«اقتصاد در یک درس»، هنری هازلیت

0⃣اقتصاد در یک درس کتابی است از هنری هازلیت معروف به «اتریشی ِتوده ها» که در سال 1946 منتشر شد هازلیت که یک روزنامه نگار طرفدار بازار بود در این کتاب با قلمی شیوا و فهم پذیر به انتقاد از اقتصاد دولتی پرداخت. راحتخوانی ِکتاب سبب شد فروش آن از یک میلیون نسخه بگذرد و در میان محبوب‌ترین کتاب‌های اقتصادی که تاکنون نوشته شده‌اند، قرار گیرد. این نکته با نظر به این که سمت‌گیری‌اش یکسره اتریشی است و حتی خود لودویگ فون میزس که هازلیت در مقدمه ویرایش نخست از او سپاس‌گزاری می‌کند آن را داوری کرده بود، بسیار طعنه‌آلود است. اقتصاد در یک درس به ابزار آموزشی مهمی برای چندین نسل از دانشجویان و اهالی کسب‌وکار بدل شد و آنها را در برابر مغلطه‌های کینزی که آن روزها هواخواهان زیادی داشت، محافظت کرد.

کتاب «اقتصاد در یک درس» با یک فصل کوتاه تحت عنوان “درس” آغاز میشود و در بیست و دو فصل بعدی با بیان مثالهایی به کاربرد عملی آن یک درس پرداخته میشود. دو فصل پایانی نیز شامل تکرار درس و معرفی منابع برای مطالعه بیشتر میشود

این کتاب را موسسه اطلاعات با ترجمه محمدحسین وقار و دنیای اقتصاد با ترجمه محسن رنجبر و نیلوفر اورعی منتشر کرده اند.

https://www.ketabrah.ir/کتاب-اقتصاد-در-یک-درس/book/18306

فصل اول: درس

اقتصاد بیش از هر دانشی گرفتار خطاست. عاملی که مثلا در پزشکی، ریاضیات یا فیزیک چندان قابل ملاحظه نیست، یعنی مطالبه خاص منافع خودخواهانه، دشواریهای اقتصاد را هزار بار سختتر میسازد. اگر چه هر گروه منافع اقتصادی معینی دارد که مشابه منافع همه گروههاست، اما همانطور که خواهیم دید هر گروه منافعی متضاد با منافع همه دیگر گروهها نیز دارد. اگر چه بعضی سیاستها در درازمدت متضمن نفع همه است، اما سیاستهای دیگر فقط نفع یک گروه را با فدا کردن نفع همه دیگر گروهها محقق میسازد. گروهی که مستقیما از این سیاستها متنفع میشود همواره به شکلی موجه در حمایت از آنها استدلال میکنند. آنها بهترین ذهنهای قابل خرید را بکار میگیرند تا تمام وقت خود را به طرح دلایلی در توجیه این سیاستها اختصاص دهند و بالاخره یا عموم مردم را قانع میکنند که این سیاستها درست است یا موضوع را چنان به هم می پیچانند که تفکر روشن در آن غیرممکن میگردد.

علاوه بر این مطالبات ِبی پایان ِ نفع ِ شخصی، عامل اصلی دومی نیز در کارست که هر روز خطاهای اقتصادی جدیدی را تولید میکند. این عامل تمایل مصرانهٔ انسان تنها به مشاهدهٔ “#تأثیرات_فوری_یک_سیاست_مشخص” یا “#تأثیر_آن_بر_یک_گروه_خاص و غفلت از این پرسش است که این سیاست چه تأثیر #درازمدتی نه تنها بر آن #گروه_خاص که بر #همه_گروهها دارد.

تمایز میان این دو بدیهی بنظر میرسد. در زندگی شخصی هم خواسته های فراوانی است که در زمان ارضا لذتبخش و در پایان مصیبت بار است. آیا پسربچه نمیداند که اگر زیاد شیرینی بخورد بیمار میشود؟ آیا فردی که مست میکند نمیداند که روز بعد با نیاز بیشتر به الکل و سردردی وحشتناک از خواب بیدار خواهد شد و کبد خود را از بین میبرد و عمر خود را کوتاه میکند؟ آیا بیکاره و اسرافکار نمیدانند در جهت بدهکاری و فقر ِآتی گام بر میدارند؟ با این همه وقتی به حوزه عمومی اقتصاد وارد میشویم اقتصاددانان برجسته ای هستند که پس انداز را مطرود میدانند و اتلاف در مقیاس ملی را به مثابه راهی برای نجات ملی توصیه میکنند و وقتی کسی از پیامدهای این سیاستها در درازمدت میپرسد، همانند پسری ولخرج در برابر هشدارهای پدرش، سرسری پاسخ میدهند که «#در_درازمدت_همه_ما_مرده_ایم» و اینگونه روده درازی های پوچ به مثابه سخنانی دندان شکن و پخته ترین خرد، پذیرفته میشود.

