چندی پیش، در ۲۶ آوریل ۲۰۲۶، عاطف نجیب ــ پسرخاله و از مقامهای امنیتی رژیم بشار اسد ــ در دادگاه کیفری چهارم دمشق به اتهام «جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت» محاکمه شد. با فرار بشار اسد و برادرش ماهر به روسیه، عاطف نجیب اکنون ارشدترین مقام امنیتی رژیم پیشین است که بهصورت حضوری در دمشق پای میز محاکمه مینشیند.
نام عاطف نجیب با بازداشت و شکنجه نوجوانان درعا در آغاز اعتراضات سال ۲۰۱۱ گره خورده است. بسیاری او را نماد چهره عریان دستگاه سرکوب سوریه میدانند؛ چهرهای که با تحقیر، شکنجه و خشونت، کشوری را به سوی جنگ و ویرانی سوق داد.
اما آنچه میخواهم بگویم این است که اشتباه بزرگی است اگر تصور کنیم رژیمهایی از این جنس فقط با بازجو، زندان و شکنجه دوام میآورند. شکنجهگر به تنهایی کافی نیست.
در کنار عاطف نجیبها، همیشه کسانی حضور داشتهاند که بیرون از اتاق بازجویی، وظیفه دیگری برعهده داشتهاند: ساختن روایت.
کسانی که رژیم اسد را نه بهعنوان یک ماشین سرکوب، بلکه بهعنوان «عامل ثبات»، «بازیگر واقعگرا» یا «سد راه افراطگرایی» معرفی کردند.
سفیدشویان و مالهکشها کاری میکنند که تیغ سرکوب روانتر و بیمانعتر عمل کند و ماشین کشتار با هزینهای کمتر به کار خود ادامه دهد.
در سال ۱۹۸۲، زمانی که حافظ اسد مخالفانش را در شهر حما با خشونتی گسترده سرکوب کرد، یکی از روزنامهنگاران و تحلیلگران شناختهشده بریتانیاییِ مسائل خاورمیانه، تمامقد در رسانههای معتبر غربی از او دفاع میکرد: پاتریک سیل (Patrick Seale).
سیل سالها در مهمترین رسانهها و محافل سیاست خارجی غرب حضور داشت؛ در گاردین، آبزرور، ایندیپندنت و لوموند مینوشت و در CNN و BBC بهعنوان تحلیلگر مسائل سوریه و جهان عرب ظاهر میشد.
البته او هرگز آشکارا نمیگفت که کشتار خوب است یا اسد حق دارد مخالفانش را نابود کند. کاری که میکرد، ارائه تصویری متفاوت از حافظ اسد بود؛ تصویری که با کلیشه «دیکتاتور خشن عرب» فاصله داشت.
پاتریک سیل تلاش میکرد حافظ اسد را سیاستمداری باهوش، استراتژیستی منطقهای، رهبری عملگرا و عامل ثبات معرفی کند و جنایتهای او را در چارچوبهایی مانند «ضرورت حفظ ثبات»، «واقعگرایی سیاسی»، «مبارزه با افراطگرایی» و «مقاومت در برابر اسرائیل و غرب» توضیح دهد.
او کشتار حما را برای مخاطب و سیاستمدار غربی، نه یک جنایت، بلکه «ضرورت سرکوب شورش»، «جلوگیری از فروپاشی دولت» و «مقابله با بنیادگرایی» معنا میکرد.
و اینگونه است که ذهن مخاطب غربی، به تدریج جنایت را قابلفهم و سپس قابلتحمل مییابد؛ نه امری انسانی و اخلاقی، بلکه «شرّی لازم». به خود میگوید: بله، این حاکم خشن است، اما جایگزینش بدتر خواهد بود؛ دیکتاتور است، اما ثبات ایجاد میکند.
جمهوری اسلامی را هم ببینید. این نظام فقط با خشونت بازجویان، قاتلان و فرماندهانش سرپا نمانده است. در کنار آنان، همیشه مالهکشها و سفیدشویانی حضور داشتهاند که با زبان دانشگاه، رسانه، تحلیل سیاسی یا لابیگری، چهرهای قابل قبولتر از این رژیم ساختهاند؛ کسانی چون ولی نصر، فرناز فصیحی، عبدالکریم سروش، نایاکیها و دیگر اوباش سفیدشو که سرکوب و کشتار رژیم اسلامی را توجیه میکنند.
جنایتکاران فقط با باتوم و زندان دوام نمیآورد؛ به مترجم، مفسر و توجیهگر هم نیاز دارد. بدون کسانی که جنایت را عقلانی، ضروری یا ناگزیر جلوه دهند، ماشین سرکوب نمیتواند این چنین طولانی و کمهزینه ادامه پیدا کند.
پینوشت:
برای کسانی که میخواهند با یکی از نمونههای کلاسیک این نوع روایتسازی و سفیدشویی سیاسی آشنا شوند، کتاب Asad: The Struggle for the Middle East نوشته پاتریک سیل، نمونهای قابلتأمل است؛ کتابی که بیش از آنکه صرفاً یک زندگینامه سیاسی باشد، تلاشی است برای بازتعریف چهره یک دیکتاتور بهعنوان «رهبر ثباتساز» و «استراتژیست ضروری» خاورمیانه.
✅@behzadmehrani77
لینک کوتاه: https://bit.ly/4wCsyDm

