11.5 C
تهران
جمعه 24 بهمن 1404 ;ساعت: 07:50
کافه لیبرال

جبر سیاسی یعنی چه؟ و چرا در ایران این‌قدر عمیق شده است؟

در سال‌های اخیر، هر بار که یک بحران سیاسی یا اجتماعی در ایران رخ داده، بخشی از جامعه به‌جای کنش، با جمله‌ای آشنا واکنش نشان داده است: «فایده‌ای نداره»، «همه‌شون مثل هم‌ان»، «هیچ‌چیز عوض نمی‌شه». این جملات به ظاهر بی‌خطر، حامل بار سنگین روان‌شناسی جمعی‌اند. آن‌ها نشانه‌هایی‌اند از چیزی عمیق‌تر از ترس یا بی‌اعتمادی: جبرگرایی سیاسی.
جبرگرایی سیاسی فقط یک احساس نیست؛ یک نظام ادراکی‌ست که در آن، مردم خود را فاقد توان اثرگذاری بر نظام سیاسی می‌دانند. در این فضا، سیاست دیگر حوزه‌ای برای مشارکت یا تغییر نیست؛ بلکه صحنه‌ای از پیش نوشته‌شده است که در آن، مردم تنها نظاره‌گر یا قربانی‌اند. حتی وقتی حرفی می‌زنند، به قصد تغییر نیست؛ بلکه نوعی تخلیه‌ی ناامیدی‌ست.
اما این جبر چگونه ساخته شده؟ در فرهنگ ایرانی، مفاهیم جبر و اختیار از گذشته با ما بوده‌اند. در دوران باستان، دین زرتشتی بر اراده‌ی انسان تأکید داشت؛ انسان در مرکز نبرد خیر و شر قرار می‌گرفت. اما با ورود اسلام، خصوصاً با غلبه‌ی مکتب اشاعره، نگاه جبرگرایانه تقویت شد: خداوند خالق همه‌چیز است و انسان تنها افعال را «کسب» می‌کند. این دیدگاه بعدها توسط قدرت سیاسی نیز جذب شد؛ جبر، مشروع‌کننده‌ی سلطه شد.
در عرفان فارسی، جبر به شکل شاعرانه‌تری بازتولید شد. نوعی تسلیم هستی‌شناسانه، که فرد را از اراده‌ی خود رها می‌کرد. مولوی، حافظ، عطار، همه در لحظه‌هایی از شعر، انسان را در برابر سرنوشت چون برگی در باد می‌دیدند. اما این جبر، حتی اگر در سطح فردی آرامش‌بخش بود، در سطح جمعی می‌توانست به‌نوعی بی‌حسی اجتماعی بینجامد.
در دوره‌ی صفوی، با رسمی‌شدن تشیع امامیه، نوع خاصی از تقدیرگرایی سیاسی تقویت شد: چون امام غایب است، جامعه نیز باید در تعلیق بماند. در دوران مشروطه، روشنفکرانی مثل آخوندزاده و طالبوف سعی کردند این ذهنیت را بشکنند. اما تجربه‌های تاریخی بعدی، کودتا، جنگ، اصلاحات نافرجام، جنبش‌های سرکوب‌شده، همه دست‌به‌دست هم دادند تا این جبر بازسازی شود.
جمهوری اسلامی اما این جبر را نه‌فقط بازتولید، بلکه نظام‌مند کرد. از یک‌سو با سرکوب خشن هر نوع مشارکت سیاسی، و از سوی دیگر با تولید ایدئولوژی دینی‌ـ‌سیاسی‌ای که مردم را دعوت به صبر، تسلیم، شهادت، و انتظار می‌کند. در این میان، حتی انتخابات نیز به مکانیسمی برای اثبات بی‌اثر بودن مشارکت بدل شد. در چنین فضایی، عاملیت سیاسی (ایجنسی)، توانایی انسان برای درک و تغییر وضعیت خود، نابود نمی‌شود، بلکه به سخره گرفته می‌شود.
اما آیا جبر فقط یک واکنش است؟ نه. جبرگرایی سیاسی می‌تواند یک ایدئولوژی فعال باشد. یعنی نظام به‌طور سیستماتیک مردم را به این باور می‌رساند که تغییر ممکن نیست، تا آنان را از تلاش بازدارد. و این‌جاست که جبرگرایی دیگر فقط یک آسیب روانی نیست؛ بلکه ابزاری‌ست در خدمت سلطه.
پرسش نهایی این است: آیا هنوز می‌توان از دل این وضعیت، جایی برای بازسازی عاملیت سیاسی، امید، و امکان تغییر یافت؟ آیا جبر چیزی‌ست که در ذهن ما نشسته، یا ساختاری‌ست که باید با آن درافتاد؟ و اگر واقعاً «همه‌چیز از پیش نوشته شده»، آیا نمی‌توان دوباره نوشتنش را آغاز کرد؟
@afsounkamali
#افسون_کمالی

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

تأملی در نظریه‌ی سرمایه مکتب اتریشی اقتصاد

cafeliberal

دست پشت دست نامرئی

cafeliberal

قهرمان خوب، قهرمان بد: چرا فقط گرتای چپ ستایش می‌شود؟

cafeliberal

نسبت میان فلسفه و زبان و اهمیت آن

cafeliberal

از دیدگاه مکتب شیکاگو نقش دولت چه باید باشد؟

cafeliberal

جنگل های هیرکانی مورد هجوم قاچاقچیان

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید