16.6 C
تهران
سه‌شنبه 27 مهر 1400 08:39
کافه لیبرال

هنر نیندیشیدن‌

آن چه در پی می‌آید موضوعی اقتصادی نیست اما به اقتصاد هم بی‌ارتباط نیست. در چند روز گذشته فرصتی برای اندیشیدن در باب نیندیشیدن پیش آمد، به جرأت می‌توان گفت یکی از آسیب‌هایی که جامعه ایران، طی این چند دهه، به روح و روان ما وارد کرده است بیش‌فکری (Obsession) است. طرح مداوم مصائب در فضای نااطمینانی و نگرانی مداوم از آینده خود دردی است بر روی انبوه دردها، این پمپاژ اخبار سیاه چقدر ما را از انسان بودن و انسانی زندگی کردن دور کرده است؟ توجه نکردن به پیرامون و دور بودن از اخبار مسموم لذت بخش است. بی‌خبری گاهی می‌تواند آرامش‌بخش باشد، اما اینکه از کدامین خبر باید دوری جست به کدامین موضوع پرداخت خود مسئله دیگری است.

امروز در حال تورق روزنامه‌های روز با این تیتر مواجه شدم: “مصائب دهه شصتی‌ها‌ حتی در سالمندى! در سال ١٤٣٠ با ورود دهه شصتی‌ها به ٦٥سالگی، آمار سالمندان به ٣٣ ميليون نفر می‌رسد و جزو پيرترین کشورهای جهان می‌شویم.”
خبری به غایت تلخ که برای یک دهه شصتی که از مصائب آن دوران سیاه بی‌نصیب نیست، نگرانی جدیدی است بر روی انبوه نگرانی‌های دیگر که پرداختن به آن، یکی داستان است پر آب چشم، دل نازک از دولت! آید به خشم.

واقعیت آن است که جامعه به سرطان نگرانی از آینده دچار شده است. امروز کمتر کسی است که نگران آینده پر ابهام خویش در این سرزمین نباشد. امروز نسلی از دهه 50 و 60 با انواع معضلات از ازدواج گرفته تا مسکن روبه‌رو است و به حول و قوه دولت شرور حتی نگران تأمین آب آشامیدنی مورد نیاز خود در آینده است.

اما راه حل چیست؟ چگونه باید این شرایط را مدیریت و تحمل کرد؟ دور بودن از اخبار سیاه و منفی می‌تواند آرامش و آسودگی خیال به همراه داشته باشد اما آیا تغییری در واقعیت ایجاد می‌شود؟ آیا برگزیدن فلسفه اپیکوری و غرق شدن در مشرب خوش‌باشی می‌تواند اسباب نجات باشد؟

واضح است که نمی‌توان با ندیدن واقعیت در واقعیت تغییری حاصل کرد اما پرداختن افراطی به اخبار منفی و سیاه نیز قادر به تغییر واقعیت نیست. احتمالا آنچه می‌تواند بینشی مفید به همراه داشته باشد پرداختن به علت ماجراست.

کسی که نگران آینده است و گزارشی با عنوان مصائب دهه شصتی‌ها‌ حتی در سالمندى! به رشته تحریر درآورده و منتشر می‌سازد نگرانیش جای تقدیر دارد اما نویسنده یا از سر ناآگاهی یا از سر معذوریات روزنامه‌نگاری در مملکت آریایی اسلامی به علت، نپرداخته است؟ او دل خوش به سندی موهوم همانند صدها سند بیهوده و بی‌محتوای دولتی است به نام “سند ملی سالمندان” او انتظار دارد دولتی که خود اسباب چنین شرایطی را فراهم کرده به معضل 30 سال آینده بپردازد. گویی دولت با چرخاندن چوب جادویش می‌تواند معجزه کند. او احتمالا تصور می‌کند بدون نیندیشیدن در باب بدیهیات یک زندگی انسانی که در پایین‌ترین رده هرم مازلو قرار دارد با چند مشوق دولتی می‌توان جامعه‌ای جوان داشت. پرداختن به درد بدون فهم درمان بیهوده است.

ایرانی تلخ اندیش است، به دلیل بینش تاریخی گنوستیک‌اش در پی یک منجی است و دل خوش به معجزه، گاهی انتظار دارد منجیش دولت باشد و دست به معجزه بزند، درد را شناخته است اما درمان را نه، گفتن از درد و تکرار مدوام آن جز تشویش و تلخکامی ثمری ندارد، این تلخکامی نیز جز یأس و سرخوردگی نتیجه‌ای.

هنر نیندیشیدن یا هنر تلخ نیندیشیدن ساده نیست نیازمند کسب مهارت است اما باید به این مهارت رسید، کاش به جای تکرار مداوم دردها و نمایش سیه‌روزی جامعه در پی شناختن درمان باشیم، کاش امید واهی به معجزه را کناری گذاشته و در پی درمان طاعون با طاعون نباشیم. امید به دولتی که خود مسئول تمام این سیه روزی است امیدی بیهوده است و نمایش مداوم فلاکت و انداختن جامعه در ورطه سوگ‌زدگی جز تشدید درد نتیجه‌ای به همراه ندارد. اگر درمانی سراغ نداریم با پمپاژ درد چیزی عوض نخواهد شد. برای نجات باید امید داشت اما نه امیدی واهی، امیدی که حاصل اندیشیدن به درمان باشد.
https://t.me/Catalax

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

کلپتوکراسی چیست؟

cafeliberal

بازار آزاد، مفهومی سهل اما ممتنع

cafeliberal

اگر امروز بیدار نشویم فردا دیر است

cafeliberal

کویر وحشت و سرمایه‌های برباد رفته

cafeliberal

گرداب تورم و دولت سارق

cafeliberal

اقتصاد و قدرت

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader