21.7 C
تهران
یکشنبه 30 فروردین 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

لیبرال دموکرات بودن یعنی چه؟

من یک لیبرال دموکرات هستم. یعنی به همان اندازه که به لیبرالیسم باور دارم، به دموکراسی نیز باور دارم.

من یک لیبرال دموکرات هستم. معتقدم لیبرالیسم و دموکراسی، هیچ‌یک بر دیگری تقدم و تأخر ندارند و این دو مکمل هم‌دیگرند. هم دموکراسی محتاج لیبرالیسم است تا از شر «استبداد اکثریت» و پوپولیسم و مانند آن بگریزد و هم لیبرالیسم، نیازمند دموکراسی است تا اصول اعلامی خود را در کل جامعه اعمال کند، چنان که در طول تاریخ نیز چنین بوده و بهره‌مندی بسیاری از گروه‌های اجتماعی، از سیاهان تا زنان، تا کارگران و محرومان و مهاجران از حقوق مصوب لیبرال‌ها و مواهب آزادی بیشتر مدیون و مرهون جنبش‌ها و اصلاحات دموکراتیک بوده است. از آن گذشته غیر از دموکراسی، چه پلتفرم مشخص و تضمین‌شده‌ای برای به قدرت رسیدن احزاب لیبرال وجود دارد؟

✨ من یک لیبرال دموکرات هستم. یعنی بیش از آنکه درگیر جزییات و ریزه‌کاری‌های سیاستی لیبرالیسم باشم، به «روح لیبرالیسم» باور دارم و در این اتمسفر استشمام می‌کنم‌ و معتقدم وجه اشتراک مکاتب مختلف لیبرالیسم، (از لیبرالیسم کلاسیک تا نئولیبرالیسم فلسفی و نئولیبرالیسم اقتصادی) آن‌قدر گسترده است که می‌توان اسیر اختلافات نشد. به باور من دعوای اصلی، نه درون لیبرالیسم، که میان «لیبرالیسم» و «ضد لیبرالیسم» است.

⏹️ من یک لیبرال دموکرات هستم. معتقدم لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی نه راست است، نه چپ. ورای راست است و چپ. چتری است که روی احزاب و جناح‌های گوناگون سیاسی گسترانیده شده است و باور دارم که لیبرالیسم، به یک اندازه با «راست افراطی» و «چپ رادیکال» فاصله دارد.

✳️ من یک لیبرال دموکرات هستم. یعنی به تاریخ لیبرالیسم واقف هستم و خطاهای لیبرال‌ها را نیز می‌شناسم و می‌دانم که دغدغه اولیه بسیاری از اندیشه‌ورزان لیبرالیسم، نقد خود لیبرالیسم بوده. چنان‌که بسیاری از جرح‌وتعدیل‌هایی که بر پیکر لیبرالیسم وارد شده، از درون خانواده لیبرالیسم برخاسته است. بنابراین از نقد لیبرالیسم نمی‌هراسم، چرا که لیبرالیسمی که من می‌شناسم، آن‌قدر بلندنظر است که حتی بعضی مکاتب مخالف و معاند خود مثل محافظه‌کاری و سوسیالیسم را نیز درون خودش هضم کرده است؛ چه رسد به نقدهای درون‌گفتمانی!
‍من یک لیبرال دموکرات هستم؛ یعنی به صورت توأمان (و نه گزینشی) جانب‌دار اصول و نهادهایی مانند حاکمیت قانون، دولت حداقلی، جامعه مدنی، رسانه‌های مستقل، رقابت سیاسی و اقتصادی و انتخابات آزاد هستم و ترم‌هایی مانند «دموکراسی غیر لیبرال» و «لیبرالیسم اقتدارگرا» را تهی از معنا می‌‌پندارم. چرا که دموکراسی‌ای که لیبرال نباشد، دموکراسی نیز نیست و حداکثر شاید شایسته عنوان «اقتدارگرایی انتخاباتی» باشد و لیبرالیسم نیز اساسا نمی‌تواند اقتدارگرا باشد.

من یک لیبرال دموکرات هستم، به تبعیت از تعبیر میلتون فریدمن معتقدم: «آزادی وقتی متولد می‌شود که قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی جدا گردد.» و نیز همان مقدار که با انحصار قدرت سیاسی مخالفم، با تبانی و تمرکز قدرت اقتصادی نیز ناسازگارم. قدرت، چه در دست دولت باشد و چه در دستان کمپانی‌های بزرگ و نهادهای مالی، باید مهار شود. لیبرالیسمی که به آزادی بازار دل بسته، باید به همان اندازه به شفافیت، رقابت سالم، و جلوگیری از شکل‌گیری الیگارشی اقتصادی حساس باشد؛ وگرنه آزادی اقتصادی، خودش به ابزار و دستاویزی برای نقض سایر آزادی‌ها تبدیل خواهد شد.

من یک لیبرال دموکرات هستم. اگرچه خلق‌وخوی لیبرالی را در مدارا و مروت و تسامح و تساهل می‌دانم. اما به بهانه مدارا نقض آزادی بیان را نمی‌پذیرم و مدارا را به سکوت گورستانی ترجمه نمی‌کنم. چرا که به مانند کارل پوپر معتقدم «جامعه عاری از تعارض، جامعه انسانی نیست.» و از وجوه پیشرو، ترقی‌گرایانه، سنت‌شکنانه و اقتدارستیزانهٔ لیبرالیسم در حوزه فرهنگ، یا به عبارت دیگر از بعد ایجابی و ارزشی لیبرالیسم غافل نیستم.

من یک لیبرال دموکرات هستم. به «پایان تاریخ» و جغرافیا باور ندارم و اسیر نوعی از یونیورسالیسم خام و خاص (و شاید خطرناک) نمی‌شوم و به اختصاصات فرهنگی ملت‌ها احترام می‌گذارم. اما هم‌چنان در شرق و غرب عالم سیستم و ساختاری را نمی‌یابم که چونان لیبرال دموکراسی توانسته باشد توازنی از تنوع توسعه در ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را گرد هم آورد و هم‌چون لیبرال دموکراسی ذات انسانی را خوب شناخته باشد و با آن سازگاری پیدا کند. برای همین، نقدهای ایدئالیستی به لیبرال دموکراسی را نقد می‌کنم و بدیل‌های لیبرال دموکراسی را (اگرچه بعضاً مفید و مطلوب در زمان و مکان خودش) اما در تراز لیبرال دموکراسی نمی‌پندارم.

محمد رجبی

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

کدام نئولیبرالیسم؟

cafeliberal

اگر می‌خواهید:

cafeliberal

امانوئل کانت و فلسفهء آزادی

cafeliberal

کنش انسانی نزد لودویگ فون میزس و هانا آرنت

cafeliberal

دامپینگ پولی، یک کج فهمی تاریخی

cafeliberal

آزادی بیان؟ در کجا؟

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید