5.4 C
تهران
دوشنبه 24 آذر 1404 ;ساعت: 03:40
کافه لیبرال

«چپ آکادمیک غربی، متحد غرب‌ستیزان شرقی»

غرب‌ستیزی چیزی مگر پوششی برای «مدرنیته‌ستیزی» نیست. بهترین روش برای فرار از مدرن‌شدن، یعنی فرار از توسعه و پذیرش اقتضائات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مدرن، اینه که شما مدرن شدن رو تبدیل به مفهوم «غرب» کنید و بعد به منزلۀ امری بیگانه بهش نگاه کنید؛ مثل دشمن خارجی. نمی‌شه با «به‌روزشدن» مبارزه کرد؛ نمی‌شه با «نوشدن» مبارزه کرد؛ در واقع مبارزه با تجدد، سنگریه که پیشاپیش محکوم به شکسته، چون انسان میل به تجدد داره و کسی که می‌خواد جلوی تجدد رو بگیره، جوابی برای این سوال نداره که چرا دیگران نباید به دنیای جدید دست پیدا کنند. خب… راه‌حل چیه؟ این ستیز با توسعه رو چگونه می‌شه لاپوشانی کرد؟ ساده‌ست! شما تجدد رو یه امر «غربی» معرفی کنید، بعد می‌تونید در برابر این «غرب‌گرایی» آسوده‌خاطر مبارزه کنید.
راه‌حل خوبی هم که برای مبارزه با آزادی، لیبرالیسم و کاپیتالیسم وجود داره، همینه ــ در حالی که اینها مسیرهای توسعه‌ست! این پدیده‌ها متعلق به کل بشره، و نه متعلق به قسمت غربی دنیا؛ مثل ماشین‌هایی که هر انسانی می‌تونه ازش استفاده کنه ــ آیا فقط انسان غربی حق و توانایی داره سوار ماشین بشه؟ در واقع، مدرنیته‌ستیزان در جوامع عقب‌مانده برای فرار از این پدیده‌ها تحت عنوان «غرب‌زدگی» و «غرب‌گرایی» با این شیوه‌های زیستِ اجتماعیِ مدرن مبارزه می‌کنند. اما می‌دونیم که چنته‌شون به لحاظ نظری خالیه… بنیادگرایان دینی و مرتجعان فرهنگی توان مقابلۀ نظری با مدرنیته و توسعه رو ندارند. خب… چاره چیه؟
در اینجامتفکران مارکسیست یا چپ به عنوان بهترین یار و یاورِ توسعه‌ستزان لیبرال وارد میدان می‌شن. مارکسیسم چیزی جز شورش علیه مدرنیتۀ لیبرال نیست. مارکسیست‌ها شورشیانِ جهان مدرنند. مارکسیسم، ارتجاع در برابر توسعۀ لیبرال و کاپیتالیستیه. در اینجاست که اتحادی میان توسعه‌ستیزان شرقی و توسعه‌ستیزان غربی ــ یعنی مارکسیست‌های غربی که پایگاه نظری‌شون دانشگاهه ــ شکل می‌گیره.
یِرواند آبراهامیان، تاریخ‌نگار چپ، یکی از بهترین نمونه‌های این دست نویسندگان و متفکران غربیه که عصای دستِ غرب‌ستیزیِ ایرانی بوده‌ند. خوش‌ترین لالایی رو امثال آبراهامیان در گوش خوانندۀ ضدلیبرال ایرانی خوانده‌اند. بعید می‌دونم در حوزۀ تاریخ معاصر ایران نویسنده‌ای خوانده‌شده‌تر از آبراهامیان وجود داشته باشه ــ بدون اینکه خوانندگان حساسیتی نسبت به چپ‌گرایی، امپریالیسم‌ستیزی و غرب‌ستیزیِ او داشته باشند.
آبراهامیان در کتاب «کودتا» ــ منظور از «کودتا» برکناری مصدقه ــ جمله‌ای دربارۀ غربی‌ها می‌گه که اگر همون جمله رو بچرخونیم، بهترین توصیف دربارۀ خودشه. آبراهامیان می‌گه برای سیاستمداران غربی هیچ چیز دلچسب‌تر  از این نیست که حرف‌های خودشون رو از زبون مردم بومی ــ یعنی ما ایرانی‌ها ــ بشنوند. جوابم به آبراهامیان اینه که برای توده و الیتِ تجددستیز و ضدلیبرال شرقی هم چیزی خوشایندتر از این نیست که تصورات ضدتوسعۀ خودشون رو از زبون یک دانشگاهی غربی بشنوند ــ در واقع: از زبون یک ایدئولوگ با نقاب دانشگاهی. کارکرد آبراهامیان همینه! مدرنیته‌ستیزی و غرب‌ستیزی رو با اتکا به انگاره‌های ضدکاپیتالیستی برای خوانندۀ غرب‌ستیز ایرانی بیان کرده؛ لالایی خوشی برای مردمی که تمایلی به پذیرش اقتضائات مدرن ندارند، اما سعادتشون در گروِ پذیرشِ این اقتضائاته.
زندگی در عصر تجارت آزاد اقتضائاتی داره. مهم‌ترین اقتضا پذیرش اولویتِ اقتصاد و تجارت بر سایر سیاست‌های انزواگرایانه‌ست؛ چون سعادت ملت از دریچۀ بازار آزاد و ادغام در تجارت جهانی حاصل می‌شه. عاملانِ اصلی این تجارت دولت‌ها نیستند، بلکه شرکت‌های تجاری‌اند. در اینجاست که نویسندۀ چپِ غربی شهروند عقب‌ماندۀ شرقی رو ترغیب می‌کنه به اینکه به این اقتضائات تن نده! چون این «امپریالیسمه»! این «استعماره»! یعنی نسخۀ معقول و امکان‌پذیرِ توسعه رو از تریبونِ دانشگاهِ غربی از دست شهروند شرقی می‌گیره و هلش می‌ده به دنیای عقب‌ماندۀ پیشین.
منِ شرقی با شعار استقلال علیه این نظمِ تجاری قیام می‌کنم و آبراهامیان برایم کتاب می‌نویسه تا توضیح بده «چرا حق با من است و شرکت‌های امپریالیستی شرور و عامل بدبختی‌ منند». اما بازندۀ این انگاره‌ها کیه؟ خودم، فرزندانم و نسل‌های بعدی که با این انگاره‌های قرن‌نوزدهمی از پیشرفت در قرن بیستم بازموندیم.
چپ غربی مهمات فکریِ توسعه‌ستیزان شرقی رو جور می‌کنه. خودش از موهبت‌های جهان آزاد بهره‌منده، اما زیر پای توسعه در شرق رو خالی می‌کنه؛ هزینه‌ش رو هم خودش نمی‌ده. اگر دغدغۀ توسعه و پیشرفت داریم، باید به این دوستی‌های خاله‌خرسی «نه»ای قاطع بگیم.
پی‌نوشت: به زودی در گفتارهایی به عنوان نمونه یکی از کتاب‌های آبراهامیان رو مفصل نقد خواهم کرد تا ببینید او با مغز ایرانی چه کرده!
مهدی تدینی
@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

‍ پیتزا، میدان سرخ و گورباچف+ویدئو

cafeliberal

«نظریه و جنبش»

cafeliberal

«بخیه‌های سوسیالیستی»

cafeliberal

چاه‌های بیهودگی

cafeliberal

 بمب‌های جنگ اقتصادی

cafeliberal

نقد و بررسی کتاب لیبرالیسم فون میزس

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید