36.5 C
تهران
سه‌شنبه 20 مرداد 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

نگاه گزینشیِ چپ به کشتار و سرکوب

چپ ید طولا و مهارتی اهریمنی در انکار کشتارهایی داره که مطابق افکار و عقاید سیاسی خودش یا از سوی رفقای حزبی‌ش رخ داده. برای چپ هیچ موقع پرسش این نبوده که آیا کشتاری رخ داده یا نه، بلکه این بوده که این کشتار توسط چه کسی و با چه منافعی انجام شده. اگر از طرف جبهۀ مورد علاقۀ خودش (مثلاً کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و سایر کاپیتالیسم‌ستیزان) رخ می‌داد، چپ شروع می‌کرد به انکار یا تقلیل یا عادی‌سازی.

البته برخی‌شون هم از اینکه چپ مرتکب کشتار شده باشد اصلاً باکی نداشتند: می‌گفتند این خشونت یک ضرورت تاریخی بوده؛ یا روند جزمی تاریخ منجر به این خشونت شده ــ یعنی دست من و شما نیست؛ دست زئوسِ تاریخه؛ خدای خدایان تاریخ. نهایتاً یعنی: کشتارکننده گناهکار نیست، بلکه قربانی مقصره که با مقاومت در برابر تاریخ، مجریانِ اوامرِ تاریخ رو مجبور به اجرای خشونت‌آمیزِ فرمان تاریخ کرده.

ابعاد ترسناک قضیه زمانی روشن می‌شه که این انکارگری فقط کار پیاده‌نظام و عناصر حزبی یا سیاستمداران نبود؛ بلکه روشنفکران چپ با وقاحتی عجیب این انکار، تقلیل یا توجیه انجام می‌دادند. این روشنفکران رهبران فکری بخش بزرگی از جامعه بودند. وقتی یک نویسندۀ بزرگ، با شهرت جهانی، بگه «نه! کدوم کشتار؟!»، بقیۀ مردم به جایگاه رفیع او اعتماد می‌کنند و اونها هم می‌گن: «نه! کدوم کشتار؟!»

در این پست، مشتی نمونۀ خروار ارائه می‌دم تا خودتون قضاوت کنید:

ژان‌ـ‌پل سارتر رو نماد روشنفکری فرانسه می‌دونند؛ و شاید هم نماد روشنفکری چپ جهانی باشه. سارتر از جمله کسانی بود که تا روزی که می‌شد از شوروی و استالین دفاع کرد و مخوف‌ترین نظام کشتار و سرکوب تاریخ جهان رو انکار کرد. وقتی در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ (یعنی مدت‌ها پس از دادگاه نمایشی استالین در دهۀ ۱۹۳۰ که مشخص شده بود در شوروی آدمکشی ــ از جمله رفیق‌کشی ــ جزو برنامۀ روزانه است)، صحبت از «گولاگ» (اردوگاه‌های کار اجباری و اسارت در شوروی) می‌شد، سارتر می‌گفت اینها تبلیغات ضدشورویه و موضع مشهورش این بود که نباید با این حرف‌ها کارگران فرانسه رو از سوسیالیسم ناامید کرد. یعنی مخوف‌ترین و بی‌رحم‌ترین پاکسازی‌های جمعی، اعدام‌ها و سرکوب سیاسی رو نادیده بگیریم، مبادا کارگری در فرانسه از سوسیالیسم ناامید شه ــ یعنی دروغ بگیم و دروغ پخش کنیم تا پیروز شیم. اسمِ گوبلز، وزیر تبلیغاتِ هیتلر، بد دررفته است، وگرنه سارتر در ترویج دروغ‌های بزرگ به نفع مطامع سیاسی خودش، از گوبلز گوبلزتر بود.

سارتر در ۱۹۵۴ از شوروی دیدار کرد و وقتی برگشت، قشنگ‌ترین ــ یعنی دروغین‌ترین ــ تصویر رو از شوروی در رسانه‌های فرانسه و جهان ترسیم کرد و حتی گفت: در شوروی آزادی بیان وجود داره. همون موقع هزاران هزار نفر به دلیل بیان یک جمله حتی در محیطی خصوصی پنج سال و ده سال حبس گرفته و در سیبری یا مرده در حال مرگ بودند.

پس از مرگ استالین، خود دولتمردان شوروی شروع کردند به افشای جنایت‌های پیشوای سابق و بعد هم کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ»، اثر سولژنیتسین، نویسندۀ روس، دنیا رو تکان داد. دیگه نمی‌شد کشتار و سرکوب در شورویِ عزیز سارتر رو انکار کرد. او هم ناچار لب فروبست، البته خودانتقادی یا اعترافی هم به خطای خودش نکرد.

نمونۀ بارز دیگر چامسکیه. خِمِرهای سرخ، یک حزب مسلح کمونیست در کامبوج بود که از سوی پل پوت رهبری می‌شد. پل پت برای درس به فرانسه رفت و کمونیست برگشت. سال‌ها با عنوانی فروتنانه، «برادر شمارۀ یک» نامیده می‌شد. خمرهای سرخ به مدت چهار سال در کامبوج قدرت رو در اختیار داشتند و مرتکب بی‌رحمانه‌ترین اقدامات شدند؛ از تبعید و کار اجباری تا شکنجه و کشتار جمعی. قربانیان رژیم پل پوت از یک میلیون تا بالای دو میلیون تخمین زده می‎شن.

همون زمان مدافع شمارۀ یک پل پوت در آمریکا چامسکی بود؛ نه که مستقیماً از پل پوت حمایت کنه، بلکه نفرتش از غرب و کاپیتالیسم باعث شده بود به عنوان روشنفکر برجسته، عملاً جنایات خمرهای سرخ رو انکار کنه. می‌گفت نهایتاً چندصد یا چند هزار نفر کشته شدند، در حالی که مشخص بود این عادی‌سازی و تقلیلِ یک جنایت بزرگه! چامسکی می‌گفت اینها پروپاگاندا برای سرپوش بر جنایات آمریکاست. بعدها هم وقتی مشخص شد ابعاد جنایت چقدر هولناک بوده، چامسکی نپذیرفت رفتارش اشتباه بوده، بلکه از خودش دفاع کرد و گفت من با اغراق و جهتگیری سیاسی گزارش‌ها مشکل داشتم.

البته کسی مثل فوکو خیلی راحت می‌گفت: پرولتاریا می‌خواد در قالب کمونیسم قدرت رو قبضه کنه، بعدش هم ممکنه بخواد علیه سایر طبقات اِعمال خشونت کنه، مشکل این کجاست؟

عشق به سوسیالیسم و نفرت از کاپیتالیسم اثرات عجیبی بر افکار و گفتار و رفتار روشنفکران گذاشته ــ روشنفکران رو به فرانکنشتاین تبدیل کرده. نفرتی کور که ریشه در ناآگاهی مطلق از راه و رسم بهروزی بشر داره.

مهدی تدینی

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

آزادی و غرب‌گرایی

cafeliberal

نقد و بررسی کتاب لیبرالیسم فون میزس

cafeliberal

ما و متفکران غربی یا داستانِ قوز بالای قوز

cafeliberal

«شریان‌های آهنین توسعه»

cafeliberal

«آمریکا کشوری نژادپرست است؟»

cafeliberal

کاپیتالیسم، حرص و پیشرفت

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید