در باب علل بدبختی ملل

“امپریالیسم اروپایی در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۵۰ به پایان رسید. از آن زمان تا کنون دنیای غیرغرب نیم قرن [بلکه هم بیشتر] فرصت داشته تا به شکوفایی اقتصادی خاص خود دست پیدا کند. این حقیقت که بسیاری از این کشورها در طول این مدت، یک قدم از آن فناوری قدیمی که سرمایه گذاری اروپای استعماری در آنجا ایجاد کرد پیش تر نرفته اند، تقصير غرب نیست. آن دسته از کشورهایی که غرب را الگوی خود کردند، همچون کره جنوبی، سنگاپور، و تایوان، نشان دادند که با یک پس زمینه جهان سومی هم می توان در طول دو نسل به یک ملت مدرن، لیبرال دموکرات و شكوفا تبدیل شد. آن کشورهایی که کماکان غرق در افلاس و عقب ماندگی اند، فلاكتشان ناشی از سلطه جویی، نژادپرستی و ستم غرب نیست، بلکه معلول سیاست ها و برنامه های سوسیالیستی ای است که خود انتخاب کرده اند یا از قبل جنگ داخلی و انقلاب بر آنها تحمیل شده است.

غرب ستیزی ای که من از آن سخن می گویم چیزی نیست که فقط راجع به نقد گذشته غرب باشد، بلکه حرف و نقل بسیاری در مورد امور جاری و زمان حال نیز دارد. مواضعی که غرب ستیزان بس ار حمله یازده سپتامبر ۲۰۰۱ گرفتند به روشنی پرده از ارزش هایشان باز گرفت. در همان چند روز اول پس از حملات، شماری از روشنفکران مطرح غرب، مانند نوام چامسکی، سوزان زانتاگ و برخی همپالکی های جوان تر از آنها همچون نوامی کلین در جنبش ضد جهانی شدن، طوری واکنش نشان دادند که، به لحاظ اخلاقی و نمادین، تفاوتی با شادی مردم در خیابان های فلسطین و اسلام آباد نداشت؛ که به هنگام تماشای فرو ریختن برج های مرکز تجارت جهانی هلهله می کردند. استدلالهای آنها هرآینه از زبان نامفهوم روشنفکرانه اش برهنه میشد، صریح و روشن بود: امریکا مستوجب و مستحق آنچه در آن حمله به سرش آمد بود. …

امروز ما در دوره ای از بربریت و انحطاط زندگی می کنیم. پشت دیوارها بربرهایی هستند که می خواهند ما را نابود کنند و در درون جامعه ما فرهنگی رو به انحطاط قرار دارد. ما فقط چیزی را به دست می آوریم که سزاوارش هستیم. انتقادهای بی رحمانه از غرب که چپهای دانشگاهی و نخبگان فرهنگی ما از دهه ۱۹۶۰ خود را درگیر آن کرده اند رقبای ما را جسارت می دهد و هم زمان اراده ما برای مقاومت را تحلیل می برد. پیامدهای این فرهنگ رقیب همه جا در اطراف ما دیده می شود، اما راه رویارویی با آن چندان روشن نیست. بقای اصول بنیادین فرهنگ غرب درباره آزادی بیان و آزادی تحقیق علمی تمام بسته به این است که آیا ما از آن درجه هوش برخوردار هستیم که ارزش واقعی آنها را درک کرده و آیا اراده این را داریم کم با دشمنان این ارزش ها مقابله کنیم”.

حضرت مردیها باز کارستان کرده است، آنچه بالا آمد از کتاب لیبرالیسم محافظه کار که مجموعه ای از مقاله ها از متفکران کمتر شناخته شده در ایران است، بیرون آمده است و مطابق انتظار حرف های دلنشین زیاد دارد، به این محاسن ترجمه رسا و خواندنی استاد را هم بیفزایید، بخوانید که راه رستگاری از آن می گذرد، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی

@RahbordChannel

——————————————————–

مصاحبه با مرتضی مردیها در مورد کتاب “لیبرالیسم محافظه‌کار

https://bit.ly/3gjDUo5

مصاحبه با مرتضی مردیها در مورد کتاب „لیبرالیسم محافظه‌کار“


 

در مزایای استعمار

“کتاب نایل فرگوسن، با عنوان امپراتوری (۲۰۰۳)، تاریخ امپریالیسم بریتانیاست ثابت می کند سابقه بریتانیای امپریالیستی نه تنها چیزی نیست که کسی از آن شرمنده باشد، باک نیرویی مثبت بود که “جهان مدرن را به وجود آورد”. ویژگی تاریخ امپراتوری گسترش تجارت و ثروت، نوسازی صنعتی و فرهنگی، و رشد لیبرالیسم و دموکراسی بود. امپریالیسم سرمایه گذاران را تشویق کرد تا پول خود را در اقتصادهای در حال توسعه به کار اندازند؛ مکان هایی که در غیر آن صورت هیچ کس ریسک سرمایه گذاری در آنجاها را قبول نمی کرد. توسعه امپراتوری بریتانیا به جهان کمتر توسعه یافته دارای این تأثیر بود که با الزام بعضی قواعد بریتانیایی از شدت چنین مخاطراتی کاسته شد. هنگامی که امپراتوری بریتانیا در اوج نفوذ خود بود، نسبت به هر یک از قدرت های امروز، میزان بسیار بیشتری از سرمایه گذاری بین المللی در جهان توسعه نیافته ایجاد کرده بود.

در سال ۱۹۱۳ در حدود ۲۵ درصد از سرمایه جهانی در کشورهای فقیر سرمایه گذاری شده بود. در سال ۱۹۹۷ این رقم فقط چیزی در حد ۵ درصد بود. بریتانیا نظام مالی، حمل و نقل و تولید صنعتی را که در کشور خود به پیشرفت رسانده بود، به جهان صادر کرد. امپریالیسم بریتانیا به جای وارد کردن منابع که باعث تحلیل بردن اقتصاد کشورهای زیر نفوذ او می شد، بسیاری از نهادها و مؤسسات مدرن شده را به آن مناطق فرستاد. سرمایه گذاری بریتانیایی بودجه پیشرفت را نه فقط برای حکومت سفیدپوستان حاکم در امریکای شمالی، استرالیا و آمریکای جنوبی، بلکه برای هند و افریقا و آسیای شرقی نیز تأمین کرد. تأسیسات زیربنایی بنادر، راهها، راه آهن و ارتباطات را فراهم ساخت که این مناطق توسط همان ها به جهان مدرن دسترسی یافتند؛ علاوه بر اینها، یک نظام قانونی جهت تضمین و تأمین تجارت و ایجاد نظم و ترتیب امور از دستاوردهای آن بود”.

این بخشی از کتاب مقاله کیت ویندشاتل در کتاب اخیر حضرت مردیهاست، اشاره ای است به یک محافظه کار اعظم، نایل فرگوسن که خیلی ها در ایران او را با مستندش درباره پول می شناسند، تاریخ نگار معتبر و کاربلد که البته با توجه به قدرت بیان و کلام اش در رسانه های عمومی هم هوادار کم ندارد، کتابش را البته نخوانده ام، ولی بی تردید می تواند تصویری دقیق تر از یک پدیده پیچیده، یعنی استعمار، را فراهم آورد، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی

@RahbordChannel

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

در باب فتیش ۲۸ مرداد

cafeliberal

اقتصاد سیاسی شورش های ۹۶

root_d7p3qva9

اقتصاد به سبک کره شمالی

cafeliberal

در باب ناسزایی که خیلی ها معنی اش را نمی دانند!

root_d7p3qva9

عارضه کولا و راهزنان خجالتی

cafeliberal

در باب دائم الطبکاری ما ایرانیان

root_d7p3qva9

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader