22.6 C
تهران
سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

درگیری های نظری زودهنگام سر «پیشرفت» و «هویت»

۱. چارچوب کلی این بخش: شکل‌گیری بحران فکری «پیشرفت» و «هویت» در جهان اسلام
ارنست نولته در این بخش می‌خواهد نشان دهد که مسئله جهان اسلام در قرن نوزدهم فقط عقب‌ماندگی نظامی یا اقتصادی نبود، بلکه به تدریج به بحرانی فکری و نظری تبدیل شد. پرسش اصلی این بود که آیا می‌توان از غرب «پیشرفت»، «علم»، «قانون»، «پارلمان»، «آزادی» و «قدرت سیاسی» را گرفت، بدون آنکه هویت اسلامی از میان برود؟
نولته توضیح می‌دهد که در امپراتوری عثمانی از میانه قرن نوزدهم به بعد، فضایی فکری و عمومی پدید آمد که در آن روشنفکران، روزنامه‌نگاران، نویسندگان و اصلاح‌طلبان درباره همین مسئله بحث می‌کردند. این خود نشان می‌داد که جامعه عثمانی دیگر جامعه‌ای کاملاً بسته و سنتی نبود. روزنامه‌ها، نشریات، مهاجرت به اروپا، رفت‌وآمد روشنفکران میان استانبول و پاریس و لندن، و ارتباط نزدیک‌تر با غرب باعث شده بود نوعی «حوزه عمومی» جدید شکل بگیرد که دولت و سلطان دیگر نمی‌توانستند کاملاً آن را کنترل کنند.
از نظر نولته، همین ظهور حوزه عمومی مدرن خود نشانه ورود جهان اسلام به عصر جدید بود؛ عصری که در آن دیگر فقط سلطان و علما تعیین‌کننده نبودند، بلکه افکار عمومی، مطبوعات و جریان‌های روشنفکری نیز اهمیت پیدا می‌کردند.

۲. ابراهیم شناسی و ضیا پاشا: آغاز غرب‌گرایی عثمانی
نولته سپس به چهره‌هایی مانند ابراهیم شناسی و ضیا پاشا می‌پردازد که از پایه‌گذاران «ادبیات نوین ترک» بودند. اهمیت آنان فقط ادبی نبود، بلکه آنان حامل نوعی جهان‌بینی جدید بودند.
ابراهیم شناسی سال‌ها در پاریس زندگی کرده بود و حتی احتمالاً در انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه مشارکت داشت. وقتی به استانبول بازگشت، در دستگاه دولت شغلی به دست آورد، اما به سرعت به دلیل سبک زندگی غربی‌اش مورد سوءظن قرار گرفت. نولته حتی به جزئیاتی مثل تراشیدن ریش او اشاره می‌کند تا نشان دهد که «غربی شدن» فقط مسئله سیاست نبود، بلکه به سبک زندگی، ظاهر و رفتار روزمره نیز مربوط می‌شد.
شناسی بعداً به روزنامه‌نگاری و نمایشنامه‌نویسی روی آورد و نماینده نسلی شد که می‌خواست جامعه عثمانی را از راه فرهنگ و افکار جدید تغییر دهد. نولته شعری را که شناسی برای رشید پاشا سروده بود مهم می‌داند، زیرا مصرع آخر آن می‌گفت: «قانون تو به سلطان حد و مرزش را نشان داد.»
این جمله از نظر نولته بسیار مهم است، چون نشان می‌دهد مسئله محدود کردن قدرت مطلقه سلطان و ایجاد نوعی حکومت قانونی وارد جهان عثمانی شده بود.

۳. دوگانگی روشنفکران عثمانی: غرب‌گرایی بدون ترک اسلام
اما نولته تأکید می‌کند که این روشنفکران صرفاً مقلد غرب نبودند. آنان نمی‌خواستند مسلمان بودن خود را کنار بگذارند.
ضیا پاشا نمونه مهم این وضعیت است. او از عقب‌ماندگی جهان اسلام انتقاد می‌کرد و در شعر معروفش می‌گفت:
«در سرزمین‌های کفر شهرها و خانه‌های آباد دیدم، اما در سرزمین اسلام جز ویرانی ندیدم.»
اما همین فرد همزمان از «دنباله‌روی کورکورانه از افکار فرنگی» نیز انتقاد می‌کرد.
نولته می‌خواهد نشان دهد که از همان ابتدا روشنفکران مسلمان دچار دوگانگی بودند: آنان از پیشرفت غرب شگفت‌زده بودند، اما نمی‌خواستند هویت اسلامی را قربانی کنند.
به همین دلیل تلاش می‌کردند مفاهیم مدرن غربی را درون سنت اسلامی توجیه کنند. مثلاً برای پارلمان یا حاکمیت مردم، در تاریخ صدر اسلام و مفاهیمی مثل «بیعت» و «شورا» ریشه می‌جستند.
از نگاه نولته، این تلاش بسیار مهم است، چون نشان می‌دهد مدرنیته در جهان اسلام ابتدا نه به صورت گسست کامل از اسلام، بلکه به شکل نوعی «آشتی دادن اسلام و تجدد» ظاهر شد.

