8.9 C
تهران
چهارشنبه 19 بهمن 1401 ;ساعت: 03:35
کافه لیبرال

مدرنیسم و روشنگری

در فلسفه، بنیان‌های مدرنیسم در شخصیت های سازنده آن، یعنی فرانسیس بیکن و رنه دکارت به دلیل تاثیرشان بر شناخت‌شناسی، و به طور گسترده‌تری در جان لاک به دلیل تاثیرش بر تمامی ابعاد فلسفه قرار دارد.

💠 بیکن، دکارت و لاک به دلیل طبیعت‌باوری فلسفی‌شان، اطمینان عمیقشان به خرد، و به ویژه در مورد لاک، به دلیل فردگراییشان مدرن هستند. متفکران مدرن از طبیعت آغاز می‌کنند – به جای آغاز کردن از برخی شکل‌های فراطبیعی، که نقطه شروع مشخصِ فلسفه پیشامدرن، فلسفه قرون وسطا بود. متفکران مدرن تاکید می‌کنند که ادراک و خرد، ابزارهای انسان برای شناخت طبیعتند – بر خلاف تکیه پیشا مدرن بر سنت، ایمان و عرفان. متفکران مدرن بر خود مختاری و توانایی انسان برای شکل دادن به شخصیش تاکید می‌کنند – بر خلاف تاکید پیشا مدرن بر وابستگی و گناه اولیه. متفکران مدرن بر فرد تاکید می‌کنند و فرد را به عنوان واحد واقعیت در نظر می‌گیرند. آن‌ها می‌گویند که ذهن فرد حاکم است، و فرد واحد ارزش است – بر خلاف انقیاد پیشا مدرنیستی و فئودالی فرد در برابر واقعیت‌ها و مراجع اقتدار سیاسی، اجتماعی یا مذهبی برتر.

🏷 فلسفه مدرن در روشنگری به کمال رسید. فیلوزوف‌های روشنگری کاملاً به درستی خودشان را رادیکال می‌دانستند. جهان‌بینی قرون وسطایی پیشامدرن و جهان‌بینی روشنگری مدرن آرای منسجم، جامع – و کاملاً متضادی – در مورد واقعیت و جایگاه انسان‌ها در آن داشتند. عقاید قرون وسطایی به مدت هزار سال، تقریباً از سال 400 تا 1400 میلادی، در غرب حاکم بودند. در دوره‌گذاری که یک قرن طول کشید، متفکران نوزایی، با نوعی کمک گرفتن ناخواسته از شخصیت‌های عمده جنبش اصلاح دین، جهان‌بینی قرون وسطا را متزلزل کردند و راه را برای انقلابیون سده‌های هفدهم و هجدهم هموار ساختند. تا قرن هجدهم، فلسفه پیشامدرن قرون وسطا به لحاظ فکری شکست خورده بود، و فیلوزوف‌ها برای دگرگون‌کردن جامعه بر پایه فلسفه جدید، یعنی فلسفه مدرن، به سرعت دست به کار شدند.

🔹فلاسفه مدرن بین خودشان در مورد موضوعات فراوانی اختلاف داشتند، اما توافق‌های اساسی‌شان بر اختلاف‌هایشان می‌چربید. برای نمونه، برداشت دکارت از خرد عقل‌گرایانه است در حالی که برداشت بیکن و لاک تجربه‌گرایانه است. از این رو، آن‌ها در راس مکاتبی رقیبِ هم قرار می‌گیرند. با این حال، آنچه برای هر سه اساسی است جایگاه مرکزی خرد به عنوان امری عینی و صلاحیت‌دار است – بر خلاف جایگاه مرکزی ایمان، عرفان، و اقتدار‌گرایی فکری دوران‌های قبل. آن‌گاه که خرد مقام شامخ یافت، کل پروژه روشنگری از پی آمد.

 

📚📖 تبیین پُست‌مدرنیسم، استیون آر. سی هیکس ترجمه حسن پور سفیر

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

آیا قانون به قانون‌گذاری احتیاج دارد؟ موری روتبارد

cafeliberal

وقتی نظر همه مخالف شماست، آیا جرات می‌کنید عقیده خود را بلند بیان کنید؟

cafeliberal

مفهوم انقلاب؟زمین زیر پا خالی می‌شود!

cafeliberal

افیونِ ایدئولوژی

cafeliberal

کاربرد دانش در جامعه، فردریش هایک

cafeliberal

چطور عبور از خیابان ما را «سیاسی» می‌کند

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید