32.6 C
تهران
سه‌شنبه 27 مرداد 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

کُنش انسانی؛ اثر لودویگ فون میزس + دانلود نسخه چاپی

اقتصاد کلاسیک و معماری تمدن مدرن: نقد مغالطه‌های ضدسرمایه‌داری

اقتصاد کلاسیک و معماری تمدن مدرن: نقد مغالطه‌های ضدسرمایه‌داری

… این منتقدان درک نمی‌کنند که پیشرفت فوق‌العاده‌ی بشر در زمینه‌های تکنولوژی از پیامدهای اعمال سیستم‌های لیبرالی است که خود حاصل آموزه‌های اقتصادی است. چراکه نظریات و ایده‌های اقتصاددانان کلاسیک به حذف قوانین قدیمی، سنت‌ها و تعصباتی منجر شد که بر صنعت اعمال شده بود و همین بهبود و اصلاح تکنولوژی منجر شده و نوآوران را از اصناف دست‌وپاگیر، نظارت‌های حکومتی و انواع مختلف فشارهای اجتماعی رهانید و این به تقلیل جایگاه فاتحان و غارتگران منجر شده و فعالیت‌های تجاری و اقتصادی را به منبع منافع اجتماعی بدل کرد. امکان کاربرد هیچ‌کدام از اختراعات عظیم عصر مدرن، بدون تخریب کامل عقلانیت پیشاسرمایه‌داری از سوی اقتصاددانان، ممکن نبود. آنچه معمولاً موسوم به انقلاب صنعتی‌ست حاصل انقلابی ایدئولوژیک است که خود ثمره‌ی نظریات اقتصادی‌ست. اقتصاددانان اصول کهنه و قدیمی را در هم کوبیدند؛ اینکه تولیدکننده‌های بهتر و با کالای ارزان‌تر نسبت به روش‌های کهن تولید از فعالیت بازداشته شوند؛ چرا که ماشین‌ها موجب بیکاری کارگران می‌شوند، بسیار ناعادلانه و غیرمنصفانه بود، یا وظیفه‌ی دولت مدنی در جلوگیری از دستیابی بازرگانان کارآمد به پول بیشتر برای حمایت از بخش‌های ناکارآمد در مقابل رقبای کارآمدتر؛ که همگی این موارد محدود کردن آزادی کارآفرینان با اعمال زور جهت ارتقای رفاه ملی از سوی دولت است. اقتصاددانان بریتانیایی و فیزیوکرات‌های فرانسوی از معماران سرمایه‌داری مدرن محسوب می‌شوند، آنان که امکان پیشرفت علوم طبیعی را فراهم کرده تا مزایایش به نفع توده‌های عظیم مردم برسد.

امروزه ناآگاهی از نقش سیاست‌های آزادی اقتصادی در انقلاب صنعتی دو سه دهه اخیر رواج یافته است. برخی از مردم به دام این مغالطه افتاده‌اند که هم‌زمانی بهبود در روش‌های تولید و سیاست‌های لسه‌فر چیزی تصادفی‌ست. آن‌ها با فریب خوردن از افسانه مارکس، صنعتی‌گری عصر مدرن را حاصل عملکرد اسرارآمیز نیروهای تولید قلمداد کرده به‌گونه‌ای که هیچ وابستگی به عوامل ایدئولوژیک ندارد. از نظر آنان اقتصاد کلاسیک عامل ارتقای سرمایه‌داری نیست بلکه خود یک ایدئولوژی روبنایی‌ست، دکترینی که برای دفاع از خواست‌های ناعادلانه سرمایه‌داران طراحی شده بود. از این رو برچیدن سرمایه‌داری و جایگزین کردن سوسیالیسم تمامیت‌خواه نه تنها مانعی برای توسعه تکنولوژی نیست، بلکه با کنار نهادن منافع شخصی موجب ارتقای آن می‌شود. از شاخصه‌های این عصر یک جنگ مخرب و فروپاشی اجتماعی علیه علم اقتصاد بود. توماس کارلایل اقتصاد را یک علم ملالت‌آور قلمداد می‌کرد و مارکس اقتصاددانان را انگل‌های سرمایه‌داران خطاب می‌کرد. این شیادان با ستایش از راهکارهای خود و وعده سر خرمن دادن، از تمسخر اقتصاددانان با عناوین «ارتدکس» و «ارتجاعی» لذت می‌برند.  این عوام‌فریبان بر آنچه استیلایشان بر اقتصاددانان می‌خواندند سرمست بودند و مردان عمل با تحقیر اقتصاد از تحصیل آموزه‌های اقتصاد غافل بودند. سیاست‌های اقتصادی چند دهه اخیر پیامد ذهنیتی‌ست که به تمسخر همه آموزه‌های اقتصادی پرداخته و به ستایش از دکترین مجهول مخالفان پرداخته است. آنچه اقتصاددانان ارتدکس خوانده می‌شوند در بیشتر کشورها از تدریس در دانشگاه‌ها منع شدند و در عمل اقتصاد برای دولتمردان، سیاستمداران و نویسندگان ناشناخته باقی ماند. ناکارآمدی دولت در امور اقتصادی قطعاً نمی‌تواند به اقتصاد نسبت داده شود، مخصوصاً در جایی که مردم و حاکمان همدیگر را نادیده می‌گیرند. بایستی تأکید کرد که سرنوشت تمدن مدرن که از سوی سفیدپوستان در دو سده اخیر توسعه داده شد، پیوندی ناگسستنی با سرنوشت علم اقتصاد دارد. این تمدن خود با کاربرد و اعمال آموزه‌های اقتصاد سیاسی در رویارویی با مشکلات امکان ظهور یافته بود. اگر مردم تحت تسلط دکترین رد و انکار تفکر اقتصادی باشند، این تمدن درهم‌شکسته و نابود خواهد شد.

درست است که اقتصاد علمی نظری است که از اعمال قضاوت و داوری در خصوص ارزش‌ها خودداری می‌کند. این وظیفه اقتصاد نیست که به مردم بگوید هدف آنان بایستی چه باشد. اقتصاد علمی است برای بررسی ابزار مورد کاربرد برای نیل به اهداف؛ نه انتخاب بین اهداف. تصمیم‌گیری نهایی، ارزیابی و سنجش اهداف برگزیده، خارج از محدوده هر علم است. علوم به انسان نمی‌گویند که چگونه بایستی عمل کند، بلکه صرفاً به او نشان می‌دهد برای دستیابی به اهداف مورد نظرش چکار باید بکند. برای برخی‌ها محدود ماندن علم به این سطح از بررسی و عدم پرداختن آن به بیان قضاوت در خصوص اهداف والا و نهایی زندگی انسانی، آن را از درجه اهمیت برای زندگی و کنش انسانی ساقط می‌کند. این خود اشتباه دیگری است که خارج از هدف این بخش از رساله مقدماتی ما بوده است.

بریده‌ای از کتاب کنش انسانی؛ اثر فون میزس؛ ترجمه‌ی سلیمان عبدی؛ ص ۳۷-۴۰

@austro_libertarian

لینک کوتاه: https://bit.ly/4hB1LSU


دانلود کتاب کنش انسانی، رساله‌ای در باب اقتصاد، اثر لودویگ فون میزس:

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

محبوبیت نشان شیروخورشید در میان ایرانیان از روزگار باستان

cafeliberal

اهداف خصوصی سازی در جهان چیست؟

cafeliberal

توزیع درآمد در نظام بازار

cafeliberal

مقصر اصلی تورم مزمن را بشناسیم

cafeliberal

تورم را چرا می‌سازند؟، حسن منصور

cafeliberal

چپ و کارزار برابری: آیا نزاع چپ و راست یک دعوای حیدری/نعمتی است؟

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید