کافه لیبرال

‍  فون میزس در “سیاست اقتصادی”

🔹یکی از بزرگترین دروغ‌های تاریخ، این داستان قدیمی و تکراری است که کارخانه ها، زنان و کودکانی را به کار می گرفتند که پیش از آن زندگی های رضایت بختی داشتند. مادرانی که برای کار به کارخانه ها رفتند، چیزی برای خوردت نداشتند؛ آنها از خانه و آشپزخانه خود راهی کارخانه نشدند، بلکه بدان جهت به کارخانه ها رفتند که آشپزخانه‌ای نداشتند و اگر آشپزخانه داشتند، چیزی نداشتند که در آن بپزند.

کودکان هم از آغوش گرم و نرم خانواده ها به کارخانه ها نرفتند. کودکانی که به کارخانه ها می رفتند گرسنه و در حال مرگ بودند. همه حرف هایی که درباره  «دهشت وصف ناپذیر» سرمایه داری اولیه زده شده است، با همین یک مورد آمار، باطل میشود: دقيقا در همان سال هایی که سرمایه‌داری انگلستان پدید آمد، دقیقا در عصری که انقلاب صنعتی خوانده می شود، یعنی سال های ۱۷۶۰ تا ۱۸۳۰ و دقیقا در همان سال ها، جمعیت انگلستان دو برابر شد و معنای این ارقام این است که صدها هزار کودکی که در دوره های قبل از سرمایه داری می مردند، در این دوران زنده ماندند و بالیدند و مردان و زنان بالغ تبدیل شدند.

حکایتی که مورخان مدام نقل کرده اند و به احتمال زیاد هم ساختگی است، مربوط به بنجامین فرانکلین است. طبق این حکایت، فرانکلین به بازدید یک کارخانه تولید محصولات پنبه ای رفته بود. کارخانه دار با غرور گفت: این محصولات پنبه ای را نگاه کنید. اینها را برای ارسال به مجارستان ساخته ایم. فرانکلین نگاهی به اطراف انداخت و با دیدن کارگران ژنده‌پوش گفت: چرا چیزهایی برای کارگران خودتان تولید نمی‌کنید؟

🔹بی تردید شرایط قبل از سرمایه داری بسیار نامطبوع بود و کسب و کارهای دوران سرمایه داری این شرایط را بهتر کردند.

دقیقا همان کارخانه های اولیه بود که نیازهای کارگران را برطرف کرده خواه مستقیما و خواه غیر مستقیم، و از طریق صدور محصولات و واردات مواد غذایی و مواد اولیه از کشورهای دیگر.برای مثال در انگلستان و قاره اروپا پنبه و موادخام نبود و کارخانه‌دار باید آنها را وارد می کرد؛ در انگلستان مواد غذایی کمیاب بود و باید از لهستان و روسیه و مجارستان وارد می‌شد. محصولاتی که آن کارخانه صادر می‌کرد، بهای واردات همین غذایی بود که ادامه حیات بریتانیایی ها را امکان پذیر می‌کرد.

به طور قطع و یقین، مورخان اولیه سرمایه داری، تاریخ را به خطا نوشته اند و برای وصف كارشان کلمه ای ملایم تر از خطاکاری وجود ندارد.

تهاجم به سرمایه‌داری – خاصه در مورد نرخهای بالای دستمزد- با این فرض غلط آغاز میشود که دستمزدها را کسانی می‌پردازند که با کارگران کارخانه ها فرق دارند.

امروزه برای اقتصاددانان و پژوهندگان نظریه های اقتصادی، تفکیک کردن کارگر و مصرف کننده، کاری بدیهی شده است اما واقعیت این است که هر مصرف کننده ای باید پولی را که خرج می کند، به طریقی به دست آورد، و اکثریت بزرگی از مصرف کنندگان، کارمندان آن تولیدی و کارگران بنگاه هایی هستند محصولاتی برای مصرف خود کنند.

🔹در نظام سرمایه داری، تعيين دستمزدها در اختیار اعضای طبقهای غیر از طبقه همان افرادی نیست که دستمزد می گیرند.

این شرکت فیلم سازی هالیوود نیست که دستمزد ستارگان سینما را می پردازد؛ دستمزد این ستارگان را مردمی می پردازند که بلیت می خرند و به سینما می روند. همچنین، دستمزد مشت زنان را آن کسی نمی پردازد که مسابقه مشت زنی راه می اندازد و پول گزافی هم به عنوان جایزه به طرف برنده میدهد؛ بلکه مردمی می پردازند که برای تماشای مسابقه پول می پردازند. متمایز کردن کارفرما و کارگر، موجب تمایزی هم در نظریه اقتصادی می شود، اما در زندگی واقعی چنین تمایزی وجود ندارد. در زندگی واقعی، کارفرما و کارگر، آخرالامر یکی هستند. در بسیاری از کشورها کسانی هستند که گمان کنند اینکه مردی که عهده دار اداره خانواده ای با چند بچه است و کسی که فقط باید خرج خودش را دربیاورد، دستمزد یکسان می گیرند  رویداد بسیار ناعادلانه ‌ایست.

حال آنکه مسئله این نیست که مسئولیت کارفرما در برابر فردی که خانواده بزرگتری دارد بیشتر است یا کمتر.

🔹در چنین موردی می توانیم ازسوال کنندهایی که نگران وضع آن خانواده پرجمعیت است این را بپرسیم: تو خودت به عنوان یک فرد، حاضری موقع خرید چیزی، مثلا یک قرص نان،به نانوایی که این نان را پخته و شش فرزند دارد، چیزی بیش از قیمت آن نان بپردازی؟

آدم درستکار، قطعا با گفتن جمله‌هایی مانند این جواب منفی خواهد داد: «به طور اصولی بله، اما اگر نانوایی باشد که بچه نداشته باشد و نانش را ارزان تر بفروشد، از او نان می خرم.»

واقعیت این است که اگرخریداران پول کافی به کارفرما ندهند که او بتواند دستمزد کارگرانش را بپردازد، کسب و کارش امكان بقا نخواهد داشت.

نجات بهرامی

📎 @bahraminejat

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

آموزش هم کالاست، چه برای دولت و چه بخش خصوصی

cafeliberal

نقش دولت موقت در دولتی کردن اقتصاد ایران

cafeliberal

امثال سروش و ملکیان حواسمان را از مشکل اصلی پرت کردند

cafeliberal

مقصود، جهانِ سنت است و طِب بهانه است!

cafeliberal

در پناهِ دولت!

cafeliberal

ملی گرایی و توسعه

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader