32.6 C
تهران
سه‌شنبه 27 مرداد 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

دولت و دور باطل مداخله در بازار

یه سوال که همیشه فکر ما رو مشغول می‌کنه، اینه‌که چرا با وجود مداخله دولت در قیمت‌ها — که مثلاً قراره باعث کنترل قیمت‌ها بشه — باز اقلامِ مثلاً تحت کنترل گرون می‌شه.

در ایران چیزی بیهوده‌تر از کنترل قیمت‌ها نداریم. قیمت‌های مثلاً کنترل‌شده پابه‌پای افزایش قیمتِ سایر اقلام افزایش پیدا می‌کنه.

مثلاً افزایش قیمت این اقلام خوراکی از ۱۴۰۰ تا الان این‌طور بوده:

۱. مرغ: حدود ۱۴ برابر
۲. گوشت گوساله: حدود ۱۳ برابر
۳. گوشت گوسفندی: حدود ۱۲ برابر
۴. شیر: حدود ۹ برابر
۵. تخم‌مرغ: حدود ۹ برابر

یا مثلاً قیمت اینترنت: بسته به اینکه دقیقاً کدوم بسته‌ها رو معیار قرار بدیم، هزینه اینترنت همراه از ۱۴۰۰ تا مرداد ۱۴۰۵ حدود ۱۰ تا ۲۰ برابر شده. خب اگر دولت مداخله نمی‌کرد هم قیمت‌ها همین‌قدر افزایش پیدا می‌کرد که! قضیه چیه؟

ببینید مدل‌های ادارۀ اقتصاد دلبخواهی نیست. از قرن نوزدهم مدافعان سوسیالیسم مارکسیستی روزبه‌روز نیرومندتر شدند تا اینکه مثل سیل خانمان‌افکن به قدرت رسیدند و با ایجاد نظم سوسیالیستی بساط عقب‌موندگی و سرمایه‌سوزی رو پهن کردند — تا روزی که این تجربه شکست مطلق خورد و دیگه چاره‌ای جز پذیرش شکست نبود.

اما همیشه کسانی هم دنبال راه سومی بین کاپیتالیسم (نظم بازار آزاد) و سوسیالیسم (نظمِ منهای بازار آزاد) بودند؛ به این معنا که بازار آزاد بمونه، اما باید با تدابیر هوشمندانهٔ دولت هدایتش کرد. این دولت‌گراها فکر می‌کنند کمیسیون‌ها و شوراهای دولتی باهوش‌تر و بادرایت‌تر از بازارند؛ در حالی که بازار جمعِ هوشِ جامعه‌ست — بگذریم از بحث کارکرد بازار که بحث مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تریه.

این مدل اقتصادی که با دست‌اندرکاریِ دائم دولت پیش می‌ره، «مداخله‌گری» (interventionism) نام داره. اما بازار یک نهاد پیچیده و ارگانیکه که دستکاری‌ش پیامدهای ناگوار و پیش‌بینی‌نشده‌ای داره و نتیجه‌ای که برجا می‌ذاره معکوس هدفیه که مداخله‌گرها در سر داشتند.

ما هم در ایران الگوی اقتصادی ثابت و پایداری نداشتیم، گاهی کل اقتصادمون به شیوهٔ مداخله‌گرانه اداره می‌شه. البته معضل اقتصاد در ایران فقط خود اقتصاد نیست، بلکه معضل بزرگ‌تر اینه که اقتصاد طفیلی و توسری‌خورِ سیاسته. اقتصاد چهارپای مفلوکِ سیاسته. سیاست هر جا افسار این مادیان فرتوت رو ببنده، این زبون‌بسته باید از همون علف‌های خشک اطرافش تغذیه کنه. به همین خاطر اقتصادمون مثل گاوهای خواب یوسف پیامبر لاغر و نحیفه — که غذای سیاست شده. بگذریم. پس فروکاستن الگوی اقتصادی در ایران به نظام علت و معلول اقتصادی رویکرد ناقصیه، و حواسمون هست.

در این نوشته می‌خوام بگم لودویگ فون میزِس، اقتصاددان اتریشی، صد سال پیش دقیق توضیح داده بود چرا مداخله در بازار سرنوشتی جز شکست نداره. او گفته بود مداخله در بازار برای بهبود عرضۀ یک کالا در نهایت منجر به حذف اون کالا از بازار می‌شه! و طبعاً برای جلوگیری از حذف باید چی کار کرد؟ هیچی! بیخیال قیمت دستوری قبل شد و لابد یک قیمت دستوری جدید ده، بیست، پنجاه یا صد درصد بالاتر صادر کرد. فایده مداخله چی بود پس؟ هیچی. کشک!

قضیه از این قراره:

اگه قیمت پایین‌تری از سطح طبیعی بازار از طرف دولت صادر بشه، عواید حاصل‌شده از تولید برای تولید کننده، کم‌تر از هزینه‌هاش خواهد بود. یعنی اگر مرغ کیلویی صد تومن دربیاد و قیمت دستوری بذاری ۸۰ هزار تومن، این تولید دیگه سود نداره. در نتیجه تولیدکنندگان و واسطه‌ها از تولید و فروش صرف‌نظر می‌کنند تا وقتی بشه اون کالا رو به قیمت مناسب (یعنی بدون ضرر) فروخت. حالا مقامات مداخله‌گر اگر می‌خوان پیامد دستورشون این نباشه که اون کالا کلاً از بازار محو شه، نمی‌تونن فقط به تعیین قیمت دستوری بسنده کنند، بلکه باید دستور بدن همۀ انبارهای موجود الزاماً به قیمت مصوب فروخته بشه.

اما این هم کفایت نمی‌کنه. عرضه و تقاضا باید همدیگه رو طبق قیمت ایدئال بازار، یعنی طبق قیمت تعیین‌شده در بازار طبیعی، پوشش داده باشه. حالا وقتی با دستور دولت قیمت پایین‌تری تعیین می‌شه، تقاضا افزایش پیدا می‌کنه، در حالی که در عرضه تغییری ایجاد نشده. ذخیره‌های موجود برای تأمین کسانی که منتظر خرید به قیمت مصوب هستند، کفایت نمی‌کنه. تقاضا از عرضه بالا می‌زنه و صف ایجاد می‌شه. صف‌های کالاهای تنظیم‌بازاری ریشه در همین داره. اما همچنان بخشی از تقاضا تأمین‌نشده باقی می‌مونه. در حالت عادی، یعنی بدون دخالت در بازار، سازوکار بازار با تغییر سطح قیمت عرضه و تقاضا رو تنظیم می‌کنه، اما این سازوکار این‌جا دیگه کار نمی‌کنه. در نتیجه خیلی‌ها دست خالی از بازار برمی‌گردند. کسانی که زودتر در محل حاضر بودند یا می‌دونستند چه‌جوری از روابطشون با فروشندگان استفاده کنند، کل عرضهٔ محدودِ موجود رو به دست میارن. سر دیگران هم بی‌کلاه می‌مونه.

پس مقام مداخله‌گر اگر می‌خواد از چنین پیامدی جلوگیری کنه، علاوه بر تعیین قیمت دستوری و اجبار به فروش، جیره‌بندی اون کالا رو هم باید در دستور کار قرار بده. طبق دستور دولت باید تعیین بشه چه مقدار کالا به هر یک از متقاضیان باید فروخته بشه. همون‌طور که می‌بینید، این زنجیره دخالت هی گسترش پیدا می‌کنه.

حالا اگر در پی مداخلۀ دولت، ذخایر موجود تمام شه، مشکل بزرگ‌تری پیش میاد. چون تولید با فروش به قیمت مصوب دولت دیگه سودده نیست، تولید یا محدود یا کلاً متوقف می‌شه. پس دولت اگر می‌خواد تولید ادامه پیدا کنه، باید تولیدکنندگان رو مجبور به تولید کنه و برای این منظور باید قیمت مواد اولیه، قیمت محصولات نیمه‌آماده و دستمزد کارگران رو هم تعیین کنه (جوری که تولید ارزون دربیاد و کمی هم سود داشته باشه). این دستورات هم نباید صرفاً به یک یا چند شاخۀ تولید محدود بمونه، بلکه باید همۀ شاخه‌های تولید رو دربرگیره، باید قیمت همۀ کالاها و همۀ دستمزدهای کار، رفتار همۀ شرکتداران، سرمایه‌داران، زمینداران و کارگران رو تنظیم کنه.

حالا اگر دولت برخی شاخه‌های تولید رو آزاد بذاره، سرمایه و کار به سوی اون شاخه‌ها سرازیر می‌شه و هدفی که دولت می‌خواست با مداخله به دست بیاره، محقق نخواهد شد — تازه وضع بدتر هم می‌شه، چون تولیدکنندگان از دست مقررات دولت اصلاً از اون شاخه تولید فرار می‌کنند و تولید پایین میاد (عرضه کم می‌شه و کالا گرون!). اما مگه مقامات مداخله‌گر اتفاقاً هدفشون این نبود که اون شاخۀ تولید پرجنب‌وجوش باشه؟ این کاملاً در تضاد با نیت اولشونه — و به زبان خودمون، در این صورت گند زدند و آب هم قطعه.

نتیجه این می‌شه که دولت یا باید دائم مواد اولیه ارزون در اختیار تولیدکنندگان قرار بده (قضیه ارز ترجیحی همینه — که همیشه سر پیچوندنش و فسادهای کلانش دعواست)، یا باید زنجیره‌ای از قیمت‌های دستوری رو پی بگیره. اما با تجربه دیدیم که چقدر این تدابیر پوچ و بی‌فایده‌ست. مردم سبد کالاشون رو منتقل می‌کنند به کالاهای سوبسیددار و دولت دائم سوبسید بیشتری باید بده — و خب چند وقت یک بار یه قیمت دستوری جدید می‌ده و افزایش قیمتی که به هر حال رخ می‌داد، با دستور خودش اِعمال می‌کنه؛ مسخره‌ترین و مضحک‌ترین کار ممکن!

قشنگ می‌بینیم که مداخلۀ انجام‌شده از سوی دولت در چرخ‌ودندۀ بازار به هدفی که مد نظر مداخله‌گران بوده دست پیدا نمی‌کنه. این مداخله نه تنها بیهوده‌ست، اثر معکوس هم داره، چون به «آفتی» که قرار بود از این طریق مهار شه، دامن می‌زنه. اگر دولت قیمت‌ها رو گرون نکنه (که می‌کنه)، قبل از اینکه دولت قیمت دستوری بذاره، این کالا ــ به باور مقامات ــ گرون بود، اما حالا هم گرون‌تره و هم کلاً از بازار محو شده! — همون قاعدۀ گند زدن و قطع بودن آب، به شکل فجیعی رخ می‌ده.

بنابراین مداخله در بازار دور باطل بی‌پایانیه که هم تولیدکننده و هم مصرف‌کننده رو از نفس می‌ندازه. بازار باهوش‌ترین نهاد جامعه‌ست؛ هیچ مقامی هوشمندتر از خود بازار نیست. اگر کسی نهایتِ تأمین مصرف‌کنندگان رو آرزو داره، باید بازار رو به حال خودش رها کنه.

اما خب سیاستمداران و دولتمردان یا واقعا متوجه این واقعیت‌ها نیستند، یا تظاهر به اینکه چقدر مردمدار و باکفایت هستند براشون مهم‌تره. و در نهایت در ایران، معضل اقتصادی ما باید از ساحت سیاسی درست بشه؛ یعنی سیاست در خدمت آرامش و پیشرفت بازار باشه؛ گهواره اقتصاد باشه. بعد نوبت به کوتاه کردن دست مداخله‌گران از بازار می‌رسه.

مهدی تدینی

لینک کوتاه: https://bit.ly/4xFus5B

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

«نگاه عاقل‌اندرسفیه ما به تاریخ و بازیگران تاریخی»

cafeliberal

 بمب‌های جنگ اقتصادی

cafeliberal

از ریشه‌های عمیق یهودی‌ستیزی…

cafeliberal

«گلادیاتورهای روزمره»

cafeliberal

رابطهٔ جیب شما با دمپایی پشمالو

cafeliberal

مرزهای آزادی

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید