23.7 C
تهران
یکشنبه, ۱۲ مهر , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

جمهوری اسلامی، از اقتدارنمایی تا سردرگمی

نشانه‌های فرسایش روحیه در جمهوری اسلامی این روزها بیش از هر روز دیگری خودش را نشان میدهد

در نظام‌های سیاسی، اقتدار تنها به توانایی اعمال قدرت وابسته نیست، بخش مهمی از آن به میزان اطمینان حاکمیت به آینده، انسجام درونی و توانایی ارائه یک روایت منسجم از وضعیت کشور بازمی‌گردد. هنگامی که این عناصر تضعیف شوند، حتی یک ساختار سیاسی برخوردار از ابزارهای گسترده قدرت نیز می‌تواند نشانه‌هایی از سردرگمی و فرسایش روحیه را بروز دهد.

در سال‌های اخیر، جمهوری اسلامی در برابر مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان قرار گرفته است، بحران هایی که بنوعی خودش در راستای ماندگاری اش در ایران حتی با ایجاد دریای خون، ساخته است، بحران‌هایی نظیر بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، شکاف نسلی، کاهش اعتماد عمومی، فشارهای خارجی و دشواری حفظ تصویری منسجم از آینده.

مسئله مهم فقط وجود این بحران‌ها نیست، بلکه نحوه واکنش حاکمیت به آنهاست که می‌تواند نشانه‌هایی از اضطراب و سردرگمی در تصمیم‌گیری سیاسی ایجاد کند.

یکی از این نشانه‌ها، تغییر مکرر در ادبیات و اولویت‌های رسمی است. گاهی مسئله اصلی «دشمن خارجی» معرفی می‌شود، گاهی «جنگ رسانه‌ای»، گاهی 《مشکلات اقتصادی》 و گاهی 《اعتراضات اجتماعی》. البته حکومت‌ها در شرایط بحرانی به‌طور طبیعی چندین تهدید را هم‌زمان مدیریت می‌کنند، اما تغییر مداوم مرکز ثقل روایت رسمی می‌تواند این برداشت را ایجاد کند که حاکمیت در تعریف مسئله اصلی و یافتن راه‌حل پایدار با دشواری مواجه است.

شکاف میان جامعه و حاکمیت:

یکی از مهم‌ترین عوامل فرسایش روحیه سیاسی، فاصله گرفتن حکومت از بخش‌های قابل توجه از جامعه یعنی مردم است. وقتی بخش قابل توجهی از مردم روایت رسمی حکومت درباره وضعیت کشور را نمی‌پذیرند، ابزارهای تبلیغاتی به‌تنهایی نمی‌توانند این شکاف را از میان ببرند. در سال‌های قبل این شکاف در این حدی که حال شاهد آن هستیم، نبود، دلیل عمده برای اثبات این حقیقت هم به سالهای انتخابات جنبش سبز و رنگ بنفش تدبیر و امید اشاره میکند، اما وقتی رئیسی مرد، همه شاهد این بودیم که آرای باطله از پزشکیان بیشتر رای آورده بود! و این یعنی حتی کارمندان و پشت کنکوری هایی که بخاطر شرایط شان مجبور به رای دادن بودند ترجیح دادند بجای اعتماد و نوشتن نام یک کان ید آرای باطله به صندوق رای بیاندازند!

در چنین شرایطی، حکومت ممکن است بیش از گذشته به کنترل، محدودسازی و برخورد امنیتی متکی شود. این اقدامات ممکن است در کوتاه‌مدت توانایی حکومت برای کنترل یک وضعیت مشخص را افزایش دهد، اما به‌تنهایی مسئله اعتماد عمومی را حل نمی‌کند. هرچند که لازم به ذکر است که دیگر از جانب مردم برای جمهوری اسلامی باقی نمانده و پرونده اصلاح طلب و اصولگرا و سبز و بنفش بازی خیلی وقت است که برای مردم بسته شده و مردم کماکان معتقدند سگ زرد برادر شغال است، درنتیجه دیگر هیچ اعتمادی از جانب مردم برای جمهوری اسلامی باقی نمانده که بخواهد به اعتماد مردم تکیه کند و با تحمل مشکلات اقتصادی دربرابر فشارهای خارجی قدی علم کند.

اعتماد سیاسی زمانی بازسازی می‌شود که مردم احساس کنند حکومت نه‌تنها قدرت کنترل آنها، بلکه توانایی شنیدن، پاسخ‌گویی و اصلاح سیاست‌های خود را نیز دارد. که خب سال‌هاست مردم ایران بخصوص بعد از دی ماه 1404 از این مرحله نسبت به جمهوری اسلامی گذر کرده اند و نهایت شامورتی بازی جمهوری اسلامی جهت جلب اعتماد مردم در برگرداندن قیصر ، محسن نامجو و بیژن مرتضوی که همگی صادراتی های خودش بودند به منظور جلب اعتماد مردم و انحراف افکار عمومی تا حد امکان، خلاصه شده است.

سردرگمی در برابر:

جامعه ایران نسبت به چند دهه گذشته تغییرات عمیقی کرده است. نسل‌های جدید دسترسی گسترده‌تری به اطلاعات دارند، با جهان خارج حتی باوجود اینترنت قطره چکانی و باوجود پشت سر گذاشتن ماه های قطع اینترنت، ارتباط بیشتری برقرار می‌کنند و در بسیاری از موضوعات اجتماعی و سبک زندگی، خواسته‌هایی متفاوت از نسل‌های پیشین دارند.

این تغییر اجتماعی، مسئله‌ای نیست که بتوان آن را صرفاً با ابزارهای امنیتی یا تبلیغاتی مدیریت کرد.

وقتی یک نظام سیاسی با جامعه‌ای مواجه می‌شود که ارزش‌ها، انتظارات و خواسته‌هایش تغییر کرده، اما ساختار سیاسی همچنان بر الگوهای قدیمی اصرار می‌کند، میان جامعه و حاکمیت شکافی شکل می‌گیرد که روزبه‌روز مدیریت آن دشوارتر شده است و از آنجاییکه جمهوری اسلامی یک حکومت نرمال دموکراتیک نیست، شیوه مدیریت اش با زور و تزویر خودنمایی میکند، نه با روش های انسانی و دموکراتیک.

نشانه دیگر: تلاش برای نمایش کنترل:

یکی از تناقض‌های قابل توجه در شرایط بحرانی، فاصله میان «نمایش اقتدار» و «اطمینان واقعی به اقتدار» است.

هرچه یک حکومت بیشتر نیاز داشته باشد که به‌صورت مداوم بر کنترل اوضاع، شکست دشمن و ثبات تأکید کند، این پرسش نیز بیشتر مطرح می‌شود که مخاطب اصلی این پیام‌ها چه کسی است. وقتی این ادبیات هم‌زمان با بحران‌های اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و تغییرات مکرر سیاستی همراه شود، می‌تواند به‌عنوان یکی از نشانه‌های فشار سیاسی و روانی بر ساختار حاکمیت بررسی شود.

مشکل اصلی: آینده‌نگری

شاید مهم‌ترین پرسش درباره وضعیت جمهوری اسلامی این نباشد که آیا امروز ابزارهای قدرت را در اختیار دارد یا نه؟! بلکه این باشد که آیا می‌تواند تصویری قابل‌قبول و منسجم از آینده ارائه کند.

یک نظام سیاسی زمانی از روحیه و اعتماد به نفس بالایی برخوردار است که بتواند بگوید:

«می‌دانیم جامعه به کدام سمت می‌رود، مشکلات چیست و برای سال‌های آینده چه برنامه‌ای داریم.»

اما اگر پاسخ‌ها عمدتاً واکنشی باشند و سیاست‌ها از یک بحران به بحران بعدی تغییر کنند، مسئله فقط یک بحران مقطعی نیست، بلکه می‌تواند نشانه دشواری در ساختن یک چشم‌انداز سیاسی باشد.

اقتدار سخت، هرگز جایگزین اعتماد نمی‌شود.

شاید جمهوری اسلامی در طول 47 سال حکومت ننگین خود با کشتار توانست اعتراضات را سرکوب کند اما هیچوقت نتوانست علت اعتراض ها را برطرف کند.

هیچگاه یک روایت بدون سانسور از سرکوب هایی که کرده منتشر نکرده است. و هیچگاه گامی موثر برای ثبات اقتصاد، سیاست در جامعه ملی و جهانی برنداشته تا بتواند برای بخش بزرگی از جامعه باورپذیر و قابل اعتماد باشد، هرچه که بود شعارهایی تو خالی در همان ایام سبز و بنفش بود، که در همان دوران هم بدلیل از بین رفتن اعتماد مردم به حکومت، زیر آوار بی اعتمادی دفن شد.

و اکنون این دوگانگی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های وضعیت کنونی است: توانایی اعمال سرکوب لزوماً به معنای برخورداری از سرمایه اجتماعی نیست.

جمع‌بندی:

سردرگمی سیاسی همیشه حاکی از شکست و فروپاشی است.

گاهی یک نظام سیاسی برای مدت طولانی می‌تواند میان فشار، کنترل و اصلاحات محدود در نوسان باشد. اما وقتی فشار خارجی از یک طرف، بی اعتمادی مردم و خشم ملی هم در طرفی دیگر بایکدیگر توام شوند دیگر هیچ حکومتی توان مقابله و ایستادگی نخواهد داشت و تبدیل به یک پارچه نخ کش است که هر لحظه به آخرین نخ می‌ریزد و تبدیل به یک کلاف بدرد نخور می‌شود و به زباله دان تاریخ می‌پیوندد و در نهایت مردم مانند آب جاری راه درست خودشان را میابند و به موفقیت می‌رسند.

حال اما تمام فاصله میان جامعه و حاکمیت بیشتر شده است، بطوریکه این فاصله فاحش ترین فاصله ممکن در طول این 47 سال غصب ایران توسط جمهوری اسلامی است.

مسئله اساسی جمهوری اسلامی در چنین شرایطی فقط مخالفان سیاسی یا فشار خارجی نیست، بلکه این است که دیگر نمی‌تواند رابطه‌ای جدید با جامعه‌ای که تغییر کرده برقرار کرده و همچنان تلاش هایش در راستای مدیریت جامعه جدید با ابزارهای متعلق به گذشته برایش غیرممکن است.

در نهایت، قدرت پایدار فقط از توانایی کنترل مخالفان یا دادن شعارهای پوچ و توخالی به دست نمی‌آید، بلکه از توانایی ایجاد اعتماد، ارائه چشم‌انداز و متقاعد کردن جامعه به آینده نیز ناشی می‌شود. اگر این عناصر تضعیف شوند، حتی در صورت باقی ماندن ساختارهای قدرت، فرسایش روحیه و افزایش سردرگمی در تصمیم‌گیری می‌تواند به یکی از چالش‌های اصلی نظام سیاسی تبدیل شود و حکومت را دقیقا مانند امروزه روز جمهوری اسلامی به ورطه پرتگاه به سوی زباله دان تاریخ ببرد.

✍️نازلی تبریزلو

🔗لینک کوتاه: https://bit.ly/4rKZAz9

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

در ستایش لیبرالیسم

cafeliberal

تفاوت بین مدیر ایرانی با مدیر ژاپنی

cafeliberal

شور آزادی، بنژامن کنستان

cafeliberal

آن‌گاه که تماشاگر بخشی از صحنه می‌شود

cafeliberal

این آخرین نبرده!

cafeliberal

مسئله انتخاب های غیراخلاقی، مورای روتبارد

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید