روش شناسی لودویگ فون میزس

تعریف اقتصاد از منظر میزس :

🖊لودیگ فون میزس سال 1949 کتاب مشهور خود را تحت عنوان کنش انسانی در ایالات متحده آمریکا چاپ می کند . طبق گفته بسیاری نویسندگان اقتصادی نثر این کتاب بسیار دشوار است زیرا درون مایه معرفت شناسانه و فلسفی دارد. این کتاب با کاوش های فلسفی و معرفت شناسانه آغاز می شود به تحلیل قیمت کالاها و قیمت گذاری و نظریه پول و بهره ختم می شود. در این کتاب سوسیالیسم و اقتصاد کینزی را نقد می کند . ممکن است خواندن این کتاب باور اول برای شما عزیزان سخت و دشوار باشد.

➖➖➖➖➖➖

🌐از نظر متفکران اقتصادی اتریشی ، قوانین اقتصادی وجود دارند از نگاه منگر متقن هستند و از نگاه میزس پیشا تجربی هستند.گزاره های علم اقتصاد برخلاف گزاره علوم تجربی که باید پیوسته در مقابل داده های تازه ای که همیشه از راه میرسند ، آزمون شوند و از این رو اعتبارشان هیچ گاه نمی تواند فراتر از اعتبار فرضی باشد ، گزاره های علم اقتصاد با روابط فرضی و غیر فرضی سر و کار دارند و اعتباری به چون و چرا به خود میگیرند . برپایه جریان اصلی اقتصاد اتریشی ، همه قوانین را می توان را استنتاج کرد و چند اصل قابل شمارش و تجربی بیرون کشید . که این ها اصول موضوعه علم اقتصاد اتریشی هستند . مانند این گزاره یا آکسیوم که ” انسان کنشگر است . “از نظر فردیش فون هایک ، این گزاره ها و اصول موضوعه ای که نظریه اقتصادی میزس برآن استوار شده است . می گوید : ” این گزاره اصول موضوعی هستند ضرورتا صحیح هستند ، زیرا این گزاره ها صرفا تغییر شکل فرضی هایی هستند که ما از انها شروع می کنیم. ” این فرض ها بغییر از سلیقه اشخاص تماما واقعیت هستند که ما از آنها شروع می کنیم. پیس از این گفته هایک می توانند در نظر گرفت که مصرف و نظریه مطوبیت امری ذهنی است. اصول موضوعی پیشا تجربی پیشینی هستند.

🌐اصول پایه علم اقتصادبراساس گزاره تجربی نیستند بلکه پیشینی یا پیشا تجربی هستند.نظریه پردازان مکتب اتریشی از فون میزس گرفته تا فون هایک و رویتبارد باورداشتند که قوانین علم اقتصاد براساس مفهایم حقیقی است و که بر مبنا معرفت پیشینی شگل گرفته است . این عالمین اقتصادی مکتب اتریشی که به آن پراکسیولوژی (کنش شناسی ) یا منطق کردار می گویند .کار آن مطالعه گزاره های است که رفتار انسان می تواند در ذهن خود بفهمد و کنترل کند و اقتصاد علم مبادله است و تمام اعمال آن بر اساس مبادله است. از همه بیشتر فون میزس به معرفت پیشینی و اکاسیوم های منطقی در علم اقتصاد تاکید دارد. میزس همانند همانند کانت باور داشت ; زمان و مکان مفاهیم پیشنی هستند و چیزی جز توالی اعداد نیستند . منظور از تجربه وجه بیرونی زندگی انسان در مکان و زمان معین ،یا به عبارت دیگر تجربه ی تاریخی است. انسان کنشگر در زمان و مکان معینی زندگی می کند یعنی واقعیت زندگی او تاریخ و جغرافیا معینی دارد. مثلا سعید جلوخانی 29 سال سن دارد و ساکن تهران است . میزس می گوید :” هرگونه تجربه ی نظری (Theorem )به شیوه ای که در علوم تجربی و آزمایشگاهی صورت می گیرد نیست.در پراکسیلوژی یا کردارشناسی نظامی است که دارای اصول موضوعه است همانطور که قبلا گفتم مهم ترین فرض آن آین است که که تمام انسان کنشگر هستند. و تمام زندگی انسان بر این کنش استوار است . که اینجا ریشه ماکس وبر اقتصاددان تاریخی و جامعه شناس نمایان است . و از این اصل بدیهی می توان کل نظریه اقتصادی میزس و مکتب اتریشی را استنتاج کرد. حالا کنش چیست ؟ کنش عبارت است از انتخاب یک بدیل به جای دیگری ،مبادله ی حالتی کمتر مطلوب با حالتی که انتظار داریم مطلوب تر باشد. از نظر میزس ،ساختار داده های اقتصادی تاریخی هستند.برای این ساختار کنش انسانی نمی توان نقطه آغازی را تصور کرد این کنش ها براساس شالوده های عقلانی استوار شده اند .ما با استفاده از قوه عقل آنها را درک و بررسی می کنیم.

🌐علم اقتصاد از منظر نظریه پردازان مکتب اتریشی چیزی نیست جز علم کنش نه علم تصمیم گیری . این ویژگی مکتب اتریشی را از سایر مکاتب اقتصادی نئو کلاسیک برجسته متمایز می کند. اسرائیل کورنرز ، اقتصاددان خاخام آمریکایی باور دارد کنش انسانی تصمیم را نیز در بر می گیرد و وسعت شمول آن بسیار گسترده است . به عبارت دیگر علم کنش انسانی یک کل است که تصمیم گیری نیز بخشی از آن است. به علم کنش انسانی پراکسیولوژی می گویند .پراکسیلوژی تحت عنوان یک فرایند پویا درک می شود. (کنشگری آگاهانه ) میزس می گوید :آنچه مکتب اتریشی را متمایز می کند و به آن شهرتی پایدار می بخشد ، دکترین کنش اقتصادی آن در مقابل تعادل اقتصادی یا سکون و فقدان کنش است . میزس می گوید “کنش انسانی رفتار هدفمندی است . (لودویگ فون میزس /کنش انسانی) کنش انسانی یک رفتار هدفمند است یعنی اینکه دارای کنش اداری است عملی صورت گرفته است و به فعلیت رسیده است.

⚜️یک توضیح مختصرتر در باب اندیشه‌های میزس

🖊لودویگ فون میزس، پیشوای بلامنازع مکتب اتریشیِ اقتصاد، که رئوس دعاوی‌اش به یکی از حیاتی‌ترین آبشخورهای «نولیبرالیسم» بدل شده است، همواره از «خصومت ذاتی “همه”ی دولت‌ها با مالکیت خصوصی» حرف می‌زد. میزس در همه‌ی شصت سالی که نوشت به گونه‌ای خستگی‌ناپذیر تأکید داشت که دولت‌ها اساساً با مالکیت خصوصی سر ناسازگاری دارند و در هر فرصتی که دست دهد به آن دست‌درازی می‌کنند و بر آن قید و بند می‌زنند و می‌کوشند محدود و مهارش کنند. اینکه میزس چگونه به چنین نتیجه‌ی عمومیت‌یافته‌ای رسیده بود خودش داستان مفصلی است، خلاصه‌اش اینکه به باور او مالکیت پیش‌شرط آزادی و فردیت است و جایی که مالکیت باشد فردیت و آزادی هم هست و اساساً دولت بنا به ماهیت‌اش خصم قسم‌خورده‌ی این دو، آزادی و فردیت، است و هیچ میانه‌ای با آنها که ندارد هیچ، همواره‌ دست‌اندرکار آن است که نَفَس‌شان را بگیرد.

🖊منطبق بر نظر میزس، بدون هیچ توجیهی، هیچ دولت و سازمان و نهادی نباید مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید را محدود کنند و به هیچ بهانه‌ای نباید بر سر انباشتِ ثروتِ طبقاتِ مالک مانع بتراشند و سازوکارهای طبیعی بازار را مختل کنند. میزس اما باور داشت هیچ دولتی داوطلبانه عقب نمی‌کشد و مالکیت خصوصی را برحسب منطق درونی خودش به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل دولت را باید به زور واداشت (چگونه؟ میزس می‌گوید به اتکای افکار عمومی مردم) که از دخالت در مالکیت خصوصی عقب بنشیند و آن را، در مقام قلمرو آزادی و فردیت، به حال خود واگذارد.

سعید جلوخانی نیارکی

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

سربازی اجباری یا ارتش حرفه‌ای؟

cafeliberal

گفتارهایی در روش شناسی علم اقتصاد

cafeliberal

نظرهائی در مورد آینده پساکرونائی جهان و ایران، اسماعیل نوری علا

cafeliberal

تاریخی از لیبرالیسم

cafeliberal

از خسارت‌های خرده‌خوانی

cafeliberal

اقتصاد به سبک کره شمالی

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader