8.9 C
تهران
پنج‌شنبه 17 آذر 1401 14:20
کافه لیبرال

دولت علیه دولت!

دولت علیه دولت! در باب منطق دولت‌هایی که پایشان را از گلیم‌شان درازتر می‌کنند.

دولت (در معنای state) نهادی زورمند و فرادستی است که تنظیم‌گری همه امور اجتماعی را به عهده دارد. به همین دلیل کم و کیف حیات اجتماعی در یک جامعه تا میزان زیادی به کم و کیف دولت مستقر در آن جامعه بستگی دارد.

در یک دست دولت کلید زندان و در دست دیگرش باتوم و گلوله است. البته پاره‌ای از دولت‌ها چند دست دیگر قرض می‌کنند و رسانه و سرمایه و ثروت و اخلاق را نیز در ید بیضای خود می‌گیرند. همین نکته لزوم محدودسازی و کوچک‌سازی دولت را بر ما یادآوری می‌کند.

🔸دولت اگر حد و مرز خودش را بشناسد و به واسطه سازوکارهای درونی و بیرونی مانند جامعه مدنی و سیستم قضایی مستقل محدود شود و نیز داعیه‌‌ای فراتر از تأمین نظم و امنیت و بسترسازی برای توسعه نداشته باشد، نهادی مفید و قابل دفاع است. اما اگر پایش را از گلیمش درازتر کند و توی همه چیز سرک بکشد و خود را نه خدمتکار و کارگزار جامعه که موجودیتی مستقل و همه‌چیزدان بداند، به شری غیر قابل تحمل بدل می‌شود. آن هم نه شر لازم که شر مطلق!

این نوع دولت‌ها اعم از مداخله‌گر و توتالیتر تا قیم‌مآب و پدرسالار، تا می‌توانند جامعه را به انحطاط می‌کشانند و دولت را از ظرفیت مثبت تهی می‌کنند. این نوع دولت‌ها شهروندانی مستأصل، رنجور و پریشان به بار می‌آورند. شهروندانی خسته، آزرده و افسرده. شهروندانی که سایه سیاه سیاست را روی تمام جنبه‌های زندگی و زیست خویش احساس می‌کنند. شهروندانی که می‌دانند هر لحظه «برادر بزرگتر» مراقب‌شان است و آن‌ها را می‌پاید. آن‌ها باید آهسته و آرام قدم بردارند. باید از بیم و باک تیغ تند و تیز سانسور، خودسانسوری کنند. باید خودشان را با استانداردهای الیت حاکم بر استیت، وفق دهند. باید چونان مهره‌هایی برای یک سیستم کلان، عضوهایی برای یک موجود طبیعی و وسایلی برای هدفی «متعالی» در حال خدمت باشند. چیزی بیشتر از این یعنی اندکی از فردگرایی، خودمختاری و استقلال شخصی برتابیده نمی‌شود‌.

در چنین جامعه‌ای ارزش‌ها و ایده‌ها پدیده‌‌های ذهنی نیستند که توسط جریان آزاد اطلاعات و از طریق مباحثه و مناظره رواج یابند. بلکه می‌بایست همچون کالاهایی عمومی از سوی دولت به شهروندان عرضه و ارائه شوند.

🌀حکام توتالیتر علیرغم همه افتراقات و اختلافاتی که با هم دارند، در یک نکته با یکدیگر مشترک‌اند و آن اینکه به دولت و سیاست بسیار خوش‌بین‌اند. آنان ظن این می‌برند که می‌توان با حربه‌ای به نام دولت و بروکراسی همه کار کرد. می‌توان انسان‌ها را سعادت‌مند کرد. می‌توان آنان را به بهشت برد. می‌توان عدالت، آزادی و هر آنچه خوبی است، روی زمین به بار آورد. می‌توان با دولت و بروکراسی، تمام موانع طبیعی عالم و آدم را دور زد. غافل از اینکه «دولت راه حل نیست، خود بخشی از مشکل است».

📍تئوریسین‌های دولت‌ توتالیتر پرسش اصیل فلسفه سیاسی را معکوس می‌کنند و به جای آنکه به دنبال سازوکارها و راه و روش‌هایی باشند که جامعه به واسطه آن از دولت فساد‌ زدایی کند، به دنبال آنند که دولت و دولت‌مردان، جامعه را اصلاح کنند. این هوس ناپخته‌ی بعضی تئوریسین‌ها تا توانسته در دنیای ما انسان‌ها فاجعه به بار آورده و جنایت راه انداخته است.

اما دولت ظرفی است که هر مظروفی در آن نمی‌گنجد. از دولت باید انتظار حداقل‌ها و زیرساخت‌ها را داشت. میزان قابل توجهی از نظم، امنیت و فرصت‌های برابر که بتواند زمینه‌ساز زندگی خوب و انسانی گردد. مابقی نظیر اخلاقیات، فرهنگ و توسعه اقتصادی در بستر جامعه مدنی، نظم خودانگیخته، سنت‌های تاریخی و بازار آزاد رشد پیدا می‌کنند. هر اسم و ایسمی که بخواهد این نکته را منکر شود و باری سنگین‌تر از توان دولت روی دوش او بگذارد و دولت را از پدیده‌ای تاریخی، مصنوعی و دست‌ساز بشر به پدیده‌ای طبیعی، اسطوره‌ای و ای بسا الهی تبدیل کند، راهی نمی‌برد جز به بیراهه خشونت، فساد و استبداد.

سیاست حوزه‌ای حساس و پر ریسک از فعالیت‌های انسانی است. سیاست راهی راست، هموار و انعطاف‌پذیر نیست که مطابق میل‌مان به آن شکل و فرم دهیم. ما بیش از آنکه بر سیاست تأثیر بگذاریم، از آن تأثیر می‌پذیریم. سیاست‌ورزی چونان بندبازی کاری خاص و حساس است که باید با احتیاط و تأنی و تأمل پیش گرفته شود. تفکرات مطلق‌گرا و ناب‌پندار جایی در سیاست ندارند. در سیاست باید عینی، جزئی و نسبی اندیشید. باید بیش از اصول‌گرایی، پیامدگرا و فایده‌گرا بود. در سیاست همواره با حدی از پراگماتیسم و ماکیاولیسم مواجهیم و این در تناقض با مبنای نظری مدافعان دولت تمامیت‌خواه و پدرسالار است که بر نوعی مطلق‌اندیشی و ذات‌گرایی استوار است که راه را بر هرگونه مصالحه و مذاکره می‌بندد. حال آنکه تفاهم، توافق و اجماع، هنر یک سیاستمدار است نه عیب آن.

✍️ محمد رجبی مهوار

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

چرا اقتصاددانان اتریشی ابزارهای کلامی را بجای ریاضیات بکار میگیرند؟، موری روتبارد

cafeliberal

جورج اوروِل، در باب چراییِ نگارشِ رمانِ ۱۹۸۴

cafeliberal

آیا دروغ «موفقیت سوسیالیسم در آینده» هرگز از بین خواهد رفت؟

cafeliberal

کالا به مثابه حق

cafeliberal

دست مرئی در بازار

cafeliberal

رسانه‌های غربی حقیقت را در مورد ایران نمی‌گویند

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader