16.4 C
تهران
چهارشنبه 19 فروردین 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

نظم سیاسی بدون ریشه فرو می‌ریزد

سلطنت بدون اشرافیت و جمهوری بدون فضیلت...

☆ آن زمانی که پاؤل فون هیندنبورگ، قدرت را به آدولف هیتلر سپرد، آیا می‌دانست میراث رایش آلمان به زودی توسط جمهوری بلعیده خواهد شد؟! همان جمهوری که پیتر گی به درستی در وصف آن می‌گوید: این جمهوری [وایمار]، شکست‌خورده متولد شد، در آشفتگی زیست، و در فاجعه مُرد.

****

■ یکی از خطاهای رایج در فهم سیاست این است که گمان کنیم «شکل نظام سیاسی یک کشور» را می‌توان همچون یک کالا وارد کرد؛ گوی‌ا همان‌طور که فناوری یا الگوهای اقتصادی وارد می‌شوند، ساختار قدرت نیز قابل انتقال مکانیکی است. اما نظم سیاسی، پیش از آنکه یک فرم حقوقی باشد، تجلی تاریخ مردم است. هر نظام سیاسی روی بستری از تجربه تاریخی، حافظه جمعی، سنت‌های نهادی و الگوهای قدرت شکل می‌گیرد. اگر مردم در یک کشور این بستر را به هوای ماجراجویی‌های جدید، نادیده بگیرند، شکل سیاسی – حتی اگر در ظاهر پیشرفته و عقلانی باشد – در عمل بی‌ثبات خواهد بود.

■ در وافع، تاریخ هر کشور، صرفا مجموعه‌ای از رویدادها نیست؛ بلکه شبکه‌ای از عادات سیاسی، نوع رابطه دولت و جامعه، جایگاه دین، ساختار قدرت محلی و تجربه‌های بحران و ثبات است. این عناصر در طول زمان رسوب می‌کنند و نوعی «نظم تاریخی» می‌سازند. نظم سیاسی موفق، نظمی است که بتواند این رسوبات تاریخی را در خود هضم کند و اگر ایجاب شد، بتواند آن‌ها را ضمن حفظ‌کردن تغییر دهد، نه اینکه آنها را انکار یا حذف کن‌د. توجه کنید که مضمون این استدلال این است که نظام سیاسی اگر بر ضد تاریخ خود بنا ء شود، ناچار است برای بقا ‌ء به اجبار متوسل شود.

■ بسیاری از پروژه‌های سیاسی مدرن، با این پیش‌فرض آغاز شدند که می‌توان الگویی موفق را از کشوری به کشور دیگر منتقل کرد. اما تجربه حدِّأقل همین باتلاق خاورمیانه نشان داده است که نهادها بدون زمینه اجتماعی و تاریخی، کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهند. پارلمان، قانون اساسی، انتخابات یا حتی ساختار ریاستی و پارلمانی، زمانی معنا دارند که روی بستر تاریخی مشخصی قرار گرفته باشند یعنی (Prescription) یا حقانیت تاریخی، بر آن‌ها اطلاق شود . در غیر این صورت، به پوسته‌ای صوری تبدیل می‌شوند که در نخستین بحران یا با تداوم بحران‌ها در منجلاب فروپاشی فرو می‌روند و غرق می‌شوند.

■ نظم سیاسی، به تعبیر ادموند برک، مرد سیاسی و متفکر محافظه‌کار بریتانیا، حاصل فرآیند تدریجی انباشت تجربه است. حتی انقلاب‌ها نیز – آن‌گونه الکسی دوتوکویل فکر می‌کرد – کاملاً گسسته از گذشته نیستند؛ آنها عناصر پیشین را می‌گیرند و دوباره آن را ترکیب می‌کنند. تصور «شروع از صفر» در سیاست، البته توهمی خطرناک است. جامعه‌ای که پیوند تاریخی خود را با ساختار قدرت قطع کند، وارد دوره‌ای از بی‌ثباتی مزمن می‌شود، زیرا مشروعیت سیاسی دیگر از حافظه جمعی تغذیه نمی‌کند.

■ همخوانی نظم سیاسی با تاریخ به معنای ایستایی یا تقدیس گذشته نیست. تاریخ، زندان نیست؛ اما ماده خام سیاست تلقی می‌شود. اصلاح و تغییر باید بر مبنای فهم دقیق همین ماده خام انجام شود. نظامی که به‌طور کامل از بیرون وارد شود، فاقد ریشه در فرهنگ سیاسی جامعه است و در نخستین بحران عمیق، شکاف میان شکل رسمی و واقعیت اجتماعی آن آشکار می‌شود.

■ مشروعیت سیاسی نیز، صرفاً از متن قانون به دست نمی‌آید؛ بلکه از انطباق آن قانون با تجربه زیسته مردم ناشی می‌شود. اگر مردم نتوانند نظم سیاسی را امتداد طبیعی تاریخ خود قلمداد کنند، آن نظم به ساختاری تحمیلی بدل می‌شود. پس، حتی اگر در ظاهر مدرن باشد، در لایه‌های عمیق جامعه احساس بیگانگی ایجاد می‌کند.

■ این یعنی شکل نظام سیاسی باید با نوع پراکندگی قدرت در تاریخ آن کشور سازگار باشد. جامعه‌ای با سنت تمرکز قوی، الگوی متفاوتی با جامعه‌ای با تاریخ فدرالی یا قبیله‌ای خواهد داشت. بی‌توجهی به این تفاوت‌ها، تنش‌های ساختاری تولید می‌کند. سیاست، مهندسی انتزاعی اجتماع نیست؛ بلکه مدیریت نیروهای تاریخی واقعی است.

■ همه آن‌چه می‌خوام برای آن استدلال کنم این است که سیاست بدون تاریخ، همچون ساختمانی بدون پِی است. ممکن است مدتی برپا بماند، اما در برابر زلزله‌های بحران فرو خواهد ریخت. کشوری که می‌خواهد ثبات و دوام داشته باشد، باید نظم سیاسی خود را #فقط از دل تجربه تاریخی خویش استخراج کند. من همچنان اصرار می‌کنم که شما در هر شکلی قرار بگیرید، در نهایت مسئله گریبانگیر شما این است که بدانید در طول تاریخ خود چگونه حکمرانی کرده‌اید؟ و قدرت را چگونه مهار کردید؟ – این یعنی جز به مهار قدرت – حتی در درجه نخست شامل قدرت مردم –  به چیزی فکر نمی‌کنم. و هنوز هم به این پرسش نتوانستم پاسخی درخور بدهم که چرا نیروهای حافظ سلطنت می‌بایست به خاطر ماجراجویی‌های مدرن، از میان بروند؟

✍ بهروز زواریان

https://t.me/RealmOfPolitics

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

فروپاشی حکومت قانون، فروپاشی و اضمحلال یک ملت و کشور است

cafeliberal

نظریه حکومت قانون در سده‌های میانه متأخر، بهروز زواریان

cafeliberal

سقوط قطعی حکومت‌ها چه زمانی آغاز می‌شود؟!

cafeliberal

شاه اگر نقض عهد کند ساقط می‌شود اما اگر نقض قرارداد از سوی اکثریت صورت گرفت، تکلیف چیست؟!

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید