29.8 C
تهران
سه‌شنبه, ۳۱ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

ابو نواس اهوازی؛ نمایندۀ شادخواری های عصر ساسانی،(بخش 1)، علی میرفطروس

هم باده، گوارا وُ

هم میزبان، برادر است،

ما ایرانیان آزاده

آوازها از این جهان خسته خوانده ایم

مرا با ترانۀ تازیان

راهی به خانه نیست.[1]

هرگاه به ابونواس اهوازی اندیشیده ام این شعر حسین مُنزوی  را زمزمه کرده ام  گوئی هنوز نیز این کُفرگویِ سُنّت شکنِ ایران گرا و نفرین شدۀ کاتبان و عالمان دین را «کسی نشناخت»!.

ابونواس – مانند حلّاج – چهره‌ای است که پرسش‌های بسیاری برمی‌انگیزد؛ تذکره نویسان اسلامی از «فسق و فجور، بدعت‌گذاری ، ایراندوستیِ شعوبی -‌گریِ ابونواس سخن می‌گویند. او چهرۀ درخشان عصری بود که آنرا «طلیعۀ رنسانس»نامیده اند.عصری که مشخّصات آن:فردگرائی،تغییر نگاه انسان از «خدا» به «خود»،  تأکید بر اهمیّت «زندگی این جهانی» و ضرورت لذّت جوئی از آن بود. به عبارت دیگر، لذّت جوئی و «اَعمال خلاف شرع» از مظاهر دوران رنسانس بود که ضمنِ ردِ «فطرت گناه آلود آدمی»،انسان را به بهره بردن از لذّات زندگانی دنیوی فرا می خواند در حالیکه شریعتمداران لذت‌های مادی و جسمی را«گناه» و آنرا عامل دوریِ انسان از رستگاریِ اُخروی می دانستند.

علاءالدین غزولی یادآوری می کند که برخی جوانان آن عصر اگرچه از خانواده -‌های مرفه برخاسته بودند، امّا در جستجوی آزادی، تفریح و لذت‌جویی، از خانواده‌های خود فاصله گرفته بودند. او سپس به سخن اسحاق موصلی(بزرگ-‌ ترین موسیقیدان، شاعر و ادیب ایرانی‌تبارِ عصر عباسی) استناد می کند که در واقع،روح رنسانسی سدۀ سوم و چهارم هجری /نهم و دهم میلادی را نشان می دهد:

– «پس از تندرستی و جوانی، جوهرۀ زندگی دنیوی در«طلا» (شراب)، آواز، زنان و سازهای موسیقی نهفته است؛ سازهایی که چنان ساخته و پرداخته شده‌اند تا آواهایی شبیه به نغمۀ جانداران خوش‌الحان پدید آورند چرا که در آنها حکمتی نهفته و فوایدشان جسمانی است.»[2]

رنسانس در ذهن و زبان تبلور یافت و بر سبک و سلیقه های سُنّتی شعر و ادبیّات شورید.در این عصر زبان ساده و روان جایگُزین زبان پُرتکلّفِ قُدما گردید و عاطفه و احساس از قید و بندها آزاد شد تا شعر – خصوصاً شعر عاشقانه – ندای تن باشد، نه پیوند جان …و ابونواس اهوازی، نمایندۀ برجستۀ این ذهن و زبان بود.او با شوریدن بر زبانِ سُنّتیِ شعر نمایندۀ گذار از زندگی بادیه ‌نشینی به زندگانی شهری و بشارت دهندۀ تجدّدگرائی بود.او – همچنین – برجسته ترین نمایندۀ جریانِ «مُجُون»بود که اخلاقیّات سُنّتیِ حاکم بر جامعه را به چالش می کشید و از این رو،«شاعری هرزه ، بی بند و بار ،شرابخوار و …» نامیده شده بود.[3]

در بررسی عقاید ابونواس باید به چند نکتۀ مهم توجه کرد:

1- ابونواس اهوازی در زمان اقتدار خاندان برمکیان به دربار عبّاسیان راه یافت. اعضای این خاندان چنان نفوذی در دستگاه خلافت داشتند که که آداب و رسوم ایرانی و عیدهای باستانیِ نوروز و مهرگان دربار عبّاسیان جشن گرفته می شد. لباس رسمی درباریان نیز ایرانی بود و در مراسم های رسمی از آداب و رسوم ساسانیان پیروی می شد و چنانکه گفتیم:«هنگامیکه در مجلسی ذکری از شِرک روَد چهرۀ برمکیان درخشیدن گیرد، و اگر آیتی از قرآن نزد ایشان تلات شود احادیثی از مزدک پیش آورَند.»[4]

در بارۀ فضل بن سهل سرخسی وزیرِ مأمون عبّاسی نیز گفته می شد:

-« این مجوس زاده در سودای اِحیای سلطنتِ پادشاهان قدیم و کسرائیان است.»[5]

ابو نواس با حمایت و همّت خاندان برمکیان- خصوصاً یحیـی برمکـی، و پـسرش فـضل – به دربار عباسیان راه یافت.«او دلبستۀ تمام‌عیارِ خاندان برمکی بود»[6]و در دربار هارون الرشید پایگاهی والا یافت تا آنجا که مربّی فرزندان خلیفه (امین و قاسم )شد. امین در آن روزگار ولیعهد بود و سخت تحت تأثیر شخصیّت ابونواس قرار گرفته بود چندانکه پس از رسیدن به خلافت، ابونواس را ندیم خاص خود نمود و در می‌گساری هایش شاعر را همراه و همرازِ خود کرده بود بی‌آنکه پروای شأن خلافت یا احکام دین را داشته باشد.عیّاشی و می‌گساری امین، پدیده‌ای نامتعارف در عصر او نبود، بلکه تداومِ روندی آشکار و رایج بشمار می‌رفت.[7]حمایت و همدلی امین باعث شد تا ابونواس بی‌هیچ بیم و هراسی «چراغِ باده» را روشنی بخشِ مجالس سازد. روایت ها نشان دهندۀ شکوهِ مجالس باده نوشی و رابطۀ صمیمانۀ خلیفه با ابونواس است[8] هرچند که شاعر زمانی به «جرم شرابخواری» بازداشت شده و چند ماهی را در زندان گذرانده بود.[9]

2- ایران گرائیِ ابونواس و خصلت ضدعربی وی می توانست باعث دشمنی شاعران عرب گرا شده باشد.از این گذشته،او در میان مردم؛ نمونه و شعرهایش محبوبِ خاص و عام بود[10]و این امر، حسرت و حسادت شاعران و متشاعران رقیب را برمی انگیخت و موجب جعل اشعار و انتساب آنها به ابونواس می شد. گزارش عالمانۀ حمزۀ اصفهانی(مُصحح برجستۀ دیوان ابونواس)نشان می‌دهد که چه سان انبوهی شعر از شاعران گوناگون و در دوران های مختلف با شعرِ ابونواس درآمیخته و تقلیدهایی که از ابونواس شده، گاه چنان زیباست که حتّی حمزۀ اصفهانی نیز از تشخیص آنها عاجز است.[11] یکی از این شعرها،قصیدۀ شاعر برجستۀ عرب گرا، حسین بن ضحّاك است که در آن خود را از نژاد اعرابِ یمن می ‌انگارد، به تبار عربی خود افتخار می کند و می‌گوید:

ضحّاکِ ماردوش از قوم ماست. مائیم که مرزبانان بهرام [ساسانی] را درهم کوفتیم، پرویز [ساسانی] را پناه دادیم و به پادشاهی بازگرداندیم…» [12]

با آنچه که از ایراندوستی ابونواس اهوازی خواهیم گفت روشن می شود که چنین مضامینی با عقاید وی مغایرتِ آشکار دارد.بنظر می رسد که بسیاری از «مضامین زشت و هرزه»در دیوان ابونواس از حسین ضحّاک یا شاعران دیگر است. ضحّاك همدرسِ و رقیب ابونواس بود و حتّی وی را به سرقت مضامینی از شعرهایش متهم کرده بود. [13]شعرهای ضحّاک چه از نظر سبک و چه از نظر مضامین(خصوصاً در بارۀ شراب) شباهت های بسیاری با شعرهای ابونواس داشت با اینهمه،او نتوانسته بود به دربار هارون الرشید وارد شود و چه بسا که این حسرت و حسادت دشمنی وی با ابونواس را تشدید کرده بود.

نگارنده سال ها پیش اشاراتی به شخصیّت و عقاید ابونواس داشته است[14]و اینک می کوشد تا نگاهی روشن تر به شخصیّتِ وی داشته باشد. علّامه سید محسن امینِ عاملی در کتاب معروف«اعیان الشیعه»روایات مختلفی را از منابع مختلف گردآورده که از خلال آنها می توان به جایگاه علمی و ادبی ابونواس پی- بُرد.استناد ما به کتابِ «اعیان الشیعه»مصداق این سخن معروف است:«حقیقت آنست که دشمن نیز برآن گواهی دهد.».

عاملی در روایتی اشاره می کند که بسیاری از روایات موجود برای تخریب چهرۀ ابونواس«هیچگونه پایه و اساسی در واقعیّت نداشته و صرفاً ساخته و پرداختۀ دیگران و نسبتی ناروا به ابونواس می باشد».به روایت او:

-« ابونواس در چندین علم برجسته بود، امّا شعر بر دستاوردهای علمی او سایه افکنده بود. ابونواس نه تنها در صفِ مقدّمِ شاعرانِ «مُحدَث» (نوگرا) جای دارد؛ بلکه سرآمدِ همۀ آنان است؛ دیدگاهی که مورد تأیید پژوهشگران برجسته ، ادیبان، استادان شعر و منتقدان ادبی قرار گرفته است. حتّی برخی او را بزرگ‌ -ترین شاعر تاریخ دانسته‌اند. هر کس در شعر او تأمّل کند و ظرافت و هماهنگی، تسلّط بر مضامین گوناگون، مهارت شگرف در ساختار کلام، ابداع مفاهیم نو و تلفیق سادگیِ ظاهری با هنرمندیِ بی‌همتا را (که دل را می‌رُباید و جان را بر -می‌انگیزد) مشاهده نماید -درمی‌یابد که برتر دانستن او نسبت به سایر شاعران نوگرا، کاملاً موجّه و بجاست. در اشعار او، روانیِ بی‌تکلف، هماهنگی، شیرینی، ظرافت و دوریِ کامل از تصنع و تکلف، به ‌وضوح احساس می‌شود. همین که ابونواس در رتبه‌ای فراتر از شاعران هم‌عصر خود (دورانی سرشار از استادان بی‌همتای این هنر) جای گرفته است، برای اثبات جایگاه رفیع شاعریِ او کفایت می‌کند.جاحظ [زبان شناس برجسته و معروف به«پادشاه نثر عربی»] می‌گفت: «هرگز کسی را داناتر از ابونواس در زبان و فصیح‌تر از او در گفتار ندیدم؛ کسی که کلامش آکنده از ظرافت و به دور از هرگونه ناهمواری و تکلّف بود.»…ابونواس مورّخ نیز بود و تاریخ را نزد ابو عُبیده [شعوبی برجسته] آموخته بود… او قاری برجستۀ قرآن بود تا آنجا که استادش گواهی داده بود که وی بهترین قاری قرآن در میان اهالی بصره است.افزون بر این، او شاعری ممتاز بود که همگان برایش احترام بسیاری قائل بودند…ابوعمرو شیبانی[شاعر و زبان شناس برجستۀ شیعی]گفته است: «اگر ابونواس شعرش را با این پلیدی‌ها -یعنی شراب- آلوده نمی‌ساخت ما آن را در کتاب‌های مان به عنوان شاهد می‌آوردیم؛ چرا که او فصیح بود و هرگز دچار لغزش نمی‌شد… چنین مردی حقیقتاً نمونۀ بارزِ فردی خودساخته است که با تکیه بر همّت خویش به جایگاهی رفیع دست یافته است. بدین‌سان، دانش و شایستگی، فرودستان را رفعت می‌بخشد و جهل، والاتباران را به پَستی می‌کشانَد.» [15]

بنابراین، پُرسش این است که آیا ابونواس اهوازی نیز مانند ابن راوندی و حلّاج  قربانیِ توطئۀ تبلیغاتی دشمنانش شده بود؟ ابن راوندی با وجود مرجعیّت در فقه و اصولِ اسلامی از دین برگشته و مرتد شده بود و می گفت:

«خدا مانند دشمنِ خشمگینی است که راهی بجز کُشتنِ او نیست».[16]

آیا ابونواس نیز پس از تجربۀ دین،از اسلام سنّتی فاصله گرفته بود و همانند حلّاج معتقد شده بود:

-کافرم به دین خدا

کُفران نزدِ من هنر بوَد

و برِ مسلمانان زشت.[17]

با توجه به نصِّ صریح قرآن مبنی بر حرام بودنِ شراب[18]؛ آیا شرابخواری های ابونواس نشانۀ علایقی بود که ریشه در آئین های عصر ساسانی داشت؟

سلیمان بن ابی‌جعفر (شاهزادۀ متنفذ عباسی) به امین عبّاسی گفته بود: «ای امیرمؤمنان، برای من مُحرز شده که ابونواس زندیق است.» گروهی علیه او شهادت داده بودند که او جام شرابی را به سوی باران گرفته بود؛ و هنگامی که از علت این کار پرسیده بودند،ابونواس – شاعرانه و زیرکانه – پاسخ داده بود:

-«می‌گویند فرشته‌ای همراه هر قطرۀ باران است؛ پس من در حالِ نوشیدن تعدادی فرشته هستم.»[19]

با توجه به علاقۀ ابونواس به فرهنگ ایران باستان(که در بخش آینده به آن خواهیم پرداخت) دانسته نیست که اشارۀ وی به «فرشتۀ باران» آیا اشاره به فرشتۀ باران (تِشتَر) در فرهنگ زرتشتی و ایران باستان است؟به هر حال، در همین زمان ابونواس را به سبب اشعاری که در وصف شراب سروده بود، تازیانه زدند و چون ۳۰ تازیانه بر او زدند،او آیۀ 226 از سورۀ الشعراء را خواند: – « وَ أَنَّهُمۡ یقُولُونَ مَا لَا یفۡعَلُونَ: [شاعران] چیزی می‌گویند که خود بدان عمل نمی‌کنند»… و بدین سان خود را رهانید.[20]

تابو شکنی های رنسانسیِ ابونواس برای به چالش کشیدنِ «مقدّسات »بود چندانکه در حال مستی وارد مسجد شده بود و به همین «جرم» توسط هارون الرشید مورد اتهامِ زندقه قرار گرفته بود.[21]

بنظر نگارنده ،جمال پرستیِ ابونواس نیز – اساساً – مقوله ای شاعرانه و از منظرِ نظر بوده همچنانکه حافظ گفته:

-«در نظربازی ما بی خبران حیرانند».

احمد شاملو نیز در شعر«شبانه» نگاه عاشقانه را با مفاهیم انسانی و اجتماعی پیوند زده است:

-«کلام از نگاه تو شکل می گیرد

خوشا نظربازیا که تو آغاز می‌کنی»[22]

 سیرت و سیما

ابونواس مردی خوش‌سیما، سفیدرو و خوش‌برخورد بود و اندامی نرم و لطیف داشت. او دارای زبانی فصیح و گفتاری لطیـف و اشـاراتی ملـیح بود و  شوخ- طبعیِ از بارزترین صفات شخصیّتی او بود.[23]یکی از یاران نزدیک ابونواس-با وجود اختلاف و جدائی از وی – سیرت و سیمای ابونواس را چنین توصیف کرده است:

-«او در گفتار، بذله‌گوترینِ مردمان بود و در ادبیات، داناترین و در سخنوری ،فصیح- ‌ترین و در پاسخ‌گویی ، حاضر‌جواب‌ترینِ آنان ؛ و در عین حال ، بسیار فروتن بود. چهره‌ای روشن و زیبا، صدایی دلنشین،حرکاتی موزون و چشمانی گیرا، لبخندی دلربا داشت.خوش‌سخن بود با کلامی شیرین و رفتاری دلپذیر.مردی سرشار از شوخ‌طبعی و حکایت‌های نغز با دانشی سرشار در زبان عربی . شاعری توانا در خواندن اشعار و تاریخ و روایات گذشتگان، پژوهشگری ژرف‌نگر بود…می‌توانم ابو نواس را با آن دو دسته مو که بر شانه‌هایش تاب می‌خوردند، در ذهن مجسّم کنم.»[24]

 کودکی و جوانی

  ابونواس در حوالی ۱۴۰/۷۵۷ از مادری به نام «گُلبان» یا «گُلنار» در اهواز متولّد شد.[25] پدر و مادرش گویا از بازماندگانِ اسیرانِ حملۀ تازیان به ایران بودند که «موالی»(بندگان آزاد شده/وابسته)نامیده شدند و لذا،ابونواس نیز از موالی بود.[26] او در ده سالگی پدرش را از دست داد و لذا مادرش(گُلبان) به کمک فردی عطّار، ابونواس را برای تحصیل به بصره فرستاد.[27]

بصره در آن هنگام  شهری آباد و پُرجمعیّت بود به طوری«اُم البلاد» نامیده می شد.این شهر شاهراه فرهنگ‌ها و ادیان و عقاید مختلف بود که زبان فارسی و آئین‌های ایرانی نیز در آن رایج بود.در واقع بسیاری از مکتب های فرهنگیِ قرن سوم/نهم از بصره برخاسته بود.ابو نواس در چنان فضائی مکتب های مختلف مذهبی را تجربه کرد و به عنوان«بهترین قاری قرآن»و «صاحب نظری در مسائل فقهی و اسلامی»شهرت یافت ولی – مانند روزبه پارسی (ابن مقفّع) – بزودی دریافت که« پای سخنِ ایشان [علمای دین] بر هویٰ بوَد…» و لذا،به قول حافظ:

کردارِ اهلِ صومعه اش کرد مِی پرست

ابونواس را«شاعر شراب» نامیده اند.او در شعرهای بی شمارش حدود هزار بار از شراب و مترادف های آن سخن گفته است. شرابیّه های ابونواس یادآورِ عشق ورزی ‌ها، لذت جوئی‌ها و شادخواری ‌های عصر ساسانی است.پُرسش – امّا – اینست که در میان آنهمه سمبل ها،چرا ابونواس «شراب» را ستایش و تقدیس کرده و آنرا مضمون اساسی شعرهایش نموده بود؟

ادامه دارد

https://mirfetros.com
ali@mirfetros.com

 

[1] – عاشقانه های ابونواس اهوازی ،بازسُرائیِ سیدعلی صالحی،انتشارات سالی،تهران،1383،صص 148-۱۴9

[2] – مطالع البدور و منازل السرور ،مكتبة الثقافة الدينيّة ،مصر، 1419/ 2000، ص 152

[3] – دریغا که استاد آذرتاش آذرنوش نیز در مقالۀ ارزشمندِ «ابونواس شاعر بلندآوازۀ عصر عباسی» می نویسد:«بسیاری از محققّان معاصر بدون تعمّق در روایات و با نادیده انگاشتن اوضاع اجتماعی آن روز سعی کرده‌اند که این لکّه [اعمال فساد آمیز] را از دامن ابونواس بزدایند» دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج6،زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی تهران، 1373،ص352

[4] – المعارف،ابن قُتیبه دینوری ،ج1،دارالمعارف،قاهره،بی تاریخ،ص 382

[5] – نگاه کنیدبه:الوزراء و الکُتّاب، محمد بن عبدوس جَهشیاری ،مطبعۀ مصطفی البابی، قاهره، ۱۳۵۷/ ۱۹۳۸‌، صص‌۳۱۳و ۳۱۷-۳۱۸؛الفوز بالمراد فی تاریخ بغداد ، سلیمان الدخیل ،دار الآفاق العربیة ، صص۶۲-۶۳ و ۴۲۰

[6] – الاغانی ، ابو الفرج الإصفهاني ،ج 16، ص 429

[7] – تاریخ الأدب العربی… ، ج3 ،ص 66

[8] – طبقات الشعراء، ص 210 مقایسه کنید با اخبار ابو نواس ابن منظور،دارالکتب المصریّه،قاهره،1343/1924، صص100- 101

[9] – نگاه کنید به اخبار ابونواس،صص121-124 و 222-224

[10] – ابن المعتز، طبقات الشعراء، ص 201 : مقایسه کنید با اخبار ابونواس، ابن منظور، ص 41

[11] – دائرة المعارف بزرگ اسلامی،ج6، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، 1373، مقالۀ آذرتاش آذرنوش ، صص358 و 361

[12] – طبقات الشعراء ،ص 197

[13] –  برای نمونه نگاه کنید به الاغانی ، ابو الفرج الإصفهاني ،ج 7، ص 113همچنین  ج4، صص332- 333

[14] – فصلنامۀ آرمان،شمارۀ 2،لوس آنجلس،تابستان 1395/ 2016 ،صص48-54.

 

[15] -أعیان الشیعة،ج 5 ،دارالتعارف للمطبوعات ، بیروت، 1403/ 1983، صص334-337

[16] – در بارۀ ابن راوندی نگاه كنید به: مِن تاریخ الالحاد فی الإسلام، عبدالرحمن بدوی،مقالۀ پاول کِروس،طبع الثانیه،سینا للنشر،قاهره،1945،صص89-219؛ خاندان نوبختی، عباس اقبال آشتیانی ، صص 87-94؛ دانشنامۀ ایران و اسلام، زیر نظر احسان یارشاطر، ج4، صص571-573؛ بیست گفتار، مهدی محقّق، صص 189 -228؛حلّاج،علی میرفطروس، 122-126؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی،ج 3،  مقالۀ عباس زریاب خویی – رضا رضازاده لنگرودی،صص 531-539.

[17] – ديوان الحلاج ؛الحلاج الاعمال الكامله، به اهتمام قاسم محمد عباس، بيروت، ٢٠٠٢ ، ص ٣٢٢

[18] – آیه 67 ،سورۀ نحل؛ آیۀ 219 ، سورۀ بقره؛ آیۀ 43 ، سوره نساء؛آیۀ 90 ،  سورۀ مائده.

[19] – قطب السرور فی أوصاف الأنبذة والخمور ، رقيق قيروانی، منشورات الجمل‏، بيروت ، ‏2010 ، ص52

[20] – اخبار ابونواس،ابن منظور، صص121-123مقایسه کنید با تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر،  ج 74، دار الفكر للطباعة و النشر، 1415 / 1995،ص 114

[21] – اخبار ابونواس، ابن منظور،صص224-225

[22] – مجموعه اشعار احمد شاملو،کانون انتشاراتی و فرهنگی بامداد، آلمان، 1368،ص996

[23] – اخبار ابی نواس، ص 13

[24] – قطب السرور فی اوصاف الانبذه والخمور ، ص 51

[25] – طبقات الشعراء، ۱۹۴

[26] – طبقات الشعراء، ص 193

[27] – الاغانی،ابوالفرج اصفهانی، ج20 ، ص89 ؛طبقات الشعراء ، ص 194


 

لینک‌ کوتاه این مقاله: https://cafe-liberal.com/?p=134301

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

صداهای روشن ، علی میرفطروس

cafeliberal

برگهائی در باد، علی میرفطروس

cafeliberal

درکِ ملّی از تاریخ(بخش پایانی)،علی میرفطروس

cafeliberal

تارنمای علي ميرفطروس – بیانیهء حدود200 نویسنده و اهل قلم ایران و افغانستان در اعتراض به فارسی‌زداییِ بی.بی.سی

cafeliberal

نفت، شاه، «انقلاب اسلامی» …و دیگر هیچ! (بخش دوم)، علی میرفطروس

cafeliberal

انقلاب اسلامی و ضرورت بازاندیشی(بخش پایانی)، علی میرفطروس

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید