21.5 C
تهران
پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

چرا مجتبی خامنه‌ای را آیت‌الله شرودینگر می‌نامند؟

در X این لقب را به او دادند و ذهنم درگیر این موضوع شد که چگونه بشر کاملا آگاهانه با تولید ابهام، سعی در کنترل قدرت دارد. از این ابهام و غیاب در ساختن انواع و اقسام شخصیت‌ها در انواع دین‌ها استفاده شده و بسته به سطح آگاهی جامعه، کارکرد داشته و دارد.
در سیاست هم از این غایبان ساخته‌ی ادیان که مانند گربه‌ی شرودینگر، هم هستند و هم نیستند و همه‌شان هم قرار است روزی بیایند! استفاده می‌شد تا اینکه در جوامع مدرن هر جا دین از سیاست جدا شد، قدرت این غایبانِ حاضر کمتر شد.

اما جورج اورول دررمان ۱۹۸۴ به بهترین شکل این استفاده را رسوا کرد. در این رمان یک شخصیت وجود دارد به نام : برادر بزرگ. این شخصیت نماد قدرتی است که از همین ابهام تغذیه کرده و بزرگ شد. او یک چشم بی‌مکان و بی‌زمان است. بیش از آنکه یک فرد باشد، یک تکنولوژی قدرت است: حضوری همه‌جاگستر، بدون آنکه واقعاً حضور داشته باشد. مردم تصویرش را می‌بینند، صدایش را می‌شنوند، اما نمی‌دانند وجود دارد یا نه. همین تعلیق، سرچشمه‌ی اقتدار اوست.

او دیده نمی‌شود، پس قابل سنجش نیست؛ و چون سنجیده نمی‌شود، می‌تواند همه‌چیز باشد. هم‌زمان سه ویژگی کلیدی دارد: نظارت دائمی، ابهام در وجود، و مصونیت از پاسخگویی.
از مهم‌ترین قدرت‌های این غایبانِ حاضر این است که هرگز نمی‌توان آنها را مقصر کاری دانست! چرا؟ چون دیده نمی‌شوند، پس قابل سنجش و ارزیابی نیستند و چون سنجیده نمی‌شوند، می‌توانند هر روایتی را به‌جای واقعیت بنشانند و اگر گند هم بخورد، هیچ‌کس از آنها نخواهد پرسید: چرا؟

در چنین سازوکاری، حقیقت هرگز کشف نمی‌شود، بلکه اعلام می‌شود آن هم فقط از زبان کسانی که صلاحیت شان را هم فقط آن غایب می‌تواند تایید کند! اگر این الگو را از ادبیات به سیاست واقعی بیاوریم، به یک شباهت قابل تأمل بین مجتبا و برادر بزرگ در ۱۹۸۴ می‌رسیم.

مجتبا هم «کم‌حضوری معنادار» دارد. نه در سطح یک چهره‌ی رسمی و رسانه‌ای ظاهر می‌شود، نه در معرض سنجش عمومی قرار می‌گیرد، اما در عین حال، در بسیاری از روایت‌ها به‌عنوان یک کنشگر مؤثر مطرح است! این دقیقاً همان نقطه‌ای است که الگوی بیگ برادر معنا پیدا می‌کند: قدرتی که از «دیده نشدن» تغذیه می‌کند.

این شباهت‌ها تصادفی نیستند، بلکه ساختاری‌اند. الگوی بیگ برادر، فقط یک داستان نیست؛ یک هشدار است. هرجا که قدرت در پشت این مدل ابهام پنهان شود، یعنی فرد اصلی دهانی جز دهان خودش کرایه کرده برای فرار از پاسخگویی و نگهداشتن واقعیت در حالت تعلیق. اما این تعلیق، پایدار نیست.
خوشبختانه در ایران امروز نسلی ظهور پیدا کرده که دیگر نمی‌توان به آنها «بودن ِ بدونِ سند» فروخت. نسلی که بهشتش را خودش روی زمین می‌سازد و عشقش را روی همین خاک تجربه می‌کند نه قباله‌ی بهشت می خرد و نه با تصور حوری خودخوشی می‌کند.

اما این بازی با ابهام، یک حد دارد. همان‌طور که در آزمایش ذهنی گربه‌ی شرودینگر، گربه تنها تا زمانی هم‌زمان زنده و مرده است که جعبه بسته باشد، در سیاست نیز ابهام تنها تا زمانی کار می‌کند که با واقعیت عینی برخورد نکند.
به زودی مردم ایران در جعبه را باز می‌کند و کیست که نداند سرنوشت گربه‌ی شرودینگر با بازکردن در جعبه چه خواهد شد.
نبرد نهایی میان دو گروه است: کسانی که انواع و اقسام گربه‌‌های شرودینگر الگوی زندگی‌شان است و جعبه‌شکنان.
و تاریخ نشان داده پیروز این معادله کیست.
«زهرا عبدی»

https://t.me/Abdinovelist

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دست پشت دست نامرئی

cafeliberal

درسهایی از رهبری

cafeliberal

5 نشانه که انسان هنوز در حال فرگشت (تکامل) است

cafeliberal

درک غلط مارکس از دموکراسی و تخریب این ترم سیاسی

cafeliberal

عصر روشنگری عصر قوام مالکیت خصوصی و بازار آزاد

cafeliberal

سوسیالیسم و اقتصاد

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید