تاریخ مارکسیسم صرفاً ثبت یک شکست سیاسی نیست، بلکه مجموعهای از درسهای سخت درباره اقتصاد، قدرت و شیوههای محافظت ایدئولوژیها از خود در برابر واقعیت است. در ادامه، سه مورد از مهمترین آنها بیان میشود.
نخست، نیتهای خیر بر واقعیت اقتصادی غلبه نمیکنند. مارکسیسم نوید فراوانی، برابری و رهایی میداد، اما بارها با این حقیقت برخورد کرد که اقتصاد را نمیتوان صرفاً با دستورالعمل به سمت بهرهوری هدایت کرد. قیمتهای بازار، سود و زیان و مالکیت خصوصی، عملکردهای هماهنگسازِ بیبدیلی را ایفا میکنند. آنها اطلاعاتی را درباره کمیابی و تقاضا مخابره میکنند که هیچ هیئت برنامهریزی نمیتواند بهطور کامل جایگزین آنها شود. زمانی که این سازوکارها ملغی یا به شدت سرکوب شوند، کمبود، ضایعات و تخصیص نادرست منابع به دنبال خواهد آمد. درس ماجرا صریح است: نمیتوان ابزارهای هماهنگی اقتصادی را کنار گذاشت، بدون آنکه چیز کارآمدتری را جایگزینشان کرد؛ و تا به امروز، هیچ جایگزینی یافت نشده است.
دوم، تمرکز قدرت اقتصادی به ناچار به تمرکز قدرت سیاسی میانجامد. اگر دولت کنترل مالکیت، اشتغال، تولید و توزیع را در دست بگیرد، مردم عادی به کسانی که قدرت دولتی را در اختیار دارند وابسته میشوند. از این روست که تلاش برای برقراری برابری اقتصادی معمولاً به ظهور طبقه حاکمِ فوقالعاده قدرتمندی منجر میشود که هم بر منابع مادی و هم بر اقتدار سیاسی فرمان میراند. هنگامی که دولت مالک ابزارهای سرنوشتساز معیشت باشد یا آنها را هدایت کند، تفکیک روشنی میان قدرت اقتصادی و سیاسی باقی نمیماند. پیامد این امر، زوال دولت آنگونه که ماروِکس پیشبینی کرده بود نبود، بلکه گسترش روزافزون آن بود.
سوم، نظریهای که همهچیز را تبیین میکند، ممکن است در نهایت هر شکستی را توجیه کند. زمانی که پیشبینیهای مارکسیستی تحقق نمییافتند، واکنش معمول این بود که کشور مورد نظر هنوز سوسیالیستیِ واقعی نیست، دشمنان خارجی مقصرند یا انقلاب به خیانت دچار شده است. این یک هشدار کلان فکری است. هر ایدئولوژیای که بهگونهای ساختار یافته باشد که هیچ مدرکی نتواند علیهاش گواهی دهد، دیگر روایتی آزمونپذیر از جهان نخواهد بود، بلکه به نظامی بسته تبدیل شده است.
این درسها مدتها پس از سقوط رژیمهایی که تجسم آنها بودند، همچنان اعتبار خود را حفظ کردهاند. آنها ما را نسبت به اقتصاد آرمانشهری، ادغام قدرت اقتصادی و سیاسی، و نظریههای مصون از ابطال برحذر میدارند. تاریخ همیشه متقاعدکننده نیست، اما برای کسانی که بخواهند آن را بخوانند، سندی روشن به یادگار گذاشته است.
انستیتو لیبرتی
لینک کوتاه: https://bit.ly/4AbD9GY