۴. نامق کمال و پیدایش ناسیونالیسم انقلابی
در میان این گروه، نولته نامق کمال را مهم‌ترین متفکر می‌داند. او تحت تأثیر متفکران اروپایی مانند منتسکیو و روسو بود و حتی می‌کوشید اندیشه‌های آنان را با شریعت اسلامی سازگار کند.
نامق کمال شیفته نظام پارلمانی بریتانیا بود و پارلمان را نماد قدرت افکار عمومی در برابر اقتدار سنتی می‌دانست.
اما در عین حال او و همفکرانش همچنان مسلمانانی مؤمن بودند. این مسئله برای نولته اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد نخستین نسل لیبرال‌های عثمانی هنوز کاملاً سکولار نشده بودند.
این گروه خود را «عثمانیان جوان» می‌نامیدند و بعدها به «ترکان جوان» تبدیل شدند. آنان انجمن‌های مخفی، روزنامه‌ها و شبکه‌های سیاسی تشکیل دادند و مفاهیمی مثل آزادی، ملت و قانون اساسی را وارد فضای عثمانی کردند.
اما نولته تأکید می‌کند که ایده «ملت» در جهان اسلام ماهیتی انقلابی داشت، زیرا با مفهوم سنتی «امت» در تضاد بود. در سنت کلاسیک اسلامی، مسلمانان بخشی از جامعه جهانی مؤمنان بودند، نه اعضای ملت‌های قومی جداگانه.

بنابراین ناسیونالیسم از نگاه علما نوعی خاص‌گرایی خطرناک بود.
اما همین جریان بعدها به نیرویی تبدیل شد که نه فقط استبداد عثمانی، بلکه کل نظم سنتی خلافت اسلامی را واژگون کرد.

۵. رفاعه طهطاوی و نخستین ستایش نظری از غرب
نولته سپس به مصر می‌رود و از رفاعه طهطاوی سخن می‌گوید که محمدعلی او را همراه دانشجویان مصری به پاریس فرستاده بود.
طهطاوی پنج سال در فرانسه زندگی کرد و آثار متفکران اروپایی مانند ولتر و منتسکیو را ترجمه کرد.
او فرانسه را با تحسین فراوان توصیف می‌کرد و مجذوب نظم، آموزش، علم و تلاش فرانسویان برای پیشرفت بود.
نولته تأکید می‌کند که طهطاوی یکی از نخستین متفکرانی بود که مفهوم «پیشرفت» را به صورت جدی وارد اندیشه عربی کرد.
او باور داشت راز قدرت غرب در نوآوری، علم، آموزش و اراده پیشرفت است.
اما در عین حال طهطاوی تصور می‌کرد این اصلاحات را می‌توان با اسلام سازگار کرد و نیازی به ترک هویت اسلامی نیست.
از نگاه نولته، او هنوز عمق تضاد میان مدرنیته غربی و ساختار سنتی اسلامی را درک نکرده بود.

۶. سید جمال‌الدین افغانی: نخستین چهره پان‌اسلامی و ضد استعمار
مهم‌ترین شخصیت این بخش برای نولته سید جمال‌الدین افغانی است.
او را متفکری می‌داند که کل جهان اسلام را خانه خود می‌دید و نخستین نماینده جدی «پان‌اسلامیسم» بود؛ یعنی ایده وحدت سیاسی و فکری همه مسلمانان در برابر غرب.
نولته توضیح می‌دهد که حتی هویت واقعی سید جمال‌الدین مبهم بود. گرچه «افغانی» نامیده می‌شد، احتمالاً ایرانی و شیعه بود.
این ابهام برای نولته مهم است، زیرا نشان می‌دهد او فراتر از مرزهای قومی و ملی می‌اندیشید.
سید جمال‌الدین از همان دوران اقامت در مصر به دشمن سرسخت سلطه بریتانیا تبدیل شد. او معتقد بود تنها راه مقابله با برتری غرب، اتحاد جهان اسلام است.
اما نولته نکته مهمی را برجسته می‌کند: سید جمال‌الدین فقط ضد غرب نبود، بلکه همزمان نوعی خودانتقادی شدید نسبت به مسلمانان داشت.
او علت عقب‌ماندگی را صرفاً توطئه غرب نمی‌دانست، بلکه آن را نتیجه «نادانی»، «جمود» و «نابینایی» مسلمانان نیز می‌دانست.
در نگاه او، غرب با علم و اراده پیشرفت توانسته بود بر مسلمانان غلبه کند.

۷. ارتباط سید جمال‌الدین با اروپا و شباهت اسلام‌گرایی با ایدئولوژی‌های مدرن
نولته نشان می‌دهد که سید جمال‌الدین برخلاف تصویر رایج، صرفاً دشمن اروپا نبود. او در پاریس با روشنفکران فرانسوی رابطه داشت، با ارنست رنان وارد بحث شد و با سیاستمداران بریتانیایی گفتگو می‌کرد.
نولته این را بسیار مهم می‌داند، زیرا نشان می‌دهد اسلام‌گرایی اولیه درون همان فضای جهانی ایدئولوژی‌های مدرن شکل گرفت؛ فضایی که در آن لیبرالیسم، سوسیالیسم و ناسیونالیسم نیز حضور داشتند.
حتی ژنرال گوردون انگلیسی درباره جنبش مهدی در سودان گفته بود این جنبش در واقع نوعی «کمونیسم» است که فقط لباس اسلامی پوشیده است.
از نگاه نولته، این جمله اهمیت زیادی دارد، چون نشان می‌دهد جنبش‌های اسلامی مدرن از همان ابتدا فقط جنبش‌های دینی سنتی نبودند، بلکه شباهت‌هایی با جنبش‌های انقلابی مدرن نیز داشتند.

۸. سید جمال‌الدین در ایران و زمینه‌های انقلاب مشروطه
وقتی سید جمال‌الدین به ایران رفت، ابتدا ناصرالدین شاه از او استقبال کرد، چون تصور می‌کرد او نیز طرفدار مدرن‌سازی غرب‌گرایانه است.
اما به تدریج میان آنان اختلاف پدید آمد؛ به ویژه هنگامی که شاه امتیاز تنباکو را به انگلیسی‌ها واگذار کرد.
سید جمال‌الدین این کار را نشانه وابستگی و استبداد حکومت دانست و علیه آن موضع گرفت.
نولته معتقد است که نفوذ فکری او در شکل‌گیری مخالفت با استبداد قاجار بسیار مهم بود و بعدها بخشی از زمینه‌های انقلاب مشروطه ایران را فراهم کرد.
در نوشته‌های او دو مضمون دائماً تکرار می‌شود:
یکی خودانتقادی نسبت به انحطاط مسلمانان و دیگری دعوت به مبارزه با استبداد و «بربریت آسیایی».
او همزمان گذشته باشکوه اسلام را ستایش می‌کرد و از وضعیت کنونی جهان اسلام اظهار نومیدی می‌کرد.

۹. محمد عبده و رشید رضا: دو مسیر متفاوت اسلام‌گرایی اصلاحی
نولته در پایان به دو شاگرد مهم سید جمال‌الدین می‌پردازد: محمد عبده و رشید رضا.
محمد عبده که بعدها مفتی مصر شد، به نوعی اسلام اصلاح‌طلب و لیبرال گرایش داشت. او معتقد بود بازسازی اسلام باید تدریجی و آرام باشد و لزوماً مستلزم دشمنی رادیکال با غرب نیست.
حتی با نمایندگان حکومت بریتانیا در مصر روابط خوبی داشت، زیرا آنان او را امید «اسلام لیبرال» می‌دانستند.
اما رشید رضا مسیر متفاوتی رفت. او به تدریج به بنیادگرایی اسلامی نزدیک‌تر شد و بعدها به اخوان‌المسلمین گرایش پیدا کرد.

از نظر نولته، این تفاوت بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد اسلام‌گرایی از همان آغاز دو گرایش متفاوت در درون خود داشت:
یکی گرایش اصلاح‌طلب و سازگار با مدرنیته، و دیگری گرایش بنیادگرا و رادیکال.
جهان اسلام در آستانه قرن بیستم هنوز در میانه این کشمکش فکری قرار داشت و حوادث بعدی ــ استعمار گسترده‌تر، فروپاشی عثمانی، جنگ جهانی و جنبش‌های انقلابی ــ این بحران را بسیار شدیدتر کردند.

کتاب اسلام گرایی سومین جنبش مقاومت رادیکال ارنست نولته فصل دوم

@TribooNAzaaaD

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

نوید عصر اطلاعات با منابع باز

cafeliberal

نیچه و سیاست

cafeliberal

چگونه ایرانی ماندیم؟

cafeliberal

اگر می‌خواهید:

cafeliberal

تعبیر یک خواب: کره شمالی شدن ایران

cafeliberal

۹ ویژگی برای دولت مدرن

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید