37.6 C
تهران
پنج‌شنبه 23 اردیبهشت 1400 17:50:32
کافه لیبرال

جمهوری اسلامی مدلی ناقص از توتالیتاریسم در شوروی است…..

با مطالعه ی دوران سیاه کمونیسم در شوروی میتوانیم پی ببریم الگوی جمهوری اسلامی شوروی کمونیستی است.جمهوری اسلامی نه تنها در نظر التقاطی از ارتجاع سرخ و سیاه است بلکه برخی از سران این رژیم مانند موسوی خوئینی ها پدر معنوی اصلاح طلبان در دانشگاه پاتریس لومومبای شوری تحصیل کرده و با روش های مهندسی اجتماعی ارتجاع سرخ کاملا آشنا هستند[مراجعه شود به شنود اشباح اثر رضا گلپور]

در طول تاریخ اتحاد جماهیر شوروی ، گفتمان رسمی کمونیست بدون توجه به هرگونه تغییر در رهبری عالی و تغییر در دوره سیاسی ، پایدار ماند.پیامدها متناقض و پارادوکسیکال بود.هر رهبر جدیدی در حزب می خواست از ابتدا شروع کند.  گفتمان سیاسی همیشه مبتنی بر بی اعتبار کردن سیاستهای قبلی و تجربیات تاریخی بود.با این حال ، تقدم کمونیسم و   پندار های کلی در مورد آن ، بالاترین مرحله از روند سیاسی شوروی در هر شرایط و رهبری هر شخصی بود.

بلشویکها تاریخ امپراتوری روسیه را تحت شعارهای کمونیسم پشت سر گذاشتند.در دوران ژوزف استالین ، تاریخ واقعی نهضت بلشویکی و انقلاب اکتبر به فراموشی سپرده شد.نزدیکترین رفقای لنین کشته شدند ،نقش تروتسکی نادیده گرفته شد و وی کنار زده شد در عوض فرقه، رهبر خلق ها ، “توسط حقیقی ترین و وفادارترین دانش آموز لنین” -ژوزف استالین – بنیان گذاشته شد.جمع گرایی شدید ،صنعتی شدن و انقلاب فرهنگی با نام “کمونیسم قریب الوقوع” پدید آمد.  اما پس از مرگ استالین ، رهبر جدید حزب ، نیکیتا خورشوچوف در مورد فرقه و پیشینیان خود دست به افشاگری زد.

برای خورشچف مهم بود كه كشور را متقاعد كند كه او حزب و شوروی را به “سرچشمه اصلی” – لنین – بازگرداند و آنها را از استالینیسم استبدادی خلاص كند.پیش از این هرگز چنین شخصیت سازی اسطوره ای از لنین وجود نداشت[کیش شخصیت لنین در دوران خورشچف].  تصویر لنین به نوعی نماد مقدس تبدیل شد ، یک اوراکل[امر قدسی ماورایی،] از ایدئولوژی رسمی.در دهه 1960 ، انقلاب اکتبر و جنگ داخلی (بدون تروتسکی و بدون استالین) به اسطوره و میتولوژی بنیادین دولت اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شدند.کیش شخصیت لنین آغاز شد ، در سایه آن نیز جایگاهی ویژه برای “نظریه پرداز کمونیسم” ، نیکیتا خورشچف ، در نظر گرفته شد(پدید آمد).نام لنین به سوگند رسمی تبدیل شد.  چاپ پنجم از آثار او منتشر شد.

حزب CPSU(حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی) در کنفرانس خود از مردم خواسته بود تا طی بیست سال کمونیسم را برقرار کنند ، همه شعارها مربوط به لنین بود: “به افتخار حزب لنین!” ، “زنده باد برنامه لنینیستی حزب!” ، “زنده باد که  کمیته مرکزی لنینیست!  در آن زمان کل سالن شعار می داد: “لنینیسم – کمونیسم!”

اینگونه به نظر می رسید اتحاد جماهیر شوروی در حال پل زدن به بیست سال انقلابی-رمانتیستی است، هنگامی که مردم بلشویک ها را باور داشتند، با امید به آینده روشن – کمونیسم زندگی می کردند.اسطوره کمونیسم اکنون با شکل جدید تکمیل میشد و میلیون ها بار توسط پروپگاندای اتحاد جماهیر شوروی در داخل و خارج از کشور منتشر میشد.

همه اینها باید کمک میکردند تا استالین از آگاهی[حافظه] اجتماعی بزدایند و افق های جدیدی را برای مردم شوروی باز کند. اثر بسیج نیرو و ایدئولوژی قوی اما کوتاه مدت بود.  در نیمه دوم دهه 1960 رهبری حزب جدید تحت رهبری لئونید برژنف متهم به اراده گرایی و استفاده از روش های استبدادی در رهبری کشور – نقض “اصول لنین” شد.

بعدتر هنگامی که زمان تحقق perestroika میخائیل گورباچف رسید ، سیاست رکود برانژف به موضوع انتقاد شدید بدل شد.در دهه 1990 این بوریس یلتسین و یارانش بودند که اکنون گورباچف را متهم میکردند.  همه این “نفی کردن های چرخه ای”(نفی کردن‌های چرخه‌ای منظور انکار رهبران پیشین توسط رهبران جدید حزب هست) در سیستم اتحاد جماهیر شوروی – و بعداً در سیستم پس از اتحاد جماهیر شوروی – دور باطلی بودند که وظیفه محوری و تاکتیکی آن حفظ قدرت به هر قیمتی بود.

با وجود همه این دگرگونی های [ امتحان پس داده] ، سیستم سلسله مراتبی اتحاد جماهیر شوروی، ساختار و اسطوره های ثابت کمونیسم را حفظ کرد.

معنای واقعی دولت و حزب در اتحاد جماهیر شوروی را پشت این مسائل مخفی میکردند: ما كیستیم؟ به کجا می رویم؟  برنامه های ما چیست؟ پایداری سیستم و پتانسیل بسیج آن، به طرح توضیحی دقیق بستگی داشت که بسیار ساده سازی شده و برای عموم قابل فهم بود.

توهمات و امیدهای واهی اجتماعی نیز به آن بستگی داشت.به همین دلیل پدیده دهه 1960 را شاهد بودیم که دقیقاً انتظارات بالایی بود که خورشچف توانست آن را در جامعه کنترل کند، با ایده های فعالیت های مدنی و خودمختاری ، دیالوگ بین قدرت و جامعه ، که وی تحت شرایط و محدودیت های زیاد تعیین شده توسط دولت، ارائه داد.

در پایان دهه نود و آغاز 2000  در روسیه ده ها مقاله در مورد پدیده کمونیسم در دوره خورشچف منتشر شد.این علاقه مستمر اجازه میداد مورخان، فلاسفه،جامعه شناسان، زبان شناسان تا به نقطه ی اولیه بازگردند، و کدهای پیچیده گفتمان شوروی را رمزگشایی کنند و سیستم ایدئولوگ مخصوص کمونیسم علمی(سوسیالیسم علمی) را بفهمند و تا تجربیات مختلف طراحی های اجتماعی هدفمند در اتحاد جماهیر شوروی را بررسی کنند.

همچنین رمزگشایی متون حزبی ،نطق های عمومی رهبران کشور “به واسطه ویژگی های زبانی مخصوص اتحاد جماهیر شوروی” و مخفی شدن پشت ان مفاهیم دشوار بود

این زبان خشک،بروکراتیک،فشرده و  بی احساس،زبان حزبی اتحاد جماهیر شوروی بود که سخت میتوان آن را ترجمه کرد،برای اینکه پروسه های فرموله شده مجزا را به هم پیوند میدهد

در زمان خرشچوف، پرکاربردترین فرمول یعنی، “ساختمان کمونیسم” ، به یک علامت تجاری تبدیل شد و به بقای خود ادامه داد و در گفتمان رسمی اتحاد جماهیر شوروی ،تا زمان فروپاشی ادامه داشت ، اما به تدریج با “perestroika”[بازسازی اقتصادی توسط گورباچف] جایگزین شد. این “بازسازی” به عنوان یک عمل اجتماعی و تجلی رسالت اشتراکی کارگری در شوروی و همچینین وظیفه فطری اجتماعی تفسیر شد.  در همین ارتباط  “کمونیسم” به اسطوره قدیمی روس “شهر پرنعمت کیتز”(kitez) پیوند خورده و  نزدیک شد.  طبق افسانه ، ساکنان این شهر نه گرسنگی و نه محرومیت را می شناختند و در رفاه و امنیت زندگی می کردند.  اما این شهر در دریا غرق شد و به نمادی از تمایل جاودان روسیه برای “زندگی در وفور نعمت” تبدیل شد.

خرشچوف علاقه مند بود از کار[مشارکت]‌همه ی مردم شوروی در بازسازی ساختمان کمونیسم صحبت کند!

تصور “بازسازی”  و “ساختمان” و به وجود آوردن شرایط لازم در حوزه ی قدرت، به آنها ضمانت مسائل واقعی را میداد، ملموس بود و آنها یک حس نزدیک به واقعیتِ جدید از کمونیسم را  دلالی میکردند.

این توهم بزرگ از کمونیسم در دوران نیکیتا خورشچف بود.برای خرشچوف سیاست و جنگ وسیله ای بود برای باقی ماندن دائمی در قدرت.

یاداوری زمان خرشچوف حتی امروزه باعث واکنش شدید میشود.اگر فراموشی دوران لئونید برژنف تقریبا در سی سال موفقیت امیز بود،دوران perestroika  بسیار مناقشه برانگیز بود!

ایدئولوگ های بازسازی در آن دوره میخواستند تجربیات اصلاحات او را بررسی کنند و بفهمند، که تا چه حد دهه خرشچوف با تفکر جدید گرباچوف همخوانی و شباهت دارد.این مباحث بلافاصله پس از انتشار خاطرات که در ابتدا  در نشریات و بعدا در بصورت کتاب شعله ور شد.

بین ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ پژوهش های زیادی صورت گرفت، که بیشتر نویسنده ها در آن شرکت کردند تا بتوانند پدیده رهبری سیاسی خرشچوف را موشکافی کنند.

البته تا امروز این پرسش به قوت خود باقی و بی پاسخ مانده است که آیا اصلاحات او فقط یک تقلید مدرن بود یا گردش تند اصلاحاتی در اتحاد جماهیر شوروی!

او به عنوان یک رهبر سیاسی پدیدار شد که در نقطه ی شکست دو دوره ، یعنی دوره استالین و دوره جدید که می خواست هوای تازه به آن بدمد.

خرشچوف موقعیت خود را به عنوان ضد استالین سرسخت قرار داد ، اما در طول زندگی خود تحت تاثیر  دوران استالین باقی ماند.

پسرش اعتراف کرد که پدر “همیشه به استالین برمی گشت.”استالین برای او مثل “مسمومیت” بود ، می خواست از شر وی خلاص شود، اما نتوانست.

همانطور که ذکر شد کیش شخصیت، شعارهایی مانند بازگشت به دوران طلایی امام، اصلاحات، وعده ی آرمانشهر خیالی و …تماما کپی برداری از شوروی کمونیستی است.

با همه ی این فراز و نشیب ها در نهایت کمونیسم سقوط کرد و شوروی فروپاشید اما ماموران ک گ ب توانستند قدرت را قبضه کرده و در شکل و قالبی جدید به قدرت مطلق در روسیه تبدیل شوند.

برنامه ای که اصلاح طلبان حکومتی با کلید واژه های تحول خواهی، جمهوری دوم و سوم پیگیر آن  هستند.

برای اینکه ایران دچار جمهوری وحشت دیگری نشود ملت ایران باید آگاه باشند که تنها راه مطمئن برای توسعه ی پایدار و دموکراسی و حفظ ایران بازگشت به مشروطه است.

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

مفهوم انقلاب؟زمین زیر پا خالی می‌شود!

cafeliberal

ناتل خانلری؛ به یاد مردی که مدرسه‌ را به روستاهای ایران برد

root_d7p3qva9

دانش و قیمتها

cafeliberal

حق عزل مسالمت‌آمیز وجه ممیز دیکتاتوری با دموکراسی

cafeliberal

اندیشه های هایک، قانون با قانونگذاری فرق دارد

cafeliberal

نگاهی بسیار کوتاه به موضوع فقر در نظام سیاسی توتالیتر جمهوری اسلامی

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader