11.6 C
تهران
چهارشنبه, ۵ فروردین , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

خطر اصلی نه خودخواهی‌های فردی، بلکه خودخواهی‌های دسته‌جمعی است

این بخش کوبنده‌ترین و درخشان‌ترین متون هایک در نقد «سندیکالیسم»، «کورپوراتیسم» و قدرت اتحادیه‌هاست. او در اینجا نشان می‌دهد که خطر اصلی برای بازار آزاد، یک سرمایه‌دارِ منفردِ انحصارگر نیست، بلکه «خودخواهیِ گروه‌های سازمان‌یافته» است که با اهرم دولت، راه ورود دیگران را می‌بندند.
۱. توهمِ واژه «جمعی» (نقد نامینالیستی به مفاهیم)
هایک به یک خطای شناختی بزرگ در افکار عمومی اشاره می‌کند: مردم فکر می‌کنند هرچه یک گروه بزرگتر باشد، منافع آن به «منافع کل جامعه» نزدیک‌تر است. واژگانی مثل «جمعی» (Collective) هاله مقدسی پیدا کرده‌اند.
«منافع جمعی» یک مفهوم انتزاعی و توخالی (Nominal) است. چیزی به نام اراده یا منفعت جمعی در واقعیت وجود ندارد؛ تنها افراد هستند که عمل می‌کنند.
 * پارادوکس خودخواهی: هایک به زیبایی نشان می‌دهد که «خودخواهی فردی» در یک بازار آزاد، فرد را مجبور می‌کند برای سود خودش، به دیگران خدمت کند (حفظ نظم خودجوش). اما «خودخواهی یک گروهِ بسته»، دقیقاً در تضاد با منافع «جامعه بزرگ» عمل می‌کند؛ زیرا هدف گروهِ بسته، دوشیدنِ جامعه از طریق محدود کردنِ عرضه است.
۲. گناهِ اولیه: مماشات با اتحادیه‌های کارگری
هایک ریشه این فاجعه را در همدردیِ تاریخی با اتحادیه‌های کارگری می‌داند. چون مردم با اهداف کارگران همدل بودند، به آن‌ها اجازه دادند از روش‌های «اجبارآمیز» استفاده کنند.
 * سوءاستفاده از «آزادی تشکل»: واژه «آزادی تشکل» (Freedom of organization) تبدیل به یک شعار مقدس شده است. اما هایک هشدار می‌دهد که تشکل‌ها نباید فراتر از «حاکمیت قانون» باشند.
 * اگر روش‌هایی که اتحادیه‌ها برای بستن کارخانه‌ها و ارعاب کارگرانِ غیرعضو استفاده می‌کنند، در سیاست استفاده می‌شد، جامعه آزاد در دم نابود می‌شد. تشکل‌ها نباید قدرتِ اجباریِ بیشتری نسبت به یک فردِ تنها داشته باشند.
۳. شاهکار مارژینالیستی: ارزش نهایی در برابر ارزش مطلق
این بخش، قلبِ تپنده‌ی اقتصاد اتریشی در این متن است. هایک با استفاده از انقلاب نهایی‌گرایی (Marginalism) نشان می‌دهد که چرا گروه‌های سازمان‌یافته مخرب هستند.
 * قانون بازار (ارزش نهایی): در یک بازار آزاد، پاداشِ هر فرد بر اساس اهمیتِ «آخرین واحدِ اضافه‌شده» (Marginal increment) از آن خدمت تعیین می‌شود.
 * باج‌گیریِ گروهی (ارزش مطلق): وقتی تولیدکنندگان (مثلاً کشاورزان، پزشکان یا شبکه حمل‌ونقل) یک گروهِ بسته تشکیل می‌دهند، سعی می‌کنند بر اساس «اهمیت کلِ آن خدمت برای بقای جامعه» قیمت‌گذاری کنند!
 * مثال: غذا برای زنده ماندن ضروری است. سندیکای کشاورزان می‌گوید: «چون غذا مهم‌تر از کالاهای لوکس است، ما باید درآمد بسیار بیشتری داشته باشیم.» بنابراین آن‌ها با قدرتِ گروهی خود، عرضه را کاهش می‌دهند تا قیمت را بالا ببرند. اما در واقعیتِ اقتصاد، پاداشِ تولید غذا نباید بر اساس ارزشِ «ذات غذا» تعیین شود، بلکه باید بر اساس ارزشِ «آخرین سیب‌زمینی تولید شده» تعیین گردد.
۴. سرابِ «تعادلِ گروه‌ها» (نقد گالبرایت و میردال)
اقتصاددانانی مثل جان کنت گالبرایت استدلال می‌کردند که اگر سازمان‌یافتگیِ گروه‌ها بد است، راه‌حل این است که «همه» اقشار جامعه (اعم از کارگر، کارفرما، مصرف‌کننده و…) در گروه‌های خود سازماندهی شوند تا یک «قدرت متقابل» (Countervailing power) و تعادل ایجاد شود. هایک این را یک توهم محض می‌داند:
 * حذفِ تازه‌واردان (The Marginal Movers): در مذاکره بین گروه‌های قدرتمند، یک گروه همیشه نادیده گرفته می‌شود: کسانی که می‌خواهند از یک گروه خارج شده و وارد گروه دیگری شوند. * گروهِ مقصد می‌خواهد آن‌ها را بیرون نگه دارد (تا انحصارش نشکند) و گروهِ مبدا هم انگیزه‌ای برای کمک به آن‌ها ندارد.
 * تخریبِ انطباق‌پذیری: پیشرفت بازار نیازمندِ ورود تازه‌واردانی است که حاضرند کالا را با قیمت کمتر یا تکنولوژی جدیدتر عرضه کنند. اگر قرار باشد گروه‌هایِ مستقر (وضع موجود) اجازه ورود تازه‌واردان را بدهند، آن‌ها هرگز این کار را نمی‌کنند، مگر در قیمت‌های بالای فعلی که سودشان را تضمین کند.
۵. نتیجه‌گیری پیامدگرایانه: مرگِ اقتصاد
هایک در پاراگراف آخر، پیامدِ نهاییِ ایده کورپوراتیسم (جامعه‌ی کاملاً سازمان‌یافته) را ترسیم می‌کند:
اگر تمام گروه‌ها سازمان‌یافته شوند، اقتصاد به یک ساختار کاملاً «یخ‌زده و صلب» (Rigid) تبدیل می‌شود. هیچ تعدیلی در برابر تغییرات تکنولوژیک یا تقاضا صورت نمی‌گیرد. در چنین بن‌بستی، تنها نیرویی که می‌تواند این ساختار صلب را بشکند، «نیروی یک دیکتاتور» است.
بنابراین، برخلاف نظر گالبرایت، نقص‌های امروزِ اقتصاد به خاطر این نیست که فرآیند سازماندهیِ اصناف «کامل» نشده است؛ بلکه اقتصادهای غربی دقیقاً به این دلیل هنوز زنده‌اند که این سازمان‌یافتگیِ انحصاری، هنوز «ناقص» است!
تحلیل انتقادی:
هایک در اینجا بی‌نظیر عمل می‌کند، اما در پاراگراف‌های ابتدایی همچنان از اصطلاحاتی مثل اعمال محدودیت از طریق «قوانین عامِ حقوقی» (General rules of law) برای کنترل تشکل‌ها استفاده می‌کند. از منظر آنارکو-کاپیتالیسم، نیازی به نگارش «قانون عام» توسط دولت برای کنترل اتحادیه‌ها نیست. ریشه‌ی قدرت مخرب اتحادیه‌ها، قوانینی (مثل Wagner Act در آمریکا) است که به آن‌ها مصونیت قانونی داده و کارفرما را مجبور به مذاکره با آن‌ها می‌کند. اگر دولت حقوق مالکیت کارفرما را نقض نکند (حق اخراج آزادانه و حق استخدام کارگر جایگزین)، اتحادیه‌ها هرگز نمی‌توانند به باندهای باج‌گیر تبدیل شوند.
کتاب قانون قانون گذاری آزادی جلد سوم فصل پونزدهم
@TribooNAzaaaD

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

مشخصه های اقتصاد بازار از زبان میزس

cafeliberal

ليبراليســــــــم چـیســـت؟

cafeliberal

دربارهٔ نزاکت و فحاشی

cafeliberal

الکسی دو توکویل مدافع لیبرال دموکراسی

cafeliberal

رسانه یا دستگاه تبلیغاتی؟

cafeliberal

لیبرال دموکرات بودن یعنی چه؟

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید