برای فهم روششناسی مکتب اتریش، مفهوم a priori اهمیت فراوانی دارد و میشود ادعا کرد فردی که بدون دانستن «a priori» و «a posteriori» از اندیشهٔ کانت، به سراغ خواندن روششناسی مکتب اتریش میرود، احتمال کژفهمی و سؤبرداشت او بسیار است.
بسیاری از افرادی که اعتقاد دارند مکتب اتریش به دلیل عدم استفاده از روشهای آماری و ریاضیات برای توصیف پدیدههای اقتصادی غیرعلمی است، این مفاهیم فلسفی را درک نکردهاند.
A Priori
دانش مستقل از تجربه است
بدین معنا که ما برای فهم آن نیاز به آزمایش و تجربه نداریم. مثال ساده این نوع دانش «۳ بزرگتر از ۲ است». برای اثبات این گزاره (۱) نیازی به آزمایش نیست و (۲) خود بنیان فهم ما از جهان است، به این معنا که ابزاری که به وسیله آن نتیجه آزمایش را میفهمیم خود دانش «priori» است.
این نوع دانش پیشاتجربی است و ارزش آن مستقل از تجربه است.
A Posteriori
دانش نیازمند تجربه است.
نکته مهم این است که این دو مفهوم نباید با دو مفهوم تحلیلی (analytic) و ترکیبی (synthetic) اشتباه گرفته شود. میتوان ادعا کرد که کار بزرگ کانت ایجاد این تمایز بود.
قضیهٔ تحلیلی
قضیهای است که محمول در موضوع باشد. برای مثال: مجموع زوایای مثلث ۱۸۰ درجه است. این یک نوع قضیهٔ تحلیلی است که نیازی به تجربه برای اثبات ندارد و بخشی از مفهوم مثلث است.
قضیهٔ ترکیبی
اما قضیهای است که محمول آن در موضوع محصور نیست؛ برای مثال این قضیه: «هوا سرد است.» این سرما در ذات هوا نیست و به وسیله تجربه، درستی این جمله به ما اثبات میشود.
اما اهمیت کانت چه بود؟ این بود که نشان داد گزارههایی وجود دارند که نه تماما تحلیلی هستند و نه تماما ترکیبی! کانت ادعا میکند همه گزارههای «priori»، تحلیلی نیستند بلکه ما «priori synthetic» داریم. حکم ترکیبی پیشین.
چگونه چنین حکمی میتواند وجود داشته باشد؟ کانت دو شرط مطرح میکند:
۱-این نتیجه گیری باید از استدلال و نه تجربه باشد.
۲-بدون پیدا شدن یک تضاد فکری، غیرقابلرد باشد.
آکسیومهای کنش انسانی از جنس چنین حکمهایی است. کنش انسانی چنین شرطهایی دارد به این دلیل که برای فهم کنشگر بودن انسان نیاز به مشاهده نیست، حاصل استدلال است و دانشی پیشاتجربی است. دوم اینکه غیرقابل رد است و اگر فردی بخواهد کنش انسانی را رد کند خود در حال انجام یک کنش است.