اما فاجعه آنست که ما برعکس، گرفتار پیامدهای درازمدت سیاستهای گذشتهٔ دور و نزدیک هستیم. امروز، همان فردایی است که اقتصاددان ِبد ما را مجبور به غفلت از آن کرد. بنابر این از این منظر کل اقتصاد را میتوان در یک درس و آن درس را در یک جمله خلاصه کرد: هنر ِاقتصاد عبارتست از نگریستن، نه فقط به تأثیرات فوری، که به تأثیرات درازمدت هر اقدام یا هر سیاست؛ و آن عبارتست از پیگیری پیامدهای آن سیاست نه فقط برای یک گروه که برای همهٔ گروهها.

کاربرد درس در عمل:

مثال اول: پنجرهٔ شکسته

🔵با ساده ترین مثال ممکن آغاز میکنیم: فرض کنید فرد شروری آجری را به پنجرهٔ یک مغازهٔ نانوایی پرتاب کند. چند نفر از جمعیت به یکدیگر یادآوری می نمایند این بدبیاری جنبهٔ روشنی هم دارد زیرا شکستن شیشه برای شیشه فروش ایجاد اشتغال میکند. اگر هیچ شیشه ای شکسته نشود تکلیف بازار شیشه چه میشود؟ ضمنا این روندی بی پایان است حالا شیشه فروش پنجاه دلار (قیمت فرضی شیشه شکسته) بیشتر دارد که برای خرید از دیگر تاجران خرج کند و این تاجران نیز به نوبهٔ خود پنجاه دلار بیشتر خواهند داشت که برای خرید از تاجران دیگر خرج کنند و همینطور الی آخر. پنجره شکسته در دایره ای رو به گسترش به تأمین پول و اشتغال ادامه میدهد. نتیجه منطقی اینست که آجری که شرور پرتاب کرد نه تنها تهدیدی اجتماعی نبود بلکه یک خیر ِعمومی بود.

🔴حال بیایید جور دیگری به ماجرا بنگریم: مغازه دار پنجاه دلاری که قصد داشت برای کت و شلوار نو خرج کند، از دست خواهد داد از آنجا که باید شیشه مغازه را تعویض کند مجبورست بدون کت و شلوار سر کُند. او حالا به جای داشتن یک پنجره و پنجاه دلار (یا کت و شلوار) فقط یک پنجره دارد. اگر او را بخشی از جامعه بدانیم جامعه یک دست کت و شلوار را از دست داده و درست به همان اندازه فقیرتر شده است.

✅ایجاد کسب و کار برای شیشه فروش تنها به معنی از دست رفتن کسب و کار خیاط است. هیچ #اشتغال جدیدی اضافه نشده است. مردمی که در آنجا جمع بودند تنها به دو طرف این ماجرا یعنی نانوا و شیشه فروش می اندیشیدند. آنها طرف ثالث بالقوه دخیل یعنی خیاط را فراموش کرده بودند. او را دقیقا بدان دلیل فراموش کردند که او در این زمان وارد صحنه نخواهد شد. آنها پنجرهٔ جدید را ظرف یکی دو روز آینده خواهند دید اما هرگز کت و شلوار اضافی را نخواهند دید چون هرگز دوخته نخواهد شد. آنها تنها چیزی را میبینند که در مقابل چشمانشان مشهود است.

کاربرد درس در عمل:

برکات ِ تخریب

🖋خطای پنجره شکسته امروزه (1946) رسما مورد تایید مدیران صنایع، اتاقهای تجارت، رهبران اتحادیه های کارگری و استادان اقتصاد قرار میگیرد آنها سود بی پایانی در تخریب میبینند و به ما میگویند که در زمان جنگ از زمان صلح داراتریم! آنها معجزات تولید را میبینند که مستلزم جنگ است و تقاضای انباشتهٔ بعد از جنگ را…در اروپا با خوشحالی خانه ها و شهرهایی را میبینند که با خاک یکسان شده و «باید جایگزین شوند» و همینطور خودروها و یخچالها و رادیوهای کهنه و از رده خارج را

🔄این همان دوست قدیمیمان «خطای پنجرهٔ شکسته» [که در قسمت قبل 2⃣ بدان پرداختیم] در لباسی جدید است که با خطاهای دیگری هم مرتبط شده، خطایی که نیاز را با تقاضا خلط مینماید هر چه جنگ بیشتر تخریب کند فقر ِبیشتر و نیازهای بعد از جنگ بیشتری ایجاد میکند اما تقاضای موثر اقتصادی تنها مستلزم نیاز نیست بلکه قدرت خرید مرتبط را نیز لازم دارد. امروزه (1946) نیازهای چین بسیار بیشتر از نیازهای آمریکاست اما قدرت خرید آن و بنابراین کسب و کارهای جدیدی که میتواند بکار اندازد بسیار کمتر است.

