زمانی الکسی دوتوکویل درباره نقش مخربان ادیبان در عالم سیاست گفته بود: “بحث های انتزاعی و ادبی درباره سیاست، به نسبت های گوناگون در همه نوشته های این روزگار (دوره انقلاب فرانسه) راه یافته بودند، و کمتر نویسنده یا سراینده ای بود که در یک مقاله سنگین یا یک شعر سبک، سخنی ازسیاست نگفته باشد … مردان ادب که فاقد ثروت، منزلت اجتماعی و مسئولیت و یا یک پایگاه رسمی بودند درعمل رهبران سیاسی عصرشان شده بودند، آنها در زندگی خود با «سیاست عملی» هیچ تماسی نداشتند و فاقد آن تجربه ای بودند که می توانست شور و حرارت را تعدیل بخشد … نویسندگان ما دیگر رهبران افکار عمومی گشته بودند و در یک زمان کوتاه نقشی به عهده گرفتند که معمولا این نقش در کشورهای آزاد به سیاستمداران حرفه ای واگذار می شود.”
هیچ چیز در عالم سیاست مخربتر از این نیست که منطق عرصه سیاسی را درک نکرده و شور را بجای شعور در این عرصه نشاند. چنین خبط و خطایی معمولا از جانب ادیبان و شاعران و هنرمندان در عرصه سیاست رخ میداد، ولی در دنیای امروز در تعریف موسع تر بایست چنین خطاهایی را به حضور سلبریتیها در عرصه سیاست نسبت داد. چرا که شاعر و ادیب وهنرمند، نیازمند شور برای ادامه حیات حرفهایش است و سیاست در جهتی عکس حرکت میکند. در سیاست اگر جایی هم شور جریان گرفت بایست در راستای هدف و آمالی عقلانی باشد و نه بالعکس. یکی از منحطترین دوران تاریخ روشنفکری ایران، دهه چهل و پنجاه شمسی بود که دقیقا در همین زمان، ادیبان به جای متفکران قوم نشستند و فاجعه خلق نمودند. ادیبان با منطق زُمخت وخشن علم سیاست بیگانهاند و در عوالم رویایی و شورمندانه خویش، درصدد خلق بهشت در عرصه سیاست برمیآیند که نتیجه تمام این کوششها، ایجاد جهنم برای مردمان بوده است! عرصه سیاست، جای شعربافی و نوشتن نثر و نامه های مسجع به سبک شریعتی و سروش و شاملو و… نیست. زبان مردِ سیاسی، بایست زبانی روشن و شفاف باشد. در سیاست قرار نیست جهانی دیگر خلق شود، و هرآنکس چنین وعدهای داد یا احمق است و یا شیاد، بلکه در نهایت به قول پوپر بایست در جهت تقلیل مرارتها و ملالتهای روزمره گام برداشت و برنامهای عملی، روشن و قابل سنجش داشت. هیچ چیز مضرتر از شعرخوانی در عرصه سیاست نیست. با آیدا در آیینه شاملو و کویریات شریعتی، به تنها نقطهای که خواهیم رسید، جهنم فعلی است. کنشگران سیاسی میتوانند تا قیامت نالههای پرسوز و گداز برای آزادی به سبک شاملو و به آذین و امثالهم سَر دهند، ولی جز عِرض خود بردن و زحمت یک ملت داشتن، نتیجهای در بر نخواهند داشت.
درسالهای اخیر با پدیدهای مواجه شدیم بنام “سلبریتی” ها که همان کارکرد یا تاثیر مخرب ادیبان را در عرصه سیاست داشتند و دارند. فلان هنرمند یا بازیگر یا ورزشکار معروف به واسطه تحولات جامعه موضعی سیاسی اتخاذ میکند و به ناگاه تبدیل به چهره محبوب یک جناح سیاسی میشود و کم کم خود را درقامت یک رهبر سیاسی میبیند و این امر بر وی مشتبه میشود که رهبر سیاسی است و همان فاجعهای رقم میزند که پیش تر اسلافش، ادیبان در دهه ۴۰ و ۵۰ رقم زدند. نقدی به سلبریتی جماعت نیست، نقد به کسانی است که از سلبریتی و هنرمند جماعت، انتظار روشنفکر و فیلسوف و مبارز دارند. اصولا درک وسواد سیاسی سلبریتی ها، از متوسط جامعه پائین تر است. زمانی داوود رشیدی، استادفقید بلامنازع تئاتر وسینما، عضو کنفدراسیون دانشجویان بود و با چپ گرایی به ستیز با حاکمیت پیشین پرداخت. مسعود کیمیایی که پس از انقلاب مدیر رادیو تلویزیونی شده بود درصدد بود صداوسیما را از وجود عناصر طاغوتی و خائن پاک کند و البته چند دهه بعد به سفارش سعید امامی و وزارت اطلاعات، فیلمی برای آنها ساخت. خیلی از هنرمندان مطرح تئاتر و سینمای کشور به ستیز با نظم پیشین برخاستند و نتیجهاش را همگان دیدند. مشکل از جایی شروع شد که سلبریتی ها و هنرمندان و ورزشکاران بجای متفکران قوم نشستند و درصدد ارائه نظریه سیاسی برآمدند. روزگاری مهملات هنر متعهد ورد زبان بود که البته تعهد از دید آنها، یعنی مخالفت با هرگونه مظاهر مدرنیته. یکبار برای همیشه بایست گفت: هنرمند خوب، هنرمندی است که صرفا به هنرش بپردازد و تاحد امکان از سیاست اجتناب کند! البته این قاعده الزاماتی دارد و اولین آن این است که هنرمند هیچ وابستگی مالی و کاری به حاکمیت نداشته باشد. نه اینکه مثل هنربندان کشور ما که تمام دارایی و اعتبار و سرمایهشان از جیب و پول ملت است، ولی زمانی که به مردم و مشکلاتشان میرسد عنوان کنند من سیاسی نیستم! دو اینکه به رنج مردمش بیتفاوت نباشد ولی حد خویش بداند و پا را از گلیم خویش فراتر نگذارد. نمیشود تهیه کننده فیلمهایت بنیادهای امنیتی مثل بنیاد فارابی و اوج باشد و بعد به وقت حمایت از مردم، ادعای استقلال از عرصه سیاست داشته باشی.
سلبریتی ها اصولا کسانی نیستند که بتوان به آنها در عرصه سیاست اعتماد کرد. پیش از این گلشیفته را بَرکشیدند ولی وی با اظهارات تجزیهطلبانهاش بیسوادی خود و امیدهای واهی کسانی که از وی مبارز ساخته بودند، عیان کرد. گلشیفتههای بسیاری هم در تمام گروههای سیاسی موجود است. بایست سعی کنیم گلشیفته دیگری نسازیم!
لینک کوتاه: https://bit.ly/4dKs8SS

