19 C
تهران
دوشنبه 31 فروردین 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

این آخرین نبرده!

تابستان سال ۲۵۸۳ در بخش پایانی واپسین کتابم نوشتم جنگ ایرانیان از آغاز سده ۱۹ میلادی تا کنون جنگ میان مشروطه و مشروعه، یا شریعت آسمانی و قانون نوشته دست انسان بوده است. انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نشان داد دستیابی به همه آن خواسته‌های دیگر – از آزادی‌های گونه‌گون گرفته تا دادگری و برابری حقوقی شهروندان و . . . – در گرو پیروزی در این جنگ است:

« آینده ایران در گرو بازگشت به گذشته آن است. این بازگشت ولی یک بازگشت واپسگرایانه نیست. این بازگشت نگاه به گفتمانی دارد که در برابر گفتمان اسلامی/مارکسیستی انقلاب پنجاه ‌و ‌هفت شکست خورد. درست به ‌مانند جنبش مشروطه، انقلاب اسلامی نیز میدان نبرد میان آزادی و خودکامگی نبود، در این میدان به ‌مانند هفت دهه پیش از آن، مشروعه در برابر مشروطه ایستاده بود. هنوز و تا به امروز هر ‌سه آماج جنبش مشروطه بر زمین مانده‌اند و هنوز دشمن و سدّ راه هر ‌سه این آماج‌ها روحانیت شیعه است؛ ایرانیان همچنان به ‌دنبال آنند که قانونشان را دست آدمی بنویسد و شریعت و قرآن را در آن راهی نباشد، آنان خواهان پیوستن به کاروان پر‌شتاب پیشرفت دانش و اندیشه و فرهنگ‌اند و سرانجام می‌خواهند به نام یکی از کهن‌ترین ملت‌های جهان با پیشینه‌ای پر‌بار و فرهنگی درخشان جایگاه درخور و شایسته خویش را در میان ملت‌ها بازیابند، یا همانگونه که پیشتر آمد، “قانون‌گرایی”، “نوین‌گرایی” و “ایران‌گرایی”. نبرد ایرانیان همچنان برای برآوردن این سه آرزو است و تا روزی که جنگ میان مشروطه و مشروعه به فرجام واپسین خود نرسد، گذشته با همه افسانه‌هایش همچون کوهی بر شانه‌های ما سنگینی خواهد کرد»[۱][۲] .

آنچه که من آورده بودم، پنداری خام از نبردی بود که می‌بایست سرنوشت این جنگ دویست‌ساله را به فرجام درخور آن می‌رساند. آنکه بسیار فراتر از پندار و انگاشت من، سپاهی دلیر و رزمنده آراست تا پا به میدان این نبرد بگذارد، همانا نسل زد بود، که برای بار نخست در نوروز ۲۵۸۴ شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» را در هشت گوشه میهن زیبایمان طنین‌افکن کرد، نبرد فرجامین بسیار زودتر و پرتوان‌تر از آنچه که من می‌پنداشتم، آغاز شد.

سالی که بهارش را چهره زیبا و صدای خوش‌آهنگ جوانان ایران‌زمین در طوس و تخت‌جمشید و حافظیه آراسته بود، زمستان سرد را بر مافیای اشغالگر اسلامی از آتش دوزخ نیز سوزنده‌تر کرد. بازار و دانشجو، کارگر و سرمایه‌دار، دارا و ندار  و پیر و جوان به هم پیوستند تا سرانجام افسون آن دوگانه دروغین “درون‌مرز و برون‌مرز” نیز درهم شکند و ایرانیان در سرتاسر گیتی به ملتی یکپارچه فرارویند، از تبریز و تهران تا تل‌آویو و تورنتو، از لرستان تا لس‌آنجلس، از ممسنی تا مونترآل، از اقیانوس آرام تا دریای مدیترانه و از آغاز تا پایان جهان، پرچم پرشکوه شیروخورشید برافراشته شد و ایرانیان شگفتی آفریدند:

“انقلاب شیروخورشید” اینچنین زاده شد.

در کوران انقلاب شیروخورشید و رخدادهای اندوه‌بار پس از آن و سپس در کشاکش جنگی که پایش را  روحانیت شیعه و سپاه پاسداران بر سرزمین ما باز کردند، شماره زمستان شهریور منتشر نشد. اکنون و روزهایی که خوان نوروز دل‌افروز هنوز گسترده است، برآن شدیم که شماره ۱۴ شهریور را به فراخور نبردی که میان تاریکی و روشنایی، خشکسالی و آبادانی و آزادگی و فرومایگی روان است، در روز سیزدهم فروردین ماه، روز پیروزی “تیر”، ایزد باران و سرسبزی و آبادانی، بر “اپوش”، دیو خشکسالی و مرگ و نیستی، به آزادگان ایرانی پیشکش کنیم:

«”تیشتر” دوباره چنان اسبی سپید و خوش‌پیکر که با زین و لگام زرینه به دریای فراخکرد فرود آمده و با دیو “اَپَه‌اوشَه” که به ریخت یک اسب کَل و گَر و بدچهر به سیاهی و تیرگی در آمده بود، درآویخت و او را سخت بشکست و یک فرسنگ از دریای فراخکرد به دور راند. پس بانگ شادمانه تیشتر با فر و شکوه طنین افکند که:

شادمانم ای اهورامزدا،

آب‌ها و گیاه‌ها شادمانند،

و دین مزدیسنا پیروز است،

و اینک فرو خواهد بارید

آب‌های زندگی بخش

و رودها پر آب و کشتزارها سیراب و پرآب خواهد شد!»

چیستی انقلاب شیروخورشید چیست؟ شناسه‌های فرهنگی و اجتماعی آن کدامند؟ دیگردینان و دگرباوران جایگاه خود را در این انقلاب چگونه می‌بینند؟ آیا این انقلاب را می‌توان یک دگردیسی بنیادین و نقطه پایانی بر پادفرهنگ ۱۴۰۰ ساله دانست؟ پیروزی این انقلاب کدام چشم‌انداز را در برابر دیدگان ما می‌نهد؟ ایرانیان با کنشگری جهانی و میلیونی خود، پیرامون خود را تا کجا دگرگون کرده‌اند؟ جهان اینک در ما چگونه می‌نگرد؟ فرجام این نبرد واپسین چگونه رقم خواهد خورد؟

شهریور در شمارهٔ بهار ۲۵۸۵ خود به این پرسش‌ها و فراتر از آنها پاسخ می‌دهد.

محسن بنایی

———————————

منابع و مراجع:

۱. در دامگاه زبان و زمان – نااندیشیده‌های جنبش مشروطه، مزدک بامدادان، نشر فروغ، چاپ دوم ۲۵۸۵، بخش: نبرد فرجامین

۲. اوستا، یشت‌ها، تیشتریشت

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

چرا دموکراسی لیبرال در حیطۀ مغلطۀ توسل به اکثریت نیست؟

cafeliberal

موتور های جستجوی عالی برای محققان و پژوهشگران را بشناسید

cafeliberal

دام بسته: توهم توطئه و شیطان دکارت

cafeliberal

رد پای مارکسیسم بر اصول اقتصادی قانون اساسی

cafeliberal

تله ذهنی | چرخ معیوب ایده‌ها و شکست‌های مداوم سیاسی و اقتصادی

cafeliberal

آیا شتاب تکنولوژیک زندگی ما را تباه می سازد؟، هارتموت رُزا

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید