عنوان کتاب: راز سرمایه
✍️نویسنده : ارناندو دسوتو
اگر سرمایهداری را نظامی بدانیم که مولفههایش عبارتاند از حقوق مالکیت فردی، آزادی مبادله و فعالیتهای اقتصادی، وجود بخش خصوصی و دخالت حداقلی دولت، و نتایج آن را هم کاهش و نابودی فقر، توسعه و رفاه برای آحاد مردم درنظر بگیریم آن وقت میتوان از خود پرسید که پس چرا چنین نظامی نتوانسته در همه جای دنیا برپا شود و رشد کند؟
البته باید گفت که دیگر نمیتوان سرمایهداری را صرفا متعلق به غرب دانست زیرا که ژاپن، چین، کرهجنوبی، امارات، سنگاپور، مالزی و… علیرغم غربی نبودن به سرمایهداری گذار کردهاند.
هدف دسوتو در این کتاب این است که نشان دهد مانع مهمی که بقیه جهان را از استفاده از نظام سرمایهداری و بهرهمندی از مواهب آن بازمیدارد عدم توانایی آنها در تولید سرمایه است.
سرمایه عاملی است که بهرهوری نیروی کار را افزایش داده و ثروت ملل را خلق میکند. هرچند نباید دچار این خطا شد که سرمایه را صرفا امری «عینی» تلقی کرد و آن را در پول کاغذی و ملک و طلا خلاصه نمود، بلکه سرمایه و ارزش آن امری است «ذهنی»، و پول و ملک و طلا تنها نمود عینی آن هستند.
سرمایه به خودی خود باعث خلق ثروت نمیشود و صرفا به صورت بالقوه باقی میماند. آنچه که دسوتو در تلاش برای نشان دادنش است این است که چطور میشود این ظرفیت بالقوه را بالفعل کرد.
دسوتو در پی آن است که نشان دهد آنچه بسیاری از کشورها و سیاستمداران از آن، برای تبیین علل توسعهنیافتگی کشورها، غافل بودهاند عدم توجه به مسئله مالکیت است.
فرض کنید در کشوری تمام زمینها بدون صاحب باشد یعنی همه مالک همه زمینها باشند، آنگاه میتوان گفت دیگر هیچکس مالک چیزی نیست. اگر مالکیتی وجود نداشته باشد آنگاه هیچگاه، هیچکس انگیزهای برای کار بر روی زمین و کشاورزی و افزایش تولید و بهرهوری نخواهد داشت. این مثال سادهترین مثال برای تبیینِ اهمیتِ مالکیت فردی است.
دسوتو، برخلاف بسیاری از اقتصاددانان، تمام خود را معطوب به تئوریها نمیکند و با تیم تحقیقاتی خود دست به کار شده و به کشورهای فقیر سرک کشیده تا از نزدیک وضعیت آنان را ببینید.
وی و تیم تحقیقاتی او متوجه شدهاند که سرمایه انباشتهشده این فقرا خیلی خیلی بیش از آنچیزی است که بتوان متصور بود و این ذهنیت که افراد فقیر سرمایه و پساندازی ندارند خطاست. مشکل اصلی عدم بالفعل شدنِ این سرمایههای بالقوه است.
دسوتو فقرا را نه به عنوان مسئله بلکه به عنوان بخشی از راهحل میبیند.
پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی همگی، و به خصوص غرب، آنچنان اجرای پول باثبات، بازارهای آزاد، تعدیلهای کلان اقتصادی، تجارت آزاد و کسبوکارهای خصوصی را به کشورهای دیگر توصیه میکردند که پاک فراموش کردند آنچه غرب را به ثروت رساند به کارگیری نظام مالکیت قانونی و دسترسی به این نظام برای همگی بوده است.
دسوتو معتقد است صرف تقلید از غرب برای کشورها کافی نبوده و باید به فرایند گذار غرب، و آنچه که غرب را غرب کرد، نیز توجه داشت. شاید بهتر است که بیان کرد آنچه غرب را ثروتمند کرد نظام مالکیت قانونی، نهادهای قانونی و آزادیهای اقتصادی برای همگان بوده است.
دسوتو در این کتاب نشان میدهد که حتی غرب نیز یکشبه به اهمیت نظام مالکیت قانونی پی نبرد و دههها و شاید سدهها وقت برد که سیاستمدارانش به اهمین نظام مالکیت و حکومت قانون پی ببرند و این موضوع نیز نه یک کار برنامهریزیشده، بلکه فرآیندی تدریجی بوده است.
دسوتو به خوبی نشان میدهد که وضعیت و چالشهایی که بسیاری از کشورهای درحال توسعه با آن دست و پنجه نرم میکنند بسیار شبیه به آمریکای قرن نوزدهم است.
دسوتو 2 چالش را برای عدم به کارگیری نظام مالکیت قانونی در کشورهای فقیر بیان میکند؛ 1-چالش قانونی و 2-چالش سیاسی که دومی به مراتب مهمتر بوده و راهحل هم بیشتر از همین گزینه 2 میگذرد.
وی با توجه به تجربه تاریخ بیان میکند که رییس دولت برای پیشبرد انقلاب مالکیت حداقل باید سه کار انجام دهد؛ 1-پذیرش دیدگاه فقرا، 2-جذب و پذیرش طبقه ممتاز و 3- مقابله با دیوانسالاریهای قانونی و فنی .
دسوتو معتقد است اگر مقرراتِ بسیار و کاغذبازیهای هزینهزا در کشورها کاهش نیابند، درنهایت باعث گرایش افراد به خارج از نظام مالکیت رسمی یا همان بخش فراقانونی (extralegal) خواهد شد.
کتاب توانسته تحسین بسیاری از سیاستمداران، دانشمندان علوم سیاسی و
اقتصاددانان را برانگیزاند؛ افرادی همچون مارگارت تاچر، فوکویاما، خاویر پرز دکوئیار، میلتون فریدمن، رونالد کوز و…
منبع: کانال انجمن اقتصاددانان ایران

