19.8 C
تهران
سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

در ضرورت فهم گذار از «براندازی» به «انقلاب»

✍️ آرمان امیری @armanparian – شمایی که این متن را می‌خوانید، در هفته‌ی گذشته شعارهایی داده‌اید که احتمالاً یک سال پیش نمی‌دادید. طی یک ماه گذشته استدلال‌هایی کرده‌اید که پیش‌تر موافقش نبوده‌اید. رفتارها، اشک‌ها و لبخندهایی را تجربه کرده‌اید که چند ماه پیش برایتان قابل تصور هم نبوده است. حتی اگر خودتان متوجهش نشده باشید، یک ناظر بیرونی ممکن است در موردتان قضاوت کند: «شما آن آدم قبلی نیستید». در این صورت من می‌توانم بگویم که شما یک مورد استثنایی نیستید، بلکه یکی از میلیون‌ها شهروندی هستید که به درون یک «انقلاب» کشیده شده است.

* * *
حتی پس از اوج‌گیری خیزش «زن‌زندگی‌آزادی»، طیف‌های سیاسی اپوزیسیون نهایتاً به چند دسته‌ی کلی تقسیم می‌شدند: اصلاح‌طلبان رادیکال (که برخلاف همتایان روزنه‌گشایشان خواستار اصلاحات ساختاری بودند)، گذارطلبان (که عبور از نظام با بازنویسی کامل قانون اساسی را هدف قرار داده بودند) و در نهایت «براندازها» که قرار بود رادیکال‌ترین گسست را از تمامی ارکان حقیقی و حقوقی رژیم فعلی نمایندگی کنند. با تمام اختلافاتی که این جریان‌ها داشتند، به باورم همگی بر سر یک حقیقت نانوشته اشتراک داشتند:: «تکلیف جامعه‌ی ایرانی روشن است، و آنچه باید تعیین تکلیف شود، صرفا وضعیت رژیم است».
این بدان معنا نیست که مدعی شویم همه‌ی طیف‌ها تحلیل واحد و مشترکی از ظرفیت‌ها، ویژگی‌ها یا مطالبات جامعه داشتند. قطعاً تحلیل‌هایشان متفاوت بود و ای‌بسا متناسب با اهداف خود، ویژگی‌هایی را هم به جامعه نسبت می‌دادند. اینجا منظورم نوعی نگرش «ایستا» (استاتیک) به مختصات جامعه‌ی ایرانی است. یعنی همگی توافق داشتند: این جامعه یک چیز ثابت است و حالا ما باید با مختصاتی که از ابعاد و ویژگی‌های آن داریم، سرپوشی مناسب به اسم نظام جدید برایش طراحی و پیشنهاد کنیم. این دقیقاً همان چیزی است که من می‌توانم با تعبیر «ذهنیت پیشاانقلابی» یا حتی «ضدانقلابی» از آن یاد کنم.
نمونه‌ی تاریخی چنین ذهنیتی را در جریان انقلاب ۵۷ هم می‌شود سراغ کرد. برای مثال، فردی مثل مهدی بازرگان به نظرم چهره‌ی سیاستمداری است که در بازه‌ی «اصلاحات ساختاری» تا «براندازی» تغییر موضع می‌داد، اما هرگز فهم و بینشی نسبت به وضعیت «انقلابی» نداشت. بازرگان گمان می‌کرد تکلیف جامعه‌ی ایرانی مشخص است و ویژگی‌های آن در سال ۵۸ هم خیلی متفاوت از سال ۵۶ نخواهد بود. پس کافی است ما ظرف ساختار سیاسی را برداریم یا تغییراتی در آن بدهیم، اختیارش را در دست بگیریم و دوباره به حالت نرمال مملکت‌داری برگردیم. همین شد که اندکی پس از انقلاب اعتراف کرد: «ما اندکی باران می‌خواستیم، سیل آمد»!
ایراد کار بازرگان را اگر بخواهم در پیوند با موضوع این یادداشت توضیح بدهم، این بود که او فهمی نسبت به پیامدهای «انقلاب» و تفاوت آن با «براندازی» نداشت. او نمی‌دانست که انقلاب، برخلاف براندازی، صرفاً ساختار سیاسی را بر هم نمی‌زند، بلکه بسیار بیش و حتی پیش از آن، کل ساختار اجتماعی را دگرگون می‌کند. ارزش‌های جامعه را تغییر می‌دهد؛ نگرش‌ها، دل‌خواست‌ها، استدلال‌ها و حتی رفتارهای روزمره‌ی جامعه‌ی انقلابی را دگرگون می‌کند. در نتیجه، هرگونه تصور پیشینی درباره‌ی ابعاد و مختصات مطلوبات و ارزش‌های یک جامعه‌ی انقلابی، به‌سرعت بی‌اعتبار می‌شود. برخی از ناظران ضدانقلابی که تجربه‌ی همراه شدن در دل توفان انقلابی را ندارند، چنین تجربه‌ای را با برچسب‌هایی همچون «کور شدن مردم» یا «جنبش‌های گوسفندی و حرکت‌های گله‌ای» تحقیر و تخطئه می‌کنند، اما این سطح از کوته‌بینی تنها محصول نافهمیِ منطق و پیامدهای عمیق انقلاب است.

چارلز کرزمن در یکی از فصل‌های کتاب خود به تحول عمیق انقلابیون در دوران انقلاب ایران پرداخته است. او با بهره‌گیری از مصاحبه‌ها، به تغییر شگرف شخصیت و رفتار مردم در دوران انقلاب اشاره کرده و ایدهٔ امکان نظریه‌سازی دربارهٔ انقلاب را زیر سؤال می‌برد. همچنین، نویسنده به وضعیت فعلی ایران و دگرگونی گسترده‌ای که در جامعه ایجاد شده توسط اعتراضات اخیر پرداخته و اهمیت فهم این تحول را برای نفوذ در منطق سیاسی جدید به‌خوبی برجسته می‌کند.

چارلز کرزمن، از متفکرانی که قصد داشت اعتبار اغلب نظریه‌پردازی‌های رایج درباره‌ی انقلاب ایران را زیر سؤال ببرد، فصلی از کتاب خود را به همین تحول انقلابی در روح و شخصیت و رفتار انقلابیون اختصاص داد. او پس از انبوهی مباحث نظری و تاریخی برای زیر سؤال بردن نظریه‌های کلان، با زوم کردن دوربین خود روی جزئی‌ترین تغییرات شخصیتی، کل ایده‌ی «امکان» نظریه‌پردازی درباره‌ی انقلاب را زیر سؤال برد. کورزمن به چندین مصاحبه‌ی مستقیم استناد می‌کند که در آن افراد توضیح می‌دهند رفتار و مطالباتشان در دوران انقلاب نسبت به پیش از آن به‌کلی دگرگون شده بود. حتی با مردی مصاحبه می‌کند که می‌گوید همسر من تا پیش از انقلاب اصلاً سیاسی نبود و تنها در فکر تجملات و سرگرمی‌های شخصی‌اش بود، اما به صف انقلابیون پیوست و اعمال متهورانه‌ای هم انجام داد. تمام این تصاویر را کرزمن روایت می‌کند تا در نهایت بپرسد: وقتی حتی خود انقلابیون هم نمی‌توانستند رفتارهای خود را پیش‌بینی کنند، ما چطور می‌خواهیم کلیت انقلاب را نظریه‌پردازی کنیم؟

بیش از ۴۰ روز از اعتراضات خونین دی‌ماه می‌گذرد. در این مدت چند بار غافل‌گیر شده‌اید؟ از حجم اعتراضات؟ از توحش سبعانه‌ی جنایات؟ از گستره‌ی خیره کننده‌ی جنبش؟ از واکنش‌های اطرافیان خود یا چهره‌هایی که به آن‌ها اعتماد داشتید یا ای بسا نداشتید؟ از شگفتی تجمعاتی بی‌نظیر که حتی مقامات کشورهای غربی را هم به تحسین و تمجید واداشته؟ از رذالت‌ها و بی‌شرمی‌های آنان که همچنان به تحقیر و تخطئه‌ی مردم می‌پردازند؟

رقصیدن در گورستان‌ها را چه کسی پیش‌بینی می‌کرد؟ یا پرفورمنس‌های حیرت‌انگیزی که پرشمار و لحظه به لحظه‌ از گوشه و کنار کشور مخابره می‌شوند؟ امروز خبر شعارهای دانشگاه، فردا شوک دیگری که تمامی حیرت‌های پیشین را پوچ می‌کند و مرزها را به کلی جابجا می‌کند. همه‌ی این‌ها یعنی: این جامعه، در تمامی ابعادش دستخوش تحولی شگرف است که دیگر توصیف کردن‌ش با مختصات قبلی و دانسته‌ها و پیش‌فرض‌های قبلی هیچ محلی از اعراب ندارد.

آرمان امیری

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

انسان اشغال‌شده

cafeliberal

جهان تا پایان قرن حاضر چگونه خواهد بود؟ – ری کورزویل

cafeliberal

پنج نکته آموختنی از آلمانی‌ها

cafeliberal

فایل صوتی: بررسی انتخابات در ساختارهای بسته با نگاهی به تجربه‌های کمونیستی و فاشیستی

cafeliberal

هزینه‌ی قضاوت نادرست

cafeliberal

سفسطه‌گری سوسیالیستی

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید