31.5 C
تهران
شنبه 6 تیر 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

دیالکتیک از منظر کارل مارکس و فریدریش هگل

چرا به نظر می‌رسد تمامی مسائل اجتماعی در قالب کشاکش میان «ستمگر و ستمدیده» بازتعریف می‌شوند؟

این پدیده تصادفی نیست؛ بلکه محصول روشی فلسفی است که بیش از دو قرن جریان چپ را شکل داده است: «دیالکتیک».

خاستگاه این روش به «گئورگ ویلهلم فریدریش هگل» در اوایل قرن نوزدهم بازمی‌گردد. هگل بر این باور بود که تاریخ از رهگذر فرایندِ تقابل میان نیروهای متضاد — یعنی «تز» (نهاد) و «آنتی‌تز» (پادنهاد) — پیش می‌رود که سرانجام در یک «سنتز» (هم‌نهاد) متعالی‌تر حل می‌شوند. به اعتقاد او، این حرکت دیالکتیکی، بیانگر تبلور تدریجی آزادی و عقلانیت بشری بود.

«کارل مارکس» روش هگل را وام گرفت، اما آن را از بنیان‌های آرمان‌گرایانه (ایده‌آلیستی) تهی ساخت. او تقابل ایده‌ها را با تقابل طبقات اقتصادی جایگزین کرد. از نظر مارکس، تاریخ موتور محرکه‌ای جز تضادهای مادیِ نهفته در شیوه‌های تولید نداشت. سرمایه‌داری، بذر نابودی خویش را از طریق مبارزات طبقاتی در دل خود می‌پروراند؛ مبارزاتی که در نهایت به زایش یک «سنتز کمونیستی» می‌انجامید. بدین ترتیب، دیالکتیک نه صرفاً ابزاری برای تبیین تاریخ، بلکه دستمایه‌ای برای توجیه کنش‌های انقلابی بدل شد.

آنگاه که مارکسیسم کلاسیک در تحقق انقلاب پرولتاریاییِ مورد انتظار در غرب ناکام ماند، «مکتب فرانکفورت» بار دیگر دیالکتیک را بازتعریف کرد. متفکرانی همچون «تئودور آدورنو»، «ماکس هورکهایمر» و «هربرت مارکوزه»، کانون توجه را از «زیربنای اقتصادی» به «روبنای فرهنگی» معطوف ساختند. آنان «نظریه انتقادی» را به مثابه شکلی از «نقد سلبیِ دائم» تکامل بخشیدند؛ نقدی که هدف آن افشا و تضعیف تضادهای موجود در جامعه سرمایه‌داری لیبرال — در حوزه‌های ساختار خانواده، جنسیت، آموزش و زبان — بود.

این چارچوب دیالکتیکی کماکان سیاست‌های ترقی‌خواهانه امروز را شکل می‌دهد. کنشگریِ مبتنی بر هویت، اغلب از همین الگو پیروی می‌کند: شناسایی یک ساختار سرکوبگر (تز)، بسیج یک گروه به حاشیه رانده‌شده علیه آن (آنتی‌تز)، و مطالبه تغییر سیستمی در راستای برابری (سنتز). از آنجا که دیالکتیک، منازعه را موتور محرکه ضروریِ پیشرفت تاریخی می‌انگارد، چندان دغدغه‌ای برای نهادهای باثبات، اصلاحات تدریجی یا حفظ نظم اجتماعی موجود ندارد.

از همین روست که جنبش‌های ترقی‌خواه غالباً هنجارهای لیبرالِ «گفت‌وگو و تساهل» را برنمی‌تابند. هنگامی که سیاست به مثابه زنجیره‌ای بی‌پایان از تضادها درک شود که باید از طریق پیکار حل‌وفصل گردند، هدف دیگر نه «همزیستی مسالمت‌آمیز» یا «سازگاری متقابل»، بلکه «دگرگونی دائم جامعه» از طریق «ناآرامی‌های مستمر» خواهد بود. کارآمدیِ شگفت‌انگیز دیالکتیک دقیقاً در همین نکته نهفته است که هم‌زمان، روشی برای تحلیل و توجیهی برای منازعاتِ بی‌پایان ارائه می‌دهد.

🆔 @liberty_institute

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

راجر اسکروتن، شوالیه‌فیلسوفی علیه ارتجاع چپ

cafeliberal

چین ایران را شریک راهبردی نمی‌داند

cafeliberal

آغاز نهضت اصلاح دینی

cafeliberal

بردباری و تساهل

cafeliberal

اخلاق شکنجه

cafeliberal

آزادی و حق مالکیت خصوصی، اصول انسانی‌اند، نه «غربی» و نه «وایت»

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید