نیمه دوم دهه 80به ویژه در سالهای دولت احمدینژاد، روایت رسمی درباره برنامه هستهای ایران بیش از پیش بر مفاهیمی مانند «پیشرفت علمی»، «استقلال» و «حق مسلم» تأکید داشت. مفاهیمی که برای بخشی از جامعه حسی از عزتنفس جمعی، افتخار ملی را ایجاد میکرد اما لزوما برای بخش دیگر ایجادکننده چنین حسی نبود.
آیا پروپاگاندا واقعاً مخاطب را متقاعد میکند یا میتواند به ایجاد نوعی تبعیت و همراهی منجر شود؟ پژوهشهای انجامشده نشان میدهند که اثربخشی پروپاگاندا به مجموعهای از عوامل، از جمله منبع پیام، محتوای آن، اعتبار منبع و ویژگیهای مخاطبان وابسته است. در این میان، خبر و اطلاعرسانی نیز میتوانند به ابزارهایی برای انتقال و تقویت پیامهای پروپاگاندایی تبدیل شوند. با این حال، صرف دسترسی مخاطب به پیام یا تکرار آن، به معنای اقناع نیست، بلکه باید بررسی کرد که چرا برخی پیامها برای برخی مخاطبان جذابتر و اثرگذارترند.
یکی از عوامل مهم در پاسخ به این پرسش، تناسب پیام با نیازهای روانشناختی مخاطب است. برای مثال، پیامهایی که نیاز به تعلق، حفظ عزتنفس یا بیان ارزشهای بنیادین فرد را هدف قرار میدهند، در میان افرادی که این نیازها در آنها شدت بیشتری دارد، میتوانند اثرگذاری بیشتری داشته باشند. در مقابل، پروپاگاندای عمومی و غیرهدفمند، حتی اگر از نظر محتوایی جذاب باشد، الزاماً نمیتواند همان میزان اثرگذاری را ایجاد کند.
از این منظر، هرچه پیام سیاسی بیشتر با گرایشها و نیازهای روانشناختی نسبتاً پایدار مخاطبان هماهنگ باشد، ظرفیت اقناعی آن افزایش پیدا میکند. بنابراین، اثربخشی پروپاگاندا تنها به آنچه پیام میگوید یا تعداد افرادی که در معرض آن قرار میگیرند وابسته نیست، بلکه به این نیز بستگی دارد که پیام تا چه اندازه بتواند با انگیزهها و نیازهای درونی مخاطب ارتباط برقرار کند.
این مسئله همچنین توضیح میدهد که چرا افراد مختلف ممکن است در برابر یک پیام یکسان، واکنشهای متفاوتی نشان دهند. حتی افرادی که از نظر اجتماعی و جمعیتشناختی مشابهاند و دقیقاً در معرض یک منبع و محتوای یکسان قرار میگیرند، الزاماً به یک اندازه آن پیام را نمیپذیرند. تفاوت در نیازها و انگیزههای روانشناختی که افراد هنگام مواجهه با پیام سیاسی با خود به همراه دارند، میتواند یکی از عوامل مهم این تفاوت باشد. در کنار این عامل، ویژگیهایی مانند تحصیلات، پیشینه خانوادگی، آگاهی سیاسی و محل سکونت شهری یا روستایی نیز میتوانند بر نحوه دریافت و اثرگذاری پیام تأثیر بگذارند.
اهمیت این موضوع در مطالعه حفظ حمایت عمومی در نظامهای اقتدارگرا بیشتر آشکار میشود. در چنین نظامهایی، پیامهای سیاسی میتوانند به سمت گروههای مختلف مخاطبان و نیازهای متفاوت آنها هدفگذاری شوند. به بیان دیگر، مسئله فقط تولید و انتشار پروپاگاندا نیست بلکه شناخت مخاطب و تطبیق پیام با انگیزههای او نیز اهمیت دارد.
با این حال، این به معنای آن نیست که پروپاگاندا همواره موفق به تغییر نگرش یا افزایش حمایت سیاسی میشود. نمونههایی از مالی، امارات متحده عربی و حتی تبلیغات انتخاباتی هیتلر نشان میدهد که اثرگذاری پروپاگاندا به شرایط اجتماعی و سیاسی نیز وابسته است. بنابراین، نمیتوان تنها بر اساس میزان مواجهه افراد با یک پیام نتیجه گرفت که آنها اقناع شدهاند.
برای توضیح این تفاوتها، میتوان از سنت نظری کارکرد نگرشها (Attitude-Function Tradition) استفاده کرد. در این رویکرد، نگرشهای سیاسی تنها مجموعهای از باورها نیستند، بلکه میتوانند کارکردهای روانشناختی مشخصی برای افراد داشته باشند. از این رو، زمانی که یک پیام سیاسی بتواند با همان نیاز یا کارکرد روانشناختی ارتباط برقرار کند، احتمال اثرگذاری و اقناع آن افزایش پیدا میکند.
در نتیجه، قدرت پروپاگاندا فقط در محتوای پیام یا میزان انتشار آن نیست بلکه در توانایی آن برای برقراری ارتباط با نیازها، انگیزهها و گرایشهای روانشناختی مخاطب نیز نهفته است. به همین دلیل، برای فهم اثرگذاری پروپاگاندا باید علاوه بر پرسیدن اینکه «چه پیامی» و «از سوی چه منبعی» منتقل میشود، باید پرسید این پیام به کدام نیاز روانشناختی مخاطب پاسخ میدهد و چرا ممکن است برای او معنادار باشد؟
کتایون ملکی -3 مهر 1405
لینک کوتاه: https://bit.ly/4ytEO9y