💸خطای دیگر طرفداران پنجرهٔ شکسته اینست که تنها از منظر پول به قدرت خرید فکر میکنند اما پول را میتوان با چاپ تکثیر نمود و هر چه پول بیشتری بدین طریق ایجاد شود، ارزش هر واحد معین پول بیشتر سقوط میکند….بیشتر نتایج ِاقتصاد ِخوب که مردم به جنگ نسبت میدهند در واقع مدیون تورم زمان جنگ و توهم پولی ناشی از آن است.

⚖️البته همانطور که پنجره شکسته برای شیشه فروش کسب و کار بیشتری ایجاد نمود. تخریب جنگ نیز برای تولیدکنندگان برخی چیزها مثل صنعت ساخت و ساز کسب و کار بیشتری ایجاد میکند از دید بیشتر مردم این موضوع همچون افزایش تقاضای کل جلوه میکند اما در واقع انحراف تقاضا از سایر محصولات به این محصولات خاص است مردم اروپا خانه های بیشتری خواهند ساخت اما درست به همان اندازه نیروی انسانی و ظرفیت تولیدی کمتری برای چیزهای دیگر باقی میماند وقتی خانه میخرند درست به همان اندازه قدرت خرید کمتر برای چیزهای دیگر خواهند داشت. خلاصه جنگ، تلاشهای بعد از جنگ را تغییر خواهد داد.

🔻اما این نکته مهم است که اختلاف تقاضای بعد از جنگ در مقایسه با تقاضای قبل از آن تنها تفاوتی از نظر الگو نیست. تقاضا فقط از یک کالا به کالای دیگر منحرف نمیشود. در بیشتر کشورها این تنها کاهشی در مقدار کل خواهد بود. وقتی در نظر داشته باشیم که عرضه و تقاضا دو روی یک سکه اند این کاهش اجتناب ناپذیر میگردد عرضه گندم از جانب زارعان، تقاضایشان برای خودرو و دیگر کالاها را تشکیل میدهد و عرضه خودرو تقاضای کارکنان صنعت خودرو را برای گندم و دیگر کالاها را تشکیل میدهد این همه در ذات تقسیم کار و در اقتصاد مبادله ای امروزین وجود دارد در واقع این حقیقت بدیهی به دلیل برخی پیچیدگیها مانند دستمزد و شکل غیرمستقیم مبادلات امروزی از طریق واسطه ای بنام پول به ابهام می گراید. صِرف تورم، یعنی صرف نشر پول بیشتر همراه با دستمزدها و قیمتهای بالاتر ناشی از آن، میتواند بمثابه ایجاد تقاضای بیشتر به نظر رسد اما از منظر تولید ِواقعی و مبادلهٔ چیزهای واقعی چنین نیست با این همه سقوط تقاضای بعد از جنگ را میتوان با توهم ناشی از دستمزدهای پولی بالاتر، که با قیمتهای بالاتر سخت بی اثر میگردد، از نظر اغلب مردم پنهان ساخت.

🏚تکرار میکنم که قدرمطلق تقاضای بعد از جنگ در مقایسه با تقاضای قبل از جنگ کاهش خواهد یافت زیرا عرضهٔ پساجنگ کاهش یافته است این امر باید در ژاپن و آلمان که دهها شهرشان با خاک یکسان شده بدیهی باشد اگر در انگلستان هم همٔه شهرها و کارخانجات و سرمایه انباشته و کالای مصرفی نابود شده بود احتمالا دیگر کسی از تقاضای انباشته و متراکم عظیم ناشی از جنگ سخن نمیگفت

https://t.me/FreemarketEconomy/1207

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

بررسي سير انديشه نهادگرايی ايرانی در گفت‌وگو با دكتر موسی غنی نژاد

root_d7p3qva9

هگل سم است! مصاحبه با استیون هیکس

cafeliberal

غول نفتی آرامکو وارد بازار بورس می‌شود

cafeliberal

ادامه رکود تورمی به دلیل سیاست‌های نادرست دولت

cafeliberal

جدال قدیم و جدید در الهیات و سیاسات، جواد طباطبایی

cafeliberal

مظلوم‌ترین اقتصاددان تاریخ

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید