14.5 C
تهران
شنبه 29 فروردین 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

چرا چپ و اسلام سیاسی فرسوده شدند؟

دلایل بازماندن دو گفتمان از توضیح جهان انسان ایرانی

فرسودگی گفتمان‌های چپ و اسلام سیاسی پیش از آنکه حاصل یک شکست سیاسی باشد، نتیجه‌ی نوعی لکنت زبان در مواجهه با واقعیت جدید اجتماعی است. این دو گفتمان، از فهم نبض زندگی روزمره و سوژه‌ی جدیدی که به دنبال فردیت، حق بر بدن و رفاه است، بازماندند. وقتی یک گفتمان نتواند میان مفاهیم خود و تجربه‌ی زیسته‌ی جامعه پیوند برقرار کند، واژگانش تهی و اعتبار اخلاقی‌اش از بین می‌رود. در حقیقت، این فشار بیرونی نبود که آن‌ها را به حاشیه راند، بلکه ناتوانی زبانی در هضم دردهای امروز و ترسیم یک افق آینده‌ی باورپذیر بود که باعث شد زبان آن‌ها برای نسل جدید، به زبانی بیگانه و از‌کار‌افتاده تبدیل شود.

پیش گفتار

برای فهم تحولات سالهای اخیر، باید به دلایل فرسودگی دو گفتمان چپ و اسلام سیاسی پرداخت.

این دو گفتمان صرفا به این دلیل به حاشیه نرفتند که رقیبی تازه در میدان ظاهر شد بلکه پیش از آن، در درون خود دچار نوعی فرسایش شده بودند. این فرسایش را نمیتوان فقط با مفاهیمی چون شکست سیاسی یا اقتصادی توضیح داد بلکه باید آن را در لایه های عمیق تری جستجو کرد.

فرسودگی دو گفتمان نتیجه ی ناتوانی شان در همزیستی با سوژه های جدید اجتماعی و افقهای تازه ی جامعه ی ایران بود در این نوشته به دلایلی میپردازم که باعث فرسودگی این دو گفتمان شد.
ناتوانی در توضیح امر روزمره

هر دو گفتمان بیش از حد به افقهای نامرتبط به زندگی مردم وابسته بودند چپ، جهان را با مفاهیمی چون طبقه امپریالیسم استثمار و انقلاب میفهمید و اسلام سیاسی با مفاهیمی چون امت، استکبار، ظلم، شهادت و رسالت اما جامعه ی امروز بیش از آن که درگیر این افقها باشد، با مسئله های انسانی و روزمره درگیر است آزادی فردی، سبک زندگی ،بدن ،شادی، رفاه، امنیت، آینده، کیفیت زندگی و حق انتخاب وقتی یک گفتمان نتواند این امور را در مرکز زبان خود قرار دهد، به تدریج از زندگی واقعی مردم فاصله می گیرد.

تقدم ایدئولوژی بر انسان

با وجود همه ی تفاوتها دو گفتمان در یک نقطه به هم نزدیک میشدند تعریف انسان ذیل یک حقیقت بزرگتر. در چپ، فرد بیشتر ذیل تاریخ، طبقه، خلق، انقلاب یا عدالت معنا میشد و در اسلام سیاسی، فرد ذیل امت ،شریعت تکلیف و انقلاب قرار میگرفت.

اما جامعه ی امروز به ویژه نسل جدید، دیگر به سادگی حاضر نیست فردیت خود را در یک کل بزرگتر حل کند. خواست استقلال فردی حق انتخاب و حق بر بدن دیگر اموری حاشیه ای نیستند، بلکه به مرکز تجربه ی اجتماعی آمده اند گفتمانی که نتواند این تحول را هضم کند، ناگزیر از جامعه عقب می افتد.

زیر سوال رفتن اعتبار اخلاقی

گفتمانها باید از نوعی اعتبار اخلاقی برخوردار باشند.

چپ و اسلام سیاسی هر دو زمانی خود را حامل رهایی، عدالت و دفاع از فرودستان معرفی میکردند. اما در تجربه ی تاریخی ،ایران هر دو به تدریج بخشی از مسئله شدند، نه بخشی از راه حل در رویدادهای اخیر گفتمان چپ همان ته مانده اعتبار اخلاقی خود را هم از دست داد. سکوت در مقابل کشته شده های دی ماه و بعد عزاداری برای خامنه ای با پرچم داس و چکش و پرچم فلسطین چیزی نیست که به راحتی از ذهن مردم پاک شود.

جابه جایی مفهوم دشمن

هر دو گفتمان بخش مهمی از انسجام خود را از نفی و ضدیت با یک دشمن بزرگ می گرفتند. در چپ این دشمن امپریالیسم سرمایه داری جهانی و نظم سلطه بود. بود. در اسلام ،سیاسی استکبار، غرب و دشمن خارجی در مرکز قرار داشتند.

اما در تجربه ی زیسته ی بخش بزرگی از جامعه به تدریج روشن شد که دشمن اصلی مردم، همین ساختارهای داخلی ،سرکوب فساد، ناکارآمدی و تحقیر جمهوری اسلامی است. در واقع، به واسطه تجربه زیسته دشمن اصلی در فهم مردم جابه جا شد.

دشمن دیگر امپریالیسم یا استکبار نبود بلکه خود جمهوری اسلامی بود.

ناتوانی در هضم سوژه های جدید اجتماعی

جامعه ی ایران دیگر در سوژه های خلق، امت، کارگر مستضعف یا توده خلاصه نمی شود. امروز با سوژه هایی مواجه ایم که مطالباتشان بسیار متفاوت است آزادی ،پوشش حق بر بدن استقلال فردی منزلت اجتماعی ،رفاه، برابری جنسیتی، هویت ملی، اتصال به جهان و حق انتخاب سبک زندگی به ویژه سوژه ی زن سوژه ی نسل زد، سوژه ی فردگرا، و سوژه ای که هم زمان هم آزادی میخواهد و هم ایران را، در زبان دو گفتمان پیشین جایی ندارد. این ناتوانی در هضم سوژه ها یکی از مهمترین دلایل سردرگمی و سکوت بسیاری از حاملان این دو گفتمان است.

مواجهه با تجربه ای غیر قابل انکار

اسلام سیاسی صرفا یک ایده یا آرمان نبود و به یک تجربه ی حکومتی تبدیل شد جامعه نه فقط با ادعاهای آن، بلکه با پیامدهای آن مواجه شد. ما نابودی انسان ایرانی و محیط زیست ایرانی را به چشم خودمان دیدیم و این به راحتی قابل انکار نیست.

چپ نیز دیگر فقط یک افق نظری دوردست نبود. در حافظه ی تاریخی جامعه صورتهایی از اقتدارگرایی خشونت انقلابی، ضدیت با تکثر و بی اعتمادی به آزادی فردی پیوند خورد.

اینها صرفا ناشی از روایت های رسانه ای نبود مردم این کثافت چپ و اسلام را زندگی کردند.

سخن پایانی

فرسودگی چپ و اسلام سیاسی را نباید صرفا نتیجه ی فشار بیرونی یا قدرت گیری یک گفتمان تازه دانست.

مسئله ی اصلی این است که این دو گفتمان دیگر نمی توانند زندگی روزمره را توضیح دهند، فردیت را به رسمیت بشناسند اعتبار اخلاقی ایجاد کنند سوژه های جدید را بفهمند و افقهای باورپذیر بسازند.

به همین دلیل سکوت و سردرگمی بسیاری از سوژه های آنها را باید نه فقط یک واکنش سیاسی بلکه نشانه ای از از کارافتادن زبانشان برای فهم جهان جدید دانست.

علی شاکری

https://www.instagram.com/schrodingeralex/

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

ایران و ستاره ای به نام محمد علی فروغی

cafeliberal

از نهادها دفاع کنید, تیموتی اسنایدر

cafeliberal

تمرکز زدایی و دموکراسی

cafeliberal

تنها عامل وضع اسف‌بار ایران، و تنها مشوقِ تحریم و جنگ، جمهوری اسلامی است و بس

cafeliberal

تمایز بین لیبرالیزاسیون اقتصادی و لیبرالیزاسیون سیاسی

cafeliberal

چرا آمریکا و اروپا، ایران و افغانستان را رها می‌کنند؟

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید