خیلی دوست داشتم جمهوریاسلامی رژیمی بود که با فوت کردن به ابرها یا کوبیدن قابلمهها از بین میرفت، یا دستکم اندکی اصلاح میشد. شاید هر کدام از ما در برههای از زندگی دچار چنین توهمی شده باشیم که با «تظاهرات سکوت» هم میتوان در سایهی این رژیم قدمی برای بهبود اوضاع برداشت. اما امروز، پس از کشتار چند هزار نفر در دو روز، دیگر نام این نگاه «توهم» نیست؛ این یک انتخابِ آگاهانه برای نفهمیدن واقعیت است.
رژیم اسلامی پیشتر در سوریه نیز در کشتار صدها هزار انسان نقش داشته و از این حیث، هم در نظر و هم در عمل، به ابزارهای کشتار جمعی متکی است. کسانی که امروز از «نه به جنگ» سخن میگویند، در عمل بر تداوم این رژیم—ولو برای مدتی نامعلوم—مهر تأیید میزنند.
دستگاه اعدام رژیم، حتی در این وضعیت بحرانی و در حالی که به زیرزمینها خزیده، با دقت یک ساعت کار میکند و هر لحظه جان عزیزی را میگیرد. این رژیم، به محض آنکه از مهلکهی جنگ جان به در ببرد، خانه به خانه در پی مخالفانش خواهد رفت تا آنان را سرکوب و اعدام کند. حتی اکنون نیز با صدای بلند اعلام میکند که اموال مخالفانش را مصادره خواهد کرد و جانشان را در هر کجای جهان که باشند خواهد گرفت.
چنین رژیمی نباید از این جنگ جان سالم به در ببرد.
با این حال، عدهای این روزها حمله به زیرساختها را بهانهای برای توقف جنگ و در نهایت نجات جمهوریاسلامی از سقوط کردهاند. هر ایرانیِ دلسوز، بهدرستی با تخریب زیرساختهای کشور مخالف است. باید با هر صدایی—جز صدای سادهانگارانهی «نه به جنگ»—از جهان خواست که این زیرساختها را هدف قرار ندهند؛ چرا که برای براندازی این رژیم، نیازی به چنین حملاتی نیست.
اما در عین حال، نباید فراموش کرد: جمهوریاسلامی، به هیچ دلیل—نه درست و نه نادرست—نباید از این مهلکه جان به در ببرد. بقای این رژیم، به هر شکل و به هر بهانهای، بزرگترین ضربه به موجودیت و کلیت ایران است.

