چرا حقوق مالکیت بازار آزاد، حاکمیت قانون و مدارا، فهرستی پراکنده نیستند بلکه جلوه های یک مفهوم واحدند.
بدون ملی گرایی لیبرال ایران از این بحرانها عبور نمی کند و گذار از جمهوری اسلامی ویرانگر، بدونِ گردهم آمدن زیر پرچم شیروخورشید، ممکن نیست.
دالِ مرکزی لیبرالیسم کلاسیک
در گفتمان لیبرالیسم کلاسیک «آزادی» «فردی» را میتوان یک دال مرکزی دانست؛ زیرا بسیاری از مفاهیم اساسی این اندیشه در نسبت با آن معنا پیدا میکنند در این نگاه فرد پیش از دولت دارای حقوقی است و قدرت سیاسی باید به وسیلهٔ قانون و نهادهای محدودکننده مهار شود تا آزادی و حقوق افراد حفظ شود. مفاهیمی مانند مالکیت خصوصی آزادی بیان قرارداد ،آزاد حکومت ،قانون بازار آزاد و دولت محدود در همین چارچوب قرار میگیرند بنابراین، لیبرالیسم کلاسیک صرفاً مجموعه ای از سیاستهای اقتصادی نیست بلکه شبکه ای از اصول است که محور آن آزادی فرد در چارچوب حقوق دیگران و قانون عمومی قرار دارد.
چرا لیبرالیسم به یک دال مرکزی نیاز دارد؟
مالکیت خصوصی بازار ،آزاد آزادی ،بیان ،مدارا حکومت قانون و دموکراسی در ظاهر اصولی جدا از یکدیگرند؛ اما در لیبرالیسم کلاسیک این مفاهیم مجموعه ای تصادفی از سیاستها نیستند. پیوند میان آنها را باید در آزادی فردی جست وجو کرد.
آزادی فردی در این چارچوب یعنی فرد تا زمانی که حقوق دیگران را نقض نکرده است در انتخاب شیوه زندگی بیان عقیده مالکیت و مبادله داوطلبانه از حوزه اختیار و استقلال برخوردار باشد. از همین اصل ضرورت حکومت قانون و محدودیت قدرت دولت نیز معنا پیدا میکند.
بنابراین آزادی فردی دال مرکزی لیبرالیسم کلاسیک است؛ مفهومی که مجموعه ای از حقوق نهادها و اصول سیاسی و اقتصادی را در یک چارچوب فکری واحد به هم پیوند میدهد.
چگونه هر ،اصل جلوه ی آزادی است؟
- مالکیت خصوصی
آزادی فرد بر ثمره کار خویش
- بازار آزاد
آزادی مبادله بدون اجازه پیشینی از قدرت.
- حاکمیت قانون
آزادی از اعمال خودسرانه قدرت.
- مدارای دینی و بیان
آزادی وجدان و اندیشه.
آیزایا برلین؛ همان ،دال معناهای متفاوت
همان طور که در بحث آیزایا برلین دیدیم، حتی نزاع درونی لیبرالیسم – آزادیِ منفی در برابر آزادی مثبت نزاع بر سر معنای همان دالِ مرکزی است، نه نزاع میان دو ارزش رقیب همین طور، همان طور که در بحث «خانواده لیبرالیسم» دیدیم، شاخه های کلاسیک اجتماعی لیبرتارین و محافظه کار، همگی حول همین یک دال میچرخند؛ اختلافشان بر سرِ دامنه و مصداق آزادی است، نه بر سر اصل آن.
دال مرکزی رقیب
مقایسه با دیگر ایدئولوژی ها
سوسیالیسم
دال مرکزی اش برابری است؛ سیاستهایش حول توزیع برابر سامان می یابند.
محافظه کاری سنتی
دال مرکزی اش نظم و سنت است؛ سیاستهایش حول حفظ پیوستگی تاریخی سامان مییابند.
ناسیونالیسم
دال مرکزی اش ملت است؛ سیاستهایش حول هویت جمعی سامان می یابند.
چرا این چارچوب اهمیت دارد؟ 1
شناخت آزادی فردی به عنوان دال مرکزی کمک میکند بفهمیم چرا در لیبرالیسم ،کلاسیک آزادی اقتصادی آزادی بیان و آزادی سیاسی صرفاً مجموعه ای از مطالبات جدا از یکدیگر نیستند این حوزه ها در یک چارچوب ،نظری از یک اصل مشترک سرچشمه میگیرند حق فرد برای برخورداری از حوزه ای مستقل از انتخاب و عمل در چارچوب حقوق دیگران و حکومت قانون.
چرا این چارچوب اهمیت دارد؟ 2
از همین ،منظر اختلاف نظر میان لیبرال ها درباره حدود دولت بازار مالکیت یا شکل مناسب نهادهای سیاسی لزوماً به معنای فروپاشی این چارچوب نیست. برعکس، میتوان آن را نشانه ای از این دانست که معنای آزادی همچنان موضوع تفسیر، مناقشه و بازتعریف درون گفتمان لیبرال است. بنابراین یک دال مرکزی لزوماً معنایی کاملاً ثابت و یکسان برای همه اعضای یک گفتمان ندارد؛ بلکه میتواند مفاهیم و مطالبات گوناگون را حول یک هسته مشترک به هم پیوند دهد.
حقوق مالکیت بازارِ ،آزاد حاکمیت قانون و مدارا، پاسخ های متفاوتی به یک پرسش واحدند، نه ادعاهای پراکنده. لیبرالیسم را نه فهرستِ سیاست هایش که همین دالِّ مرکزی – آزادیِ فرد منسجم میکند.
🔗لینک کوتاه: https://bit.ly/4xwxRTS
درهمین رابطه:

