نهادی به اسم “روحانیت”

نهادی داریم به اسم “روحانیت” که هر چیز مدرن و کارآمدی که وارد ایران شد کار ِ این نهادْ تکفیر و تحریم آن بوده؛ از دوش حمام بگیر تا مدرسه، دانشگاه، علوم انسانی، ویدئو، ماهواره و … گوجه‌فرنگی

و این نهاد همواره سد مستحکمی بوده در برابر هر تغییری که رو به جلو باشد.

نمونه‌اش داستان ورود مدارس جدید در دوران قاجار.

داستان مقابله روحانیان با میرزا حسن رشدیه، اولین بنیانگذار مدارس جدید در تبریز و دومین مدرسه در تهران (بعد از دارالفنون) که او را پدر فرهنگ نوین ایران هم می‌نامند، داستان مشهوری است.

روحانیان حکم شرعی دادند که چنین وجود چنین مدارسی خلاف شریعت است و اوباش و اراذل به مدرسه او هجوم بردند و آن را ویران کردند و معلم‌ها را نیز کتک زدند و رشدیه نیز شبانه به مشهد گریخت.

یکی از کسانی که از رشدیه حمایت می‌کرد میرزا علی امین‌الدوله، از رجال دوران قاجار و صدراعظم ایران بود.

او حتا زمانی که پیشکار آذربایجان نیز از رشدیه حمایت کرده بود.

زمانی که امین‌ الدوله به تهران آمد، رشدیه نیر با او آمد و در پارک اختصاصی خود در نزدیکی دروازه شمیران اقدام به برقراری مدرسه رشدیه کرد.

این مدرسه‌سازی‌ها در زمان مظفرالدین‌شاه ادامه پیدا کرد و مدارسی زیر نظر “انجمن معارف” تاسیس شد.

صدای روحانیان بلند شد که مدارس جدید کارشان ترویج لاابالی‌گری و بی‌دینی است و این موجب شد بسیاری از خانواده‌ها نگذارند که پای فرزندانشان به این‌گونه مدارس باز بشود و ترجیح دادند که آن‌ها در همان مکتب‌خانه‌های سنتی درس بخوانند.

در واکنش به این کار روحانیان، انجمن معارف در نظام‌نامه‌ی خود به تصویب رساند که شاگردان همه این مدارس باید علاوه بر یادگیری دروس مختلف، رساله عملیه یکی از مراجع تقلید و مجتهدان را هم به اجبار بخوانند و برای معلم‌هاشان بخوانند.

یحیی دولت‌آبادی از روشنفکران عصر مشروطه و از موسسان انجمن معارف در کتاب “حیات یحیی” به اعتراض روحانیان به مدارس انجمن معارف اشاره می‌کند که از اعتراضات این‌ها این بود که چرا در این مدارس از میز و نیمکت استفاده می‌شود و همینطور چرا برای اعلام شروع و پایان کلاس از زنگ استفاده می‌شود که همه این‌ها کارهایی است که کفار انجام می‌دهند.

دولت‌آبادی می‌گوید که برای مثال مسوولان “مدرسه شرف” مجبور شدند که کلاس‌ها را با فرش بپوشانند و شاگردان به جای میز روی زمین بنشینند.

(حیات یحیی، جلد اول، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۲، ص ۲۱۴ و ۲۱۵)

با توجه به این پیشینه و حال، به راستی سود این نهاد چیست؟

✅ @behzadmehrani77

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

معرفی کتاب: “جان گاتمن” “پرورش هوش هیجانی در کودکان”

cafeliberal

فرق است میان………………

cafeliberal

آمارهایی که دروغ می‌گویند!

cafeliberal

ایران؛ یک زندان بزرگ ِ “سراسربین”

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader