.
 * دیکتاتوری اکثریت سنت‌گرا: اگر در یک جامعه، اکثریت قدرت داشته باشد که هر چه را نمی‌پسندد ممنوع کند، هرگز اجازه نخواهد داد رقابت شکل بگیرد. آن‌ها جلوی نوآوری اقلیت را می‌گیرند تا «زندگی آرام» خود را حفظ کنند.
 * تضاد منافع مرئی و نامرئی: آسیب‌های رقابت (ورشکستگی یک کسب‌وکار سنتی) برای افراد همان صنف بسیار «مرئی» و مستقیم است. اما مزایای رقابت (کاهش قیمت و افزایش کیفیت برای مصرف‌کننده) غیرمستقیم و «نامرئی» است. به همین دلیل، اکثریت همیشه به محدود کردن رقابت رأی می‌دهد.
 * حکم نهایی هایک: او با صراحت می‌گوید شک دارد که یک بازار کارآمد تا به حال تحت یک «دموکراسی نامحدود» شکل گرفته باشد، و معتقد است دموکراسی نامحدود هر جا که بازار آزاد ریشه دوانده باشد، آن را نابود خواهد کرد.
۴. تحلیل انتقادی و فلسفی
   * نقد دموکراسی: استدلال هایک در اینجا پیش‌درآمدی است بر نقد هانس-هرمان هوپه به دموکراسی. دموکراسی نامحدود به معنای سلطه مصرف‌کنندگانِ ثروت (اکثریت) بر تولیدکنندگان ثروت (اقلیتِ کارآفرین) است. از دیدگاه پیامدگرایانه، حکومت اکثریت به شدت ناکارآمد است زیرا موتور اصلی رشد (نوآوری اقلیت) را به نفع «آرامش کوتاه‌مدت» سرکوب می‌کند.
   * رد دئونتولوژی در اقتصاد: شما به عنوان یک پیامدگرا با این ایده موافقید که سنت‌گرایان هیچ «حقِ ذاتی و پیشینی» (Deontological right) برای حفظ جایگاه نسبی خود در بازار ندارند. پیشرفت کل جامعه (پیامد) توجیه می‌کند که اقلیت نوآور بتواند جایگاه سنت‌گرایان را نابود کند (تخریب خلاق شومپیتری).
جمع‌بندی:
رقابت یک مدرسه است، نه یک امتحان. ما وارد بازار نمی‌شویم چون از قبل همه‌چیز را می‌دانیم و کاملاً عقلانی هستیم؛ ما وارد بازار می‌شویم تا قواعد، محدودیت‌ها و دانش دیگران، ما را به سمت عقلانیت و نوآوری سوق دهد. اگر اکثریت با استفاده از اهرم دولت جلوی این فشار را بگیرد، جامعه را در جهل و فقر نگه می‌دارد.
کتاب قانون قانون گذاری آزادی جلد سوم فصل پونزدهم

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دست مرئی در بازار

cafeliberal

فرهنگ چیست؟/ مناظره تری ایگلتون و راجر اسکروتن

cafeliberal

دومین چرخه ناموزون در اقتصاد ملی

cafeliberal

۱۰ افسانه رایج در معامله گری

cafeliberal

اینک روشنگری: در دفاع از عقل، علم، انسان‌گرایی و پیشرفت، استیون پینکر

cafeliberal

حق شورش در برابر حاکم ناعادل و وضعیّت اضطرار ملّی

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید