20.4 C
تهران
دوشنبه, ۱۱ آبان , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

مسیر جهنم با نیت‌های خیر سنگ‌فرش شده است

▪️مقدمه
این یه ضرب‌المثل قدیمی انگلیسیه ــ چرا مسیر جهنم باید با نیت‌های خیر سنگ‌فرش شده باشه؟ مگه نیت‌های خیر قرار نبوده مسیر بهشت باشه؟ ــ چه بهشت زمینی و چه آسمانی.

اما تاریخ پر از نمونه‌های کسانیه که خیر خواستند و شر کردند؛ خواستند یکی رو شفا بدن، دسته‌دسته کشتند. در تاریخ جهان، این هزارتوی وحشت و حیرت، فرشتگان خودخوانده‌ای رو می‌بینیم که ابلیس رو درس می‌دادند. کسانی که با ادعای برپایی آرمانشهر پا به عرصۀ تاریخ گذاشتند، ویرانشهر ساختند؛ زندان‌هایی ساختند به وسعت قلمرو حکومتشان و در کشتار و شکنجه روی همۀ جنایتکارانِ پیشامدرن رو سفید کردند. اینها وعدۀ بهشت روی زمین داده بودند، اما پیمانکاران دوزخ شدند و با نیت‌های خیر خود مسیر جهنم رو سنگ‌فرش کردند.

در اینجا سردرگمی بزرگ بشر پدید می‌آد. اگر حتی به «نیکی» نتونیم دل خوش کنیم، پس این دنیا چه جنگل ترسناکیه؛ بی‌پناهیم در آروارۀ درندگان. بله، هیچ بعید نیست مردمانی انقدر بداقبال باشند که از قضا گرفتار یکی از این نیک‌خواهان بدکردار شن ــ البته در موارد زیادی هم حکایت چیزی نیست جز همون موردِ دردناکِ «خودکرده را تدبیر نیست» ــ با این تبصرۀ امیدبخش که خودکرده را هم تدبیری هست.

▪️اخلاقیات گروه‌های کوچک
اما برگردیم به اینکه چی می‌شه که نیک‌خواهی به بدکرداری منجر می‌شه. احتمالاً این معضل ریشه‌های عمیقی داره و نمی‌شه در این نوشته همۀ دلایل رو بررسی کرد. چون در این نوشته می‌خوام به نقطۀ مشخصی برسم و حرف مشخصی بزنم، به یکی از مهم‌ترین ریشه‌های این بدکرداریِ خیرخواهانه اشاره می‌کنم. ریشۀ قضیه «تعمیمِ اخلاقِ یک گروه کوچک به جامعه است». بیایید در همین جمله تأمل کنیم:

گروه‌های کوچک، به ویژه گروه‌های خانوادگی و خویشاوندی، اخلاق ویژۀ خودشون رو دارند. این اخلاق فقط برای حفظ و بقای این گروه کوچکه. پدر و مادر، اخلاق پدرانه و مادرانه دارند. در یک جمع کوچک که هدف مشخصی داره، اخلاق ویژه‌ای حکمفرماست. در یک تیم ورزشی اخلاقی حاکمه که با اخلاق درون خانواده فرق می‌کنه، اما با اخلاقی هم که در نظم اجتماعی وجود داره فرق داره. شما اگر هم‌تیمی‌تون رو در موقعیتِ گل زدن ببینید، اخلاق تیمی حکم می‌کنه بهش پاس بدید و اگر این کار رو نکنید، آشکارا اخلاق تیمی رو زیر پا گذاشتید ــ دقت کنید: نمی‌گیم «اخلاق عمومی»، می‌گیم «اخلاق تیمی».

اگر فرزند خردسال همسایۀ شما بیمار باشه، هیچ اثری روی زندگی شما نمی‌ذاره، اما اگر این کودک عضو خانوادۀ شما باشه، کل خانواده یا دست‌کم یکی دو نفر در خانواده بسیج می‌شن تا ازش مراقبت کنند. کسی بابت عدم‌رسیدگی به کودک همسایه شما رو ملامت نمی‌کنه، اما اگر در رسیدگی به کودک خانوادۀ خودتون کوتاهی کنید، از نظر همه شما رفتاری غیرمسئولانه داشتید و اخلاق خانوادگی رو زیر پا گذاشتید.

انسان با کمک همین اخلاقِ خاص گروه‌های کوچک تونست خودش رو در دنیای وحشی حفظ و تکثیر کنه. اما تمدن و پیشرفت در قالب چنین گروه‌هایی و با چنین عادات اخلاقی اصلاً امکان‌پذیر نبود. هر چه نظمی که ما در اون زندگی می‌کنیم بزرگ‌تر بشه، اخلاق حاکم بر این نظم هم عوض می‌شه و رفته‌رفته چیزهای دیگه‌ای جایگزین اخلاقِ ویژۀ گروه کوچک می‌شه: «سنت»، «رسوم»، «قواعد» و در نهایت «قوانین».

هر چه واحد اجتماعی کوچک‌تر باشه، خودخواهی کمرنگ‌تر و دیگرخواهی پررنگ‌تر می‌شه. حتی خودخواهانه‌ترین رفتارها درون خانواده همچنان در مقایسه با دنیای بیرون از خانواده «دیگرخواهانه»ست. حتی کم‌حق‌ترین عضو طایفه، اگر گیر طایفۀ دیگه‌ای می‌افتاد، کشته یا برده می‌شد. اما هر چه گروهی که انسان در اون زندگی می‌کنه بزرگ‌تر بشه و تبدیل به یک نظم گسترده بشه، اخلاقیات خانوادگی‌ـ‌قبیله‌ای رنگ می‌بازه. اصلاً انتظار ندارید رانندۀ تاکسی ــ مثل پدر یا برادرتون ــ شما رو مجانی به جایی برسونه (یعنی دیگرخواهانه رفتار کنه)، اما ازش انتظار دارید در قبال کرایه شما رو به مقصد برسونه (یعنی انگیزه‌ش در اصل خدمت به شما نیست، بلکه می‌خواد پول دربیاره؛ یعنی خودخواهانه‌ست).

▪️نظم گسترده
یکی از اشتباهات بزرگی که اون نیک‌خواهانِ بدکردار مرتکب می‌شن اینه که می‌خوان اخلاق گروه‌های کوچک رو به اخلاق اجتماعی بدل کنند. یعنی تصور می‌کنند همه ــ یعنی کل جامعۀ چندمیلیون‌نفری ــ باید مثل یک خانوادۀ بزرگ رفتار کنند. یعنی اخلاقی که بر یک قبیله یا عشیره حاکم بوده، حالا قراره در یک جامعۀ مدرن در عصر صنعتی حکمفرما بشه. تعبیرِ «رفیق» که مارکسیست‌ها برای خطاب قرار دادن همدیگه به کار می‌بردند، تداعی‌کنندۀ همینه: رفیق یعنی عضوِ یک گروه کوچک. چطور ممکنه یک شهروند در یک کشور ده‌هامیلیون‌نفری «رفیقِ» آدم باشه؟ اگر نظمِ «کمونی» ــ یعنی اجتماعِ اولی و بدون مالکیت خصوصی ــ وجود داشته باشه، لابد شهروندان هم دیگه هم‌قبیله و هم‌طایفه‌اند و می‌شه بهشون گفت «رفیق».

در اینجا باز به یکی از ریشه‌های معرفت‌شناختی و اخلاقیِ کاپیتالیسم‌ستیزی می‌رسیم. یکی از دلایل کاپیتالیسم‌ستیزی اینه‌که افراد الگوی اجتماعی ایدئالشون نظم‌های کوچک خانوادگی و قبیله‌ایه. در این نظم‌ها همه‎چیز «جمع‌گرایانه» برنامه‌ریزی و هدایت می‌شه. «فرد» کمترین دامنۀ اختیارات و آزادی رو داره و باید تابع اهداف جمع باشه. اما از قضا تمدن با متلاشی شدن این نظم‌های فروبستۀ جمع‌گرایانه شروع به پیدایش و شکوفایی کرد. یعنی چی؟

یعنی زمانی بود که همۀ ابزارهای تولید متعلق به کل جمع بود. اما رفته‌رفته مالکیت‌های مجزا (several property) شکل گرفت که سرآغاز مالکیت خصوصی (private property) بود. یعنی افرادی از جمع اجازه یافتند بخشی از اموال عمومی رو اون‌طور که خودشون شخصاً ــ نه جمع یا رئیس قبیله ــ صلاح می‌دونند به کار ببرند. با سست شدن قیدوبندهای اخلاق و زیست جمع‌گرایانه، فرد رفته‌رفته دامنۀ عمل گسترده‌تری یافت.

با گسترش مالکیت خصوصی و تخصصی شدن حرفه‌ها هر کس دیگه فقط یک چیز تولید می‌کرد (و نه همۀ مایحتاجش رو). یک چیز تولید می‌کرد و با عرضۀ تولیدش سایر مایحتاجش رو تأمین می‌کرد. دیگه خبری از «آشنایی» نبود؛ خبری از رفتار دیگرخواهانه نبود. کسی آشنای کسی نبود. چیزی که فرد می‌ساخت، در شهری دور به کسی فروخته می‌شد که اصلاً سازنده رو نمی‌شناخت. گندمی که تولید می‌شد به سفرۀ کسانی می‌رسید که اصلاً کشاورز رو نمی‌شناختند. در اینجا خودخواهی انگیزۀ عمل بود، اما نوعی دیگرخواهی ناخواسته درونش نهفته بود: هر کس برای تأمین نیازهای خودش، باید نیازهای دیگران رو تأمین می‌کرد (مثل همون رانندۀ تاکسی).

در نظم بازار آزاد و کاپیتالیسم، این اصل به غایت و کمال خودش رسید: هر کس می‌تونست هر قدر که می‌خواد با انگیزه‌های خودخواهانه سود کنه، منتها اصل دیرینه عوض نشده بود: این سود رو فقط از طریق تأمین نیازهای دیگران می‌تونست به دست بیاره. اصل دیگرخواهی، به معنای خانوادگی و قبیله‌ایِ خودش، کاملاً به تاریخ پیوسته بود. اما در عوض، رهاییِ فرد از زنجیرِ اخلاقِ جمع‌گرایانه اجازه می‌داد انسان بتونه هزاران برابر بیش از قبل تولید کنه و جمعیتی هزاران برابر گذشته رو خوراک بده ــ و بعد نیازهای لوکس‌تر رو هم تأمین کنه.

▪️اخلاق‌گرایان بداخلاق
در اینجا بود که اخلاق‌گرایان ــ یعنی همون خیرخواهان بدکردار ــ وارد عرصه شدند. نابرابریِ ایجادشده از رهگذر این فرایند براشون قابل‌فهم، قابل‌توضیح و قابل‌قبول نبود. به حدی از نابرابریِ موجود خشمگین و منزجر بودند که حاضر نبودند بپذیرند این نابرابری زایاست و تاروپود توسعه و پیشرفت بشر رو می‌سازه. اینها به چه چیزی حمله کردند: دقیقاً به اون چیزی حمله کردند که سرآغاز این تحول در تاریخ بشر بود: مالکیت خصوصی. از نظر اینها ریشۀ این شر در اینجا نهفته بود که مالکیت از حالت جمعی دراومد.

البته دشمنان مالکیت فقط سوسیالیست نبودند و نیستند، اما قطعاً حملۀ مارکسیستی و سوسیالیستی، با اتکا به اخلاق‌گرایی کمونی، بزرگ‌ترین حمله‌ای بود (و هست) که به تمدن و توسعۀ بشر صورت گرفته. اینها همون اخلاق‌گرایانی‌اند (یعنی نیک‌خواهانی‌اند) که با تعمیم اخلاقیات قبیله‌ای به جامعۀ مدرن مسیر جهنم رو سنگ‌فرش کردند. این اخلاق‌گرایانِ شرور یک بار یک قرن رو به تباهی کشیدند ــ اما از میدان به در نرفتند و نخواهند رفت، زیرا «چپ» یک امر ابدیه؛ یعنی چپ جاودانه. تا وقتی تاریخ هست، چپ هم هست. نولته، متفکر آلمانی، به این مفهوم می‌گه: چپ ابدی.

مهدی تدینی

لینک کوتاه: https://bit.ly/4ixqPJg

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

«شریان‌های آهنین توسعه»

cafeliberal

‍«نظریۀ انقلاب»

cafeliberal

«جهانیان و گربۀ ما»

cafeliberal

«کشتار ارامنه» نخستین نسل‌کشی قرن بیستم

cafeliberal

شاهِ سوسیالیست؟

cafeliberal

دوراهیِ بازتوزیع یا رشد اقتصادی

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید