کافه لیبرال

چرا سیاست نخبه پروری در جمهوری اسلامی شکست خورده است؟

☘️ با اعلام نتایج اولیه کنکور سراسری ۱۴۰۰ موجی از شادی و سرور خانواده ها و مدارس رتبه های برتر را فرا گرفت. دانش آموزانی که اکثرا متعلق به مدارس زیر نظر سازمان استعدادهای درخشان و مدارس غیر دولتی بوده اند و اکنون چون ستاره ای بر تارک نظام آموزش و پرورش کشور می درخشند. در سوی دیگر اما چند روز پیش پدرام سلطانی اقتصاددان اعلام کرد که اکنون ۳۷/۲ درصد از برندگان المپیادها و ۲۵ درصد از حائزین رتبه های برتر کنکور در خارج از کشور به سر می برند. به گفته وی اکنون مهاجرت نخبگان از ایران به ۶ تا ۹ برابر متوسط مهاجرت در کشور انجامیده است. حال اما خوب است که پاسخی را برای این پرسش جستجو کنیم که؛ چرا سیاست پرورش نخبگان در دوران پس از انقلاب عمدتا با ناکامی همراه بوده است؟

🔺 نخبگی به مثابه ویترین: در چهار دهه گذشته نظام سیاسی در ایران میل وافری از خود برای بهره گیری از دو سیاست؛ ” تولید علم”  و ” پرورش نخبگان” جهت القای حس کارآمدی به مردم و مخاطبان فرامرزی بروز داده است. مقاله نویسی  معیاری جهت نمایش جایگاه بالای علمی  کشور در رده بندی جهانی معرفی شده، و رتبه های جهانی المپیادی های مختلف نیز ویترینی برای جلوه گری پیشرفت کشور تلقی شده اند. واقعیت اما در زیر پوست آموزش و پرورش و رتبه های اسفبار کسب شده در آزمون های تیمز و پرلز مشخص می شود که نشان دهنده انحطاط حاکم بر دستگاه تعلیم و تربیت کشور فراتر از ویترین های جذابی به نام کنکور و المپیادها است!

🔺 وداع با عدالت آموزشی: اگر از این واقعیت بگذریم که فقط در سال گذشته حدود ۳ میلیون دانش آموز به تبلت دسترسی نداشته اند، این که فقط در سال ۹۹ سهم مدارس عادی دولتی از رتبه های برتر کنکور چیزی نزدیک به صفر بوده است به تنهایی می تواند واقعیت  به محاق رفتن آمار عدالت آموزشی را به رخ کشد. اکنون بسیاری از مدارس دولتی از دبیران برجسته خالی و شاهد کوچ آن ها به مدارس سمپاد و غیر دولتی هستند. واقعیتی که در کنار دسترسی فزاینده دانش آموزان این مدارس به کلاس های آمادگی برای کنکور و المپیادهای مختلف، نابرابری و عدم توازن وحشتناکی را در عرصه های رقابت های علمی به ارمغان آورده است.

🔺 مهاجرت های بی بازگشت: در خاطرات محمدعلی مجتهدی به عنوان بنیان گذار و مدیر دبیرستان البرز در پیش از انقلاب آمده است که شرط او برای اجازه دادن به دانش آموزان جهت بورس شدن در خارج از کشور این تعهد اخلاقی بوده است که پس از پایان تحصیلات خود برای خدمت به کشور بازگردند. در همین راستا وی به جد می کوشید تا حس میهن پرستی را در میان جوانان زنده نگهدارد. این در حالی است که اکنون در فقدان برنامه ای برای تشویق ایران دوستی در مدارس، کنکور به سکویی برای مهاجرت بی بازگشت نخبگان تبدیل شده است. معدود کسانی هم که بازگشته اند از فقدان زیرساخت های لازم برای ادامه فعالیت خود در کشور گلایه مند هستند!

🔺 آپارتاید آموزشی: مهمترین جدا سازی ناشی از آزمون های مدارس تیزهوشان و نمونه زمانی رقم می خورد که افتخار قبولی در این مدارس به القای نوعی احساس برتری این دانش آموزان نسبت به سایر همسالان خود در مدارس عادی دولتی منجر شود. تاسف بارتر این که در فضای گلخانه ای آموزش در این مدارس تدریس دروس اجتماعی مشوق همکاری های جمعی و قوای انتقادی نیز به نفع تدریس علوم پایه و با اهمیت در کنکور به حاشیه رانده شده و مورد بی اعتنایی قرار می گیرند. نتیجه اما جامعه ای است که در آن نابرابری های آموزشی به عاملی برای بازتولید نابرابری های منزلتی و معیشتی تبدیل می شوند!

🔹 نکته پایانی: اگر چه وجود کنکور به دلیل محدودیت ظرفیت برخی از رشته های پرطرفدار اجتناب پذیر به نظر می رسد اما باید پذیرفت که کژکارکردهای این آزمون در مواردی مانند اضطراب آفرینی، بیزاری از مدرسه، سطحی کردن آموزش، رقابت کاذب مدارس و کنکورزدگی زندگی روزمره از معدود کارکردهای آن پیشی گرفته است!

✍️ مهران صولتی

@solati_mehran

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

درس هایی از پیشرفت یک جزیره بدبخت…

cafeliberal

هگل سم است! مصاحبه با استیون هیکس

cafeliberal

زبان فارسی

cafeliberal

لیبرالیسم مقدم بر دموکراسی

cafeliberal

چرا خودکفایی «استقلال» را کم می‌کند؟!

cafeliberal

حکومت مطلوب

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader