کافه لیبرال

مسئله انتخاب های غیراخلاقی، مورای روتبارد

🔵 برخی نویسندگان به اندازه کافی زیرک هستند که تشخیص دهند اقتصاد بازار برآیند ارزیابی های شخصی است، بنابراین اگر آنها به برآیندها علاقه ای ندارند مقصر آن ارزیابی ها است و نه نظام. با وجود این، آنها از مداخله دولت برای تصحیح غیراخلاقی بودن انتخاب های اشخاص دفاع می کنند. از نظر آنها، اگر مردم به اندازهای بی اخلاق هستند که میان ویسکی و شیر، ویسکی و به جای لوازم التحریر لوازم آرایش را انتخاب می کنند، دولت باید برای تصحیح این انتخاب ها مداخله کند. برای رد این نظر می توان به استدلال آگاهی از منافع مانند داشتن تناقض درونی این ادعا اشاره کرد که مردم نمی توانند تصمیمات اخلاقی در زندگی روزانه خود بگیرند اما می توان از آنها مطمئن بود که به رهبران از نظر اخلاقی عالم تر رأي می دهند. میزس به درستی اظهار می کند هر فردی که از دستورات دولتی درباره مصرف افراد طرفداری می کند، باید به صورت منطقی از امرونهی مطلقه دولت در تمامی زمینه ها حمایت کند. بدین ترتیب اگر دیکتاتورها اصول ارزیابی مختص خودشان را داشته باشند باید همان اجرایی شود. بنابراین اگر حاکمان به باخ علاقه مند و از موزارت تنفر داشته باشند و بر این اعتقاد راسخ باشند که موسیقی موزارت غیراخلاقی است، این حق را برای خود قائل می شوند که پخش موسیقی موزارت را همانند مصرف مواد مخدر و مصرف مشروبات الکلی ممنوع کنند. با وجود این، بسیاری از دولتمردان این نتیجه را رد نمی کنند و تمایل دارند جانشین انتخاب افراد در این مسئله سلیقه ای نیز شوند.

🔵 ما بر این باوریم مطلوبیت گرایی به اندازه کافی رسا نیست. مطلوبیت گرایی اشعار می دارد امرونهی دولت به این دلیل بد است که هیچ اخلاق خردگرا وجود ندارد و بنابراین هیچ فردی این حق را ندارد ارزشهای دلخواه خود را بر دیگری تحمیل کند. اما مطلوبیت گرایی آنهایی را که به اخلاق خردگرا اعتقاد دارند متقاعد نمی کند. اشاره به آن گروه از افرادی است که برای قضاوت های اخلاقی یک بنیان علمی در نظر می گیرند و صرفا بر پایه تخیل و وهم به اخلاق اعتقاد ندارند. به علاوه اخلاق خردگرا در برگیرنده یک فرض اخلاقی پنهان است مبنی بر اینکه الف این حق را ندارد ارزشهای دلخواه خودش را به ب تحمیل کند. اما اگر هدفهایی خودسرانه باشند که هوی و هوس دلخواه را با اجبار تحمیل نکنند، آیا می توان گفت آنها واقعة خودسرانه هستند؟ فرض کنید بر اساس مقیاس ارزشی الف، تحميل ارزشهای خود بر ب بیشترین رتبه را دارد. بنابر این مطلوبیت گرا نمی تواند اعتراضی داشته باشد و باید تلاش برای دفاع از آزادی های فردی را با یک روش غیرارزشی ترک کند. در واقع مطلوبیت گرایی در برابر فردی در مانده است که می خواهد ارزشهای خود را با اجبار به دیگری تحمیل کند. فردی که در انجام این کار با وجود عواقب اقتصادی مختلف پافشاری می کند. حتی زمانی که به رفتارشناسی غیرارزشی متعهد می مانیم نیز می توانیم روحیه دیکتاتوری را از راه کاملا متفاوت رد کنیم.

🔵 به چه دلیل روحیه دیکتاتوری علیه انسان های آزاد است؟ برای اینکه انسان ها به طرق مختلف، اعمال غیراخلاق انجام میدهند. بگذارید به دلیل ارائه استدلال این طور بگوییم که اخلاق عینی می تواند در دسترس باشد. پرسشی که با آن روبه رو می شویم این است آیا می توان اخلاق مترقی را تحمیل کرد؟ فرض کنید به این نتیجه رسیده ایم که الف، ب و ج غیراخلاقی هستند و اعمال ۱، ۲ و ۳ اخلاقی اند. همچنین فرض کنید دریافته ایم آقای جونز به اعمال الف، ب وج گرایش زیادی دارد و پذیرفته است این گروه فعالیت ها باید تکرار شوند. طبیعتا علاقه داریم آقای جونز را از یک شخص بی اخلاق به فردی با اخلاق تبدیل کنیم. چطور می توانیم به این هدف برسیم؟ دولتمردان به آسانی پاسخ خواهند داد: به وسیله اجبار. ما باید انجام اعمال الف، ب و ج را برای آقای جونز ممنوع کنیم تا در نهایت وی به شخصی اخلاقی تبدیل شود. اما چنین چیزی ممکن است؟ آیا جونز واقعا فردی اخلاقی است چون عمل ۱ را به دلیل محرومیت از فرصت انتخاب الف پذیرفته است؟ زمانی که اسمیت در زندان محبوس می شود آیا وی به این دلیل که وقت خود را در کافه ها صرف میخوارگی نمی کند به فردی اخلاقی تبدیل می شود؟ اگر فرد این اختیار را نداشته باشد که امر غیراخلاقی را مانند امر اخلاقی برگزیند هیچ دریافتی از مفهوم اخلاقی نمی تواند وجود داشته باشد. اگر فرد نتواند آزادانه انتخاب کند یا وی را وادار کنند امر اخلاقی را انجام دهد، در واقع از فرصت اخلاقی بودن محروم می شود.

🔵 اگر به فرد اجازه داده نشده باشد که جایگزین های امر اخلاقی را در نظر بگیرد تا به خواسته های خود برسد می توان گفت فرد تحت انقیاد یک دیکتاتور و نه به میل خودش عمل می کند (البته وی می توانست گلوله را انتخاب کند اما این عمل به دشواری می تواند مفهوم انتخاب های آزادانه جایگزین را برساند. در واقع وی فقط یک انتخاب آزادانه دارد: کشته شو یا در همه چیز از دیکتاتور اطاعت کن.) دیکتاتوری درباره انتخاب های مصرف کنندگان، فقط می تواند به جای آنکه اخلاق را ترویج کند به تضعیف آن منجر شود. اما یک راه وجود دارد که می تواند نور اخلاق را پراکنده کند و آن، تشویق عقلانی است. اگر الف با استناد به ادله ب را متقاعد کند که ارزش های اخلاقی وی صحیح و ارزش های اخلاقی ب نادرست است، ب ارزشهای خود را تغییر خواهد داد و با اراده آزاد خود به ارزش های اخلاقی درست می رود. نکته این است که اخلاق می تواند فقط با تشویق مسالمت آمیز گسترش یابد و اینکه استفاده از اجبار می تواند اخلاق را فاسد و معیوب کند.

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

سوسیالیسم ایدهٔ شکست خورده ای که هرگز نمی میرد

cafeliberal

تجدد و تجددخواهی در ايران: گفتگو با دکتر ماشاءالله آجودانی

cafeliberal

رژیم توتالیتر و بدترین بدی

cafeliberal

تفکر نو!

cafeliberal

سنت قربانی از دید امانوئل کانت فیلسوف روشنگری

cafeliberal

بازار، سعادت و خوشبختی، لودویگ فون میزس

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader