کافه لیبرال

خلیل ملکی و تراژدیِ روشنفکرانِ تنها!،علی میرفطروس

* خلیل ملکی«روشنفکرِ عصرِ بحران ها» بود.او در چند دورۀ بحرانیِ تاریخ معاصر ایران زیسته بود و در هر دوره کوشید تا برای خروج از بحران ها پاسخی بیابد.

* درحالیکه نویسندگان و روشنفکرانی مانند جلال آل احمد از شورش 15خرداد آیت الله خمینی حمایت و ستایش می کردند،ملکی آنرا «یک جنبش ارتجاعی» نامیده بود.

* ملکی از «روح توده ای»، از وجود يک «تودۀ بی شکل» نگران بود و آن را زمینه سازِ فاشیسم می دانست.انقلاب 57 و حاکمیّتِ«روح خدا» (خمینی) تجلّیِ نظراتِ ملکی بود!

***

اشاره:

22 تیر ماه سالگرد خاموشیِ خلیل ملکی است.او یکی ازپیشگامان جنبش ملّی شدنِ صنعت نفت بود و مانند برخی دیگر ،فرزند نفرین شدۀ این جنبش به شمار می رود.استقلال رأی، میهن دوستی و خصوصاً مبارزۀ آشتی ناپذیرِ ملکی با حزب توده باعث شد تا او نیز در«حمّام فینِ حزب توده» رَگ زده شود  آنچنان که عقایدش حدود 70 سال برای جامعۀ سیاسی ایران ناشناخته ماند. تحقیقات اخیر بدون «تفکیکِ تقویمیِ» مقالات ملکی و جدا کردن آنها از مواضع «هیأت اجرائی حزب نیروی سوم»(که مخالفِ ملکی بود)،از مواضع او در روزهای منجر به 28 مرداد غافل اند.

شکست استالینیسم ، فروپاشیِ دیوارهای ایدئولوژیک و اقبال روز افزون به خلیل ملکی نشانۀ فصل تازه ای از تفکر و ارزیابی در بارۀ این«روشنفکر تنها» است.

زندگی و سرنوشت سیاسی خلیل ملکی نمونه ای از زندگی و سرنوشت روشنفکران اصیل و شریف در کشورهای «جهان سوم» است؛ همانجا که  به قول فرزانه ای:«اگر بخواهید کشورتان را آزاد وُ آباد کنید،خانه تان را خراب می کنند»، و به همین جهت، سرنوشت این روشنفکران به قول فردوسی:« یکی داستان است پُرآب چشم».

ملکی«روشنفکرِ عصرِ بحران ها» بود.او در چند دورۀ بحرانی تاریخ معاصر ایران زیسته بود،ازجمله:

-جنگ جهانی اوّل و ظهور رضاشاه،

– تشکیل گروه«53 نفر» و پیدایش حزب توده،

-جنگ جهانی دوم و اشغال ایران،

-ظهور فرقۀ دموکرات آذربایجان،

-ملّی شدن صنعت نفت،

-رویداد28 مرداد32،

-اصلاحات ارضی و اجتماعی شاه،

-شورش 15 خرداد42 آیت الله خمینی.

ملکی به عنوان روشنفکری میهن دوست در هر دوره کوشید تا برای خروج از بحران ها پاسخی بیابد ازجمله:ستایشِ اوّلیه از تجدّدگرائی رضاشاه،پیوستن به گروهِ «53 نفر»،انشعاب از حزب توده،پیوستن به جنبش ملّی شدن صنعت نفت،  انتقاد از برخی سیاست های دکتر مصدّق،موضعِ متفاوتِ ملکی در بارۀ رویداد28 مرداد 32،ملاقات با محمّد رضاشاه و…اینهمه،«حدیث آرزومندی»و نشانۀ وجدان بیدار و جان بی قرار روشنفکری بود که ایران را سربلند وُ آزاد وُ آباد می خواست ولی هیچگاه با قدرت های مستقرِ سیاسی یا حزیی «سازش» نکرد و بهمین جهت، زندگی او -غالباً- در زندان و تبعید و فقر و مرارت گذشت.به قول خودش:

ما نان به نرخ خون جگرخوردیم

زیرا که نرخ روز  ندانستیم                                 

ملکی را می توان نمونۀ متفکّری دانست که به قول «پوپر»:«هدف اصلی او،نه مالکیّت حقیقت،بلکه جستجوی مستمرِ آن است».با اینهمه،در هندسۀ فکری او،چند ضلعِ پایدار یا «اصول ثابت» وجود دارند از جمله:

1-اعتقاد به تمامیّت ارضی ایران،

2-اعتقاد به زبان فارسی به عنوانِ زبانِ ملّیِ همۀ اقوام ایرانی،

3-اعتقاد به عدالت اجتماعی،

4-اعتقاد به تجدّدگرائی،آزادی های سیاسی، دموکراسی و مشروطۀ پارلمانی.

در سال 1307 /1928خلیل ملکی به عنوان بورسیۀ دولتی زمان رضاشاه برای تحصیلِ در رشتۀ شیمی به برلین رفت.شهر برلین در آن دوره یکی از مراکز مهم فعالیّتِ روشنفکرانی مانند سیدحسن تقی زاده، کاظم زاده ایرانشهر  ،ابراهیم پورداود و دیگران بود که با انتشار نشریات کاوه ، ایرانشهر، و نامۀ فرنگستان راهی برای عبورِ ایران از منجلاب عقب ماندگی و خرافات جستجو می کردند. مهم ترین دغدغه های فکری این روشنفکران عبارت بودند از: ناسیونالیسم، زبان فارسی به عنوان یک زبان ملّی،ضرورت توسعۀ ملّی و تجدّد،حفظ استقلال و تمامیّتِ ارضی ایران،جدائی دین از سیاست، ضرورت سواد آموزی و پیکار با خرافات.دکتر جمشید بهنام در کتاب ارزشمند«برلنی ها»( اندیشمندان ایرانی در برلین: 1915-1930) این دورۀ مهم را بررسی کرده است.

یکی از دانشجویان فعّال در برلین  تقی ارانی بود که در سال 1924 مقالاتی با گرایش های تند ناسیونالیسی در بارۀ«زبان فارسی» و «آذربایجان» منتشر کرده بود که عمیقاً متأثر از عقاید ناسیونالیستی نویسندگانِ کاوه و ایرانشهر  بود چندان که می گفت:

-«باید افراد خیر اندیش ایرانی  فداکاری نموده، برای از بین بردن زبان ترکی و رایج کردن زبان فارسی در آذربایجان بکوشند، مخصوصاً وزارت معارف باید عدۀ زیادی معلم فارسی زبان بدان نواحی فرستاده، کتب و رساله ها و روزنامجات مجانی و ارزان در آنجا انتشار دهد و خودِ جوانان آذربایجانی باید جانفشانی کرده متعهد شوند تا می توانند زبان ترکی تکلّم نکرده ،بوسیلۀ تبلیغات عواقبِ وخیم آنرا در مغز هر ایرانی جایگیر کنند.به عقیدۀ من اگر اجباری کردن تحصیلات در سایر نقاط ایران برای وزارت معارف ممکن نباشد،در آذربایجان به هر وسیله ای که باشد باید اجرا شود، زیرا این امر نه فقط برای توسعۀ معارف ایران، بلکه از نقطه نظر سیاسی هم یکی از واجب ترین اقدامات است».

ارانی در «آذربایجان یا یک مسئلۀ حیاتی و مماتیِ ایران» نوشت:

-«آذربایجان چنان‌که از اسمش پیدا و آشکار است مظهرِ آتشِ مقدسی است که روشنایی فکر و حرارتِ روحِ ایرانی را در ادوارِ مختلفه به عالمیان نشان داده…این ناحیه که از ازمنۀ قدیمه مسکنِ اقوامِ آریان‌نژاد و یکی از مهم‌ترین مهدهای تمدنِ ایرانی بوده، آثاری به ظهور رسانده که الحق باید تمامِ آریان های دنیا بدان افتخار کنند.بدبختانه پس از حملۀ وحشیانِ مشرق و تسلطِ قومِ خونخوارِ مغول-که شنایعِ اعمالِ آنها از صفحۀ تاریخ محو نشدنی است-در قسمتِ عمدۀ آذربایجان، اهالی زبانِ خود را فراموش نموده به زبانِ ترکی متکلّم شده‌اند. ترکی‌زبان بودنِ بعضی از قسمتهای ایران باعثِ اشتباهِ برخی مردمانِ بی‌اطلاع شده بدون اینکه این‌ قبیل اشخاص قدری صفحاتِ تاریخ را ورق زده از حقیقت مطلع شوند فوراً ادعا می‌کنند که این قوم ،ترک و هم‌نژاد ما هستند!.اگر چه امروز از آتشکده‌های قدیمِ ایران در آذربایجان و قفقاز جز آثاری بیش باقی نمانده، ولی هنوز قلب هر آذربایجانی در محبّتِ ایران  آتشکدۀ مُشتعل و سوزانی است. گویا نمی‌دانند که یک نفر آذربایجانی ترک‌شدن را برای خود ننگ می‌داند… گویا نمی‌دانند کلمۀ «آذری» که به آذربایجانی ها خطاب می‌کنند به معنیِ آتشی است که نیاکان شان در روحِ آنها به ودیعه گذاشته و آن را برای سوزاندن خرمنِ هوا و هوسِ دشمن ذخیره کرده‌اند. ما در اینجا توجه‌ِ تمامِ ایرانیان را به این نکتۀ مهم جلب می‌نماییم که مسئلۀ آذربایجان یکی از مهم‌ترین قضایای حیاتی و مماتیِ ایران است و بر هر ایرانی واضح است که این ایالت برای ایران  حُکمِ سر را دارد».

دکتر ارانی-بعدها-به «مارکسیسم مستقل» گرائید و با استالینیسم  و اطاعت کورکورانه از حزب کمونیست شوروی مخالفت کرد.به روایت دکتر انور خامه ای:

-« روزی از دکترتقی ارانی پرسیدم که اگر روزی شوروی ها به خاک ایران حمله کنند وظیفۀ ما چیست؟دکتر ارانی گفت:

-«دفاع در مقابل شوروی ها و مبارزه با آن در جنگ یعنی دفاع از میهن».

با تأثیر پذیری از حسِّ ملّیِ دکتر ارانی و با الهام از اندیشه های نویسندگان ایرانشهر و کاوه،خلیل ملکی به«گروه 53 نفرِ»پیوست؛گروه نوپائی که -اساساً-یک محفل مطالعاتی بود و هیچ تشکیلاتی نداشت و اعضای آن نیز دارای عقاید مُنسجم و مشترکی نبودند!

ملکی-به عنوانِ یک ضدِ استالینیست سرکش- در سال 1330 برای انتشار کتاب«ظلمت در نیمروز»اثر«آرتور کوستلر»(ترجمۀ علی‌اصغر خبره‌ زاده)کوشید. این کتاب ادعانامه ای علیه دادگاه های فرمایشی دوران استالین بود و بار دیگر خشم رهبران حزب توده را برانگیخت.

اگر بخواهیم از دو – سه ویژگیِ ممتازِ خلیل ملکی یاد کنیم  باید بگوئیم:

اولاً: ملکی مردِ اخلاق بود،یعنی می گفت که اگر سیاست با اخلاق همراه  نباشد به جهّنم های بی بازگشت  منتهی خواهد شد، نامۀ اندوهبارِ ملکی به عبدالحسین نوشین تأکیدی بر این«رُجحان اخلاق بر سیاست و ایدئولوژی»  است.به عبارت دیگر،نوعی«وظیفه گرائی کانتی»در عمل به اخلاق -بدون توقع یا تأمّل به پیامدهای آن برای نفع شخصی- از مشخّصات خلیل ملکی بود.نکتۀ جالب در این«اخلاق گرائی» تأکید ملکی بر نوعی«مروّت»و«جوانمردی»است که یادآورِ سُنّتِ عیّاران در فرهنگ باستانیِ ایران می باشد. نظرِ دکتر کاتوزیان:     -«خلیل ملکی در تمام زندگی اش  دروغ نگفته بود».

در پیشانی نشریۀ «علم و زندگی»(نشریۀ تئوریک«نیروی سوم»به سردبیری  خلیل ملکی) نوشته شده بود:

– «مِلاک عمل نویسندگان علم و زندگی حق و حقیقت است، نه فریفتنِ عوام، نه خوشایندِ ایشان یا هراس از اِعراض شان».

در نامۀ اسفندماه1344 نیز ملکی تأکید می کند:

ـ «من برای سیاستمدار، همواره عقل سالم بشری ـ نه راضی كردن همه و نه فریفته بودن نسبت به عوام ـ را ملاك و معیار دانسته‌ام».

در جامعه ای که سیاست-عموماً- با سیّاسی ،عوامفریبی و کسب«وجاهت ملّی» همراه است،این اعتقاد ملکی نوعی فضیلت بود،فضیلتی که زندگی و سرنوشت ملکی را به نوعی تراژدی  پیوند می داد.

 دوم :خلیل ملکی- اساساً – روشنفکری اصلاح طلب و فرهنگساز بود  نه سیاست باز.اعتقاد ملکی به رژیم پارلمانی مشروطه و اصلاحات و مخالفت وی با اقدامات خشونت بار برای سرنگونی رژیم  از او  متفکری واقع گرا ساخته بود. او معتقد به سوسیالیسمی در انطباق با شرایط اجتماعی ایران بود و کُپی – برداری از شرایطِ کشورهای دیگر را نکوهش می کرد.ملکی به 3زبان آلمانی ، انگلیسی و فرانسه تسلط داشت و دارای 14-15ترجمه و تالیف و صاحب صدها مقالۀ تحلیلی بود.

سوم، استقلال فکری و شجاعت اخلاقی خلیل ملکی بود.با این استقلال فکری و شجاعت اخلاقی بود که قبل از 28 مرداد32 و نیز در سال 1339 ملکی دعوت محمّد رضا شاه را برای مذاکره و گفتگو پذیرفته بود.در همین ملاقات،او همانند یك متفكـّر مستقل، كوشید تا نظرات و پیشنهاداتش را به شاه ارائه کند. ملکی در آغاز گفتگو به شاه گفت:

ـ «اگر اعلیحضرت انتظار دارند من هم مانند درباریان هر چه را فرمودید تأیید كنم، مسئلۀ دیگریست، امّا اگر اعلیحضرت مایل هستند از واقعیّات موجود اجتماعی ـ آن طور كه هست نه آن طور كه موردِ پسند است ـ اطلاع حاصل كنند، آنچه كه من عرض می‌كنم صحیح است».

ملکی اضافه می کند:

«این را انصاف می‌دهم كه در تمام مواردی كه من مقاومت كردم و توضیح دادم، بالاخره [شاه] قانع شدند!».

از محتوای بحث های شاه با ملکی  آگاهی دقیقی نداریم ولی بنظر می رسد که نظرات اصلاح طلبانۀ ملکی(خصوصاًدربارۀ ضرورت اصلاحات ارضی و اجتماعی) مورد پسند شاه بود.

پس از نادرستی ها و ناجوانمردی هائی که ملکی از برخی اعضاء و رهبران کمونیست(خصوصاً عبدالصمدکامبخش) در زندانِ «گروه 53 نفر» دیده بود،او علاقه ای برای پیوستن به حزب توده نداشت،ولی پافشاری دوستان نزدیکش-خصوصاً- عبدالحسین نوشین- باعث شد تا او -پس از دو سال تردید- سرانجام ، در سال 1323 به حزب توده بپیوندد به این امید که بتواند رهبری حزب را از «اطاعت کورکورانه»از دولت شوروی برهاند.خلیل ملکی که از طرف رهبری حزب برای سامان دادن به سازمان ھای ایالتی حزب توده در آذربایجان به تبریز اعزام شده بود، به محضِ ورود به كمیتۀ شھرستان تبریز دید كه شش عكسِ استالین  را با ھم به دیوار نصب کرده اند.به روایت ملکی:

-« من پنج عكس را با دست خودم كَندم و گفتم: این یكی باشد كافی است، مشروط بر اینكه عكس خیابانی و ارانی و ستارخان و باقرخان و سایر انقلابیون ایرانی را  هم در پھلوی عكس استالین نصب کنید».

ملکی اضافه می کند:

-«متوجّه شدم كه در كارخانه ھا عكس ھای متعدّدی از افسران و ژنرال ھای شوروی را بر دیوارھا كوبیده اند.دستور دادم این عكس ھا را بکَنند و  عكس ھایی از رھبران انقلاب مشروطه جای آنھا نصب شود».

ملکی در همین سفر از سخنرانی به زبان ترکی برای اعضای حزب در آذربایجان پرهیز کرد و در بازگشت به تهران  طرحی را برای تثبیت و ترویج زبان فارسی در آذربایجان  به رهبری حزب توده ارائه داد. در غائلۀ فرقۀ دموکراتِ آذربایجان وقتی دید که رهبری حزب توده از استالین و حزب کمونیستِ شوروی دستور می گیرد از حزب انشعاب کرد.در واقع،ماجرای آذربایجان آتشی بود که خرمنِ توده ایِ این «آذربایجانیِ آذر به جان»را سوزاند و باعث بیداری ملّی او گردید.به روایت توده ایِ قدیمی محمّدعلی عموئی:

-«…نمایان شدنِ گرایشات ناسیونالیستیِ ملکی،ادّعای انشعاب کنندگان  مبنی بر «ادامه دهندگان راستین حزب تودۀ ایران» را بیش از پیش  نقش برآب کرد».

با انشعاب از حزب توده (مهر 1326) نشریات و شبکه های تبلیغاتی این حزب -از جمله رادیو مسکو و رادیو باکو – در کارزاری هولناک، ملکی و یارانش را مورد کثیف ترین و بی شرمانه ترین اتهامات قرار دادند.آن تبلیغات هولناک  ملکی را تا آستانۀ خودکُشی کشاند و باعث شد تا بسیاری از«مُنشعبین» به حزب توده   بازگردند.ملکی که با اصرار دوستانی مانند  عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بود؛اینک آنان را«مشّاطه گران حزب توده» و «بروتوس»می نامید و در یک ناباوریِ حیرت انگیز  این شعر عارفِ قزوینی را زمزمه می کرد:

          ز بس که مردمکِ دیده، دیده مردمِ بد

          کنون به مردمکِ دیده، سوء ظن دارم

جریانی كه به همّت ملكی از حزب توده انشعاب كرده بود، اساساً یك جریان فرهنگی بود.اغراق آمیز نیست اگر بگوئیم كه «حزب نیروی سوم»-به رهبری خلیل ملکی- بزرگترین مجمعِ سیاسیِ روشنفکران،نویسندگان و هنرمندان ایران بود و برخی اعضاء آن بعدها از نام آوران عرصۀ فرهنگ و اندیشه شدند، از جمله، فریدون تولّلی، رسول پرویزی ، جلال آل احمد، محمد علی خُنجی، انور خامه‌ای، ناصر وثوقی، هوشنگ ساعدلو، ابراهیم گلستان، بهمن محصّص، نادر نادرپور ، احمد آرام،داریوش آشوری،هوشنگ وزیری و دیگران.با اینهمه،در سال های خاموشی و فراموشی کمتر کسی از خلیل ملکی سخن گفت و اگر همّت بلندِ دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان و دکتر امیر پیشداد نمی بود،چه بسا که اکنون نیز شخصیّت، آثار و اندیشه های ملکی در غبارِ کینه ها و کدورت های سیاسی  مفقود و مغفول می ماند.

به قول دکترکاتوزیان:«ملکی در سال های آ خر عمر-به تمام معنای کلمه- غریب و تنها بود و به جز چندنفری که تعدادشان از انگشتان دست هم تجاوز نمی کرد،همه او را ترک گفته بودند».یکی از مهم ترین علل این«تنهائی» موضعگیری متفاوتِ ملکی در بارۀ رویداد 28 مرداد 32 بود.در نظر بسیاری این موضعگیری ملکی نوعی«انتحارِ سیاسی»بود ولی او  راستگوئی را وظیفۀ انسانی،سیاسی و شاید تاریخی خود می دانست و زمزمه می کرد:

عجب مدار که تنهای روزگار شدیم

نمی رویم به راهی که دیگران رفتند

[در مقالۀ«عصرِ عُسرت و معمّای 28مرداد»در این باره سخن خواهیم گفت].

***

ملکی فرزند زمانۀ خود بود و مانند بسیاری از سیاست ورزانِ برجسته چه بسا که برخی نظراتِ وی نیز دارای کمبودهائی باشد.پس از حدود 70 سال،لازم است که با درک محدودیّت های آن عصر به نقد اندیشه هایش بپردازیم.

مجموعه مقالات خلیل ملکی به همّت رضا آذری شهرضایی در 5 جلد از سوی نشر اختران در تهران(۱۳۹۶) منتشر شده است.نامه های خلیل ملکی نیز از منابعی است که بخشی از هندسۀ فکری ملکی را ترسیم می کند.

 این کتاب حاوی بیش از 100 نامه است که به همّت دکتر کاتوزیان و دکتر امیر پیشداد منتشر شده و در آن از جمله در بارۀ دکتر مصدّق، جبهۀ ملّی،اصلاحات ارضی و اجتماعی شاه ،شورش 15خرداد42 آیت الله خمینی، غرب زدگی آل احمد و…سخن گفته است.

یکی از دغدغه های خلیل ملکی موضوعِ آب و اهمیّت آن در زندگی اجتماعی    و اقتصادی ایران بود.مثلاً:در نامۀ 18اردیبهشت 1346خطاب به دوستانش در اروپا  در بارۀ اصلاحات ارضی و اجتماعی شاه و خصوصاً ملّی کردن آب  می نویسد:

-«هر چند كه بارها نوشته‌ام، باز تكرار می‌كنم كه تئوری اجتماعی شاه ایران راجع به تحـّول، مترقّی است، هر چند كافی نیست…بخصوص ملّی كردن آب  همواره یكی از هدف‌های ما بوده است».

درحالیکه نویسندگان و روشنفکرانی مانند جلال آل احمد و بسیاری از سازمان های سیاسی(خصوصاً در خارج از کشور) از شورش 15خرداد آیت الله خمینی ستایش می کردند،ملکی ضمن انتقاد از غربزدگیِ آل احمد،درنامه ای به تاریخ  آوریل 1963= فروردین 1342 (یعنی 4 ماه قبل از 15خرداد)،نوشت:

-«در ایران،فعلاً یك جنبش واقعیِ ارتجاعی وجود دارد كه به اصلاحات نیم بند كنونی نیز عقیده ندارد و فئودال‌ها و برخی از روحانیون واپس‌گرا، آن [جنبش] را بوجود آورده‌اند و می‌خواهند رژیم شاه را وادار به تجدید نظر در بارۀ اصلاحات نیم بند كنند».

ملکی در نامۀ 16 نوامبر 1963( 25 آبان 42 )تاکید می کند:

-«… تلقّی و ارزیابی من از اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران تا حدودی با مال شما فرق دارد و حتّی در مواردی با [ارزیابی] رفقای تهران نیز فرق پیدا كرده، یعنی آنها، حادثۀ پانزدهم خرداد [1342] را نوعی تفسیر می‌كنند كه به نظر من،تصـّور واهی است».

درنامۀ 13 دسامبر1963(22 آذر 1342) می نویسد:

-«… پس از 15 خرداد [1342] هیچ [اتفاق]تازه‌ و مهمّی، پیش نیامده. تفسیر اوضاع 15 خرداد به نظر من، همان است كه من كرده بودم. رفقای تهران نیز كم كم دارند به همان نتیجه می‌رسند».

یکی از مشخّصات جنبش های فاشیستی  مُنحل شدنِ عقلانیّت و فردیّتِ افراد در یک جنون جمعی است. ملکی از «روح توده ای»،از وجود يک «تودۀ بی شکل»نگران بود و آنرا زمينه سازِ ظهورِ فاشسیم و توتالیتاریسم می دانست و می گفت:

-«در توده های بدون تشکّل ، يک «روح توده ای» به وجود می آيد که قضاوت ها و اَعمال آن«روح توده ای»با قضاوت و اعمال فرد فرد آنها متفاوت و احياناً متناقض است. افراد باهوش و با قضاوت صحيح، در حين توده ای گرديدن، شخصیّت خود را از دست داده و در توده، منحّل شده و هرگونه شخصيّت و قضاوت صحيحِ خود

را از دست می دهند… هرکس، وقتی در توده  مُنحل شود يک احمق از      

آنها ساخته می شود» (نامه ها،صص ۱۲۰ و ۳۵۴).

ماه زدگیِ شاعران و روشنفکران ایران در انقلاب 57 ،مُنحل شدنِ عقلانیّت در یک جنون جمعی و حاکمیّتِ«روح خدا»(خمینی)به قولی:تجلّیِ نظراتِ خلیل ملکی بود!. *

____________________

* بخشی از گفتگوی نگارنده در برنامۀ «یاران» که در تاریخ  7 مهر 1394 (29 سپتامبر 2015) از تلویزیون پارس پخش شده و اینک با اضافاتی انتشار می یابد.

با توجه به تکثیر غیر مُجازِ این گفتگو توسط«مأموران معذور» نسخه ای از آن – اخیراً – منتشر شده که در لینکِ زیر ملاحظه می کنید:

https://www.youtube.com/watch?v=umBuuU97lM4

ali@mirfetros.com

https://mirfetros.com

 

 

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

صداهای روشن ، علی میرفطروس

cafeliberal

نفت،شاه،«انقلاب اسلامی»…و دیگرهیچ!(1)،علی میرفطروس

root_d7p3qva9

روایتِ دکتر احمد شايگان(پسرعلی شایگانِ جبهۀ ملّی)دربارۀ چماقداری محمّد امینی

cafeliberal

نوروز و «سنگِ خارای ایران»!،علی میرفطروس

root_d7p3qva9

«حلّاج» : دریچه ای برباغِ بسیار درخت، علی میرفطروس

cafeliberal

مشروطیّت:ضعف ها و ظرفیّت های یک جنبشِ ناتمام(بخش اوّل)،علی میرفطروس

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader